تبليغاتX
از حوزه تا علميه
جمعه 6 اردیبهشت1387

مرتبط ترين مفهومي كه ميشود به فعاليت فرهنگي پيدا كرد در اموزه هاي ديني ، اونطور كه بنده جستجو كردم ، مفهوم تربيت به نظر ميرسه.

چيزي كمتر از يك قرن و اندي از تولد مفهوم اصطلاحي "فرهنگ" نميگذره و يافتن مفاهيم مرتبط با اون در مكاتب سنتي اي مثل اسلام، كار دشواري است. بگذريم از اين عادت بعضي كه هر چي مردم ميگويند اينها مدعيند كه اينو اسلام 14 قرن پيش گفته بود!

"فرهنگ" از اون مفاهيمي است كه تعريفش از همون اول چالشي بوده براي خودش ، اما ميتوان گفت اين اصطلاح ناظر بر يك ماهيت كلان حاكم بر ذهن و رفتار جمعي انسانهاست و انصافا قبل از تولدش در جامعه شناسي ، مورد مطالعه و توجه كسي به اين ماهيت و شكل نبوده است.

هر چند خود اين موجود يعني فرهنگ از ابتداي زندگي جمعي بشر بوده و عناصر فرهنگي و قدرتهاي فرهنگي هم بوده اند و بازیگری داشته اند در اين عرصه ، اما مطالعه ي خود اين پديده ي انساني و مسايلش در مكاتب فكري و فرهنگي سابق به شكل امروزي اصلا مطرح نبوده. اسلام هم از اين كليت مستثناء نيست. اين ضعف هم محسوب نميشه! كاملا طبيعي است!

بهتره به جاي اين ادعاي عجيب و غريب كه همه چي از اول در اسلام بوده!!! يه كم منطقي تر و واقع بينانه تر آموزه های دينو در رابطه با این مفاهیم مستحدثه بکاویم و دين رو هم با اين مدعيات محيرالعقول به چالش نندازيم....

بگذريم...

داشتم عرض ميكردم كه نزديكترين مفهوم ديني رو كه بنده به مسايل فرهنگ ، پيدا ميكنم ، پديده ي عظيم تربيت هست.... اين مفهوم ميتونه استراتژي دين در فرايند مديريت تغيير فرهنگ رو كمي تبيين كنه.

 دين برخلاف تئوريهاي مادي ، آنچه در مواجهه با مساله ي فرهنگ در پيش ميگيره ، تربيته نه تبليغ !

مهمترين تفاوت اساسي اي كه اين دو مفهوم با هم دارند ، ماهيت انسان است درشون!

توجه به وضعيت انسان در اين دو مقوله بفرماييد!!

در يك تربيت موفق، انسان ، حركت كننده اي ست به سوي هدفي ، كه در حركتش مختار است و در اين حركت ياري ميشود و پرورشي خودانگيخته به ياري يك مربي دارد!

اما در يك تبليغ  موفق ، او گيرنده ي منفعل ((تاثير)) پيامي است كه از سوي يك فرستنده توليد ميشود و او را به وضعيتي كه فرستنده تعيين كرده است منتقل ميكند!

انسان دراين وضعيت مورد هجوم انواع پيامهاي مهاجم است تا به عنوان سياهي لشكر،ذيل منافع فرستنده اون پيامها براشون قدرت بيافريند.حالا هر فرستنده اي كه شيوه و تكنيك قوي تري داشت پيروزه!

اصلا هم مهم نيست اون مخاطب خودش كجاي كاره...

و اگه هم گاهي در معادلات مهم ميشه از اين حيثه كه فرستنده ي پيام مصره كه هدف پيام محقق بشه و ميخواد تكنيك خودش رو دقيق انتخاب كنه!!

كار نداريم كه چيزي هم كه از تربيت در ميان ما هست معمولا فاجعه اي ضد تربيتي است بيشتر تا تربيت! و نهايتا همون تحكم تبليغ هست كه همچنان تحت عنوان تربيت وجود داره! و در وضعيت سالمترش تعليمه .

به بيان ديگه از ديد دين ، آنچه در انسان در حالت خودآگاهي و اختيار وقوع ميابد ارزشمند است...

وضعيت فعال و مختار خود انسان در فرایند پذيرش برای دين و تربیت مهمه ... 

برعکس تبلیغ که اتفاقا به خلع سلاح کردن ذهن فرد فکر میکنه تا بارور کردنش و او رو تسلیم میخواد...خواه این تسلیم با مضمحل کردن اختیار وی باشه!و چه بسا بعضا تکنیکهایی برای تقلیل قوه ی اختیار وی به کار میگیره...

فعلا، تبليغ ، استراتژي و نگرش اصلي است در مواجهه با پديده ي فرهنگ در دنياي كنوني.

حتي در ميان ما مسلمونها! خلاصه ما فعالين فرهنگي و مثلا متوليان فرهنگ ، خودمون هم از پذيرنده هاي منفعل همون پيامهاي مهاجمي هستيم كه گفتم... و اصلا قاعده ي بازي رو در ما عوض كرده اند... فرستنده هاي اون پيامها!

اين قضيه در تبليغ روحانيون ما هم هست ، تفاوت تبليغ روحانيون ما با تبليغي كه عرض كردم ، به نظر میرسه فعلا تنها در اين خلاصه ميشه كه روحانيون ما مسلط به تكنيكهاي روز اين فن نيستند و در تكنيكهاي خطابه خلاصه شده اند متاسفانه!!

خطابه خودش يك شيوه ي تبليغي است نه تربيتي... شخصيت و اخلاق خود خطيب بيشتر از خطابه ش تربيتي است!!

برخي هم كه اصلا تربيت در نگاهشون يك چيز يك طرفه و تحكمي است... و همون بهتر كه به فكر تربيت هيچ بني بشري نيفتند!

خلاصه اگر بخوايم دين رو هم در مسايل فرهنگي بشماريم! در فعاليتهاي فرهنگي چيزي كه بايد حاكم باشه نگرش تربيتي است نه نگرش تبليغ!...

تبليغ و تكنيكهاي اون در مقابل تهاجم فرهنگي است كه مشروعيت و حتي ضرورت پيدا ميكنه. وگرنه در فعاليتهاي فرهنگي درون فرهنگي چيزي بجز تئوري تربيت قابل پذيرش نيست!

تك تك آدمها و اختيار و كرامتشون در دين مهمند.... و خدا براي تك تك بنده هاش ارزش عظيمي قائله.... اين ارزش عظيم با تئوري استثمارگرانه ي تبليغ سر آشتي ندارد... كه يك عده خود را حاكم بر بندگان خدا بخواهند! حتي پيامبران در دعوت حق خود اينگونه نبودند.

و به نظر ميرسد داشتن نگرش تربيتي مستلزم پرداخت بهاي نه چندان كم وزني است كه در معادلات مربوط به قدرت ،چندان به صرفه به نظر نمرسد!... برخلاف نگرش تبليغ كه كلا برخواسته از ادبيات قدرت طلبي است... 

و ما متاسفانه خداوندان توجيهيم.... و هدف رو توجيه گر هر نوع عملكردمون قرار ميديم.

مع الاسف آنچه بر ذهن فعالين فرهنگي ما چه در سطح ارگانهاي دولتي و چه تشكلهاي مردمي حكومت ميكند نگرش تبليغ و اقناع است نه نگرش تربيتي!

و الحمدلله والمنه با توجه به فقر علمی و تكنيكي بسيار محسوسي هم كه داريم (هم در مقوله تربيت و هم تبليغ) .... اصلا نتيجه بخش هم نيست فعاليتها....   اينه كه فرهنگي مسلكهاي ما (خودم هم جزوشونم) منو ياد دن كيشوت ميندازند!!!

 

مثل هميشه طولانی بود و مشوش!

از نقد فراموش نشه

+ نوشته شده در 6:3 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.