تبليغاتX
از حوزه تا علميه
جمعه 2 فروردین1387

دو هفته ي پيش يك ماجرايي پيش اومد بين ما و شاگردان تفكيك و علاقمندان فلسفه ، قرار شد ازش بنويسم و نهايتا تحليلي در باب اخلاق علمي داشته باشم ، بنا به دلايلي منصرف شدم و خلاصه گفتم آتيش بيار معركه اي نشيم خداي نكرده!

اين شد كه دفتر ياداشتهاي در شرف زباله شدنمونو برداشتم و آخرين نوشته هاي مربوط به تفكيك رو شسته رفته تر تايپ كردم.

جديد ترين اثر تفكيكي كه همين زمستان 86 چاپ شد (الهيات الهي و الهيات بشري استاد حكيمي) مدتيه به دستم رسيده كه نسبت به كتاب مكتب تفكيك داراي انسجام بيشتري است.

در اون تلاش شده الهيات بشري نقد بشود!

شخصا معتقدم نقد ‹‹عقلانيت ديني›› كنوني در دم و دستگاه ما يك امر ضروري است. اما چگونه و با چه ابزاري؟ اين مساله است... اصولا ما ظاهرا ميخواهيم ابروي طرف رو درست كنيم ميزنيم چشمشم كور ميكنيم...بعد نيگاه ميكنيم ميبينيم با چاقو ميخواستيم ابرو درست كنيم!!

فكر ميكنم تفكيك ميكوشد عقل رو ديگر بار تعريف كند... اما تا چه حد موفق است و ايا به نقدهايش نقدهاي جدي تري وارد هست يا خير؟ نقاط قوت و ضعف تئوري تفكيك كجاهاست؟

خدا ما رو از يكسونگريها نجات بده!

 كه يا ميخوان تفكيك رو وحي منزل معرفي كنند و هر كه غير اون مي انديشه رو ملتقط و فاسد المعرفه و هركه با تفكيكه رو بنده ي خالص خداوند و پيرو راستين قرآن و اهل بيت (س)....

يا اينكه ضد عقل بنامند تفكيك و يكسر تخطئه ش كنند و چشمشون رو به روي نقدها ببندند!

ببخشيد گاهي ادم فكر ميكنه ما نميخوايم عاقل شيم! من كه موندم چرا ما نميتونيم با مخالف شادمانه گفتگو كنيم!! حالا شادمانه رو بگذريم.. چرا نميتونيم آروم گفتگو كنيم!؟

ميبخشيد شما هم بعضي بگومگوها رو بشنويد حالتون از ما وخيم تر ميشه!

خلاصه!

كتاب تازه منتشر شده ي آقاي حكيمي يعني ‹‹الهيات الهي و الهيات بشري- مدخل›› منبع تازه اي براي واكاوي مكتب تفكيك شده براي من... ما هم كه الحمدلله يك طلبه ي بي سواد!

مثل هميشه بيش از هرچيز واژه پردازيهاي استاد حكيمي توجه منو به خودش جلب ميكنه... و آرايه بندي هاي ادبي عريض و طويل و بعضا غامض!...

اول كتاب در قسمت تقديم ، سه صفحه از همين اصطلاحات و توصيفات ادبي در وصف امام صادق (ع) اومده و كتاب تقديم به اون بزرگوار شده....

اين از ترفند مذهبي اول كتاب كه حس مذهبي رو ميكوشه با خودش همراه كنه!

خب البته انسان معمولا بحثهاي علمي شو ناخودآگاه با ارزشهاش مي اميزه ، اما به نظرم ميرسه اين امر خيلي در فضاي علمي پسنديده و مفيد نيست. چنين خلق صحنه هاي ادبي و هنري رو در كتابي كه قراره زباني علمي داشته باشه و تئوري ارائه بده خيلي نميشه جز در فنون تبليغ و اقناع غير مستقيم قرار داد كه از سلامت كار ميكاهه.

اصولا جو ارزشي اي كه سعي شده در باب تفكيك خلق بشه حول انديشه هاي تفكيك واقعا گاهي به خلوص علمي صاحبان تفكيك خدشه وارد ميكنه. و نوعي سوء استفاده از عرق مذهبي به شمار ميره.

در بيان يك نظريه در حد تخصصي ، كه موضوعش حب و بغض مذهبي نيست ولو اين باشه ،نه تنها برانگيختن حس مذهبي هيچ لزومي نداره ، بلكه به نوعي عوامفريبي است!

جدا از همه ي احترامي كه به بزرگان تفكيك دارم و همچنين برخي نقدها و دغدغه هاشونو به جد معتقدم... اما انصافا از اين رنگ و لعابهاي مذهبي چسبوندن به بحثهاي علمي و درون ديني هيچ احساس خوشايندي ندارم و با روح ازادگي و مردانگي در وفاق نميبينمش.بخصوص خود تقديسي و ديگر تكفيري رايجي كه مشهوده.... 

خلاصه حتي در عناوين بحثهای كتاب ميشه تمجید بحث و اصطلاحات ادبي رو به گونه اي شاخص يافت كه گاه به مغالطه ي زباني ميشود متهم كرد استاد رو!

حكمت قرآني يا حكمت منزله!، عقل خود بنياد ديني ،  صراط ثقلين!... همه ي اين اصطلاحات كه از واژه هاي مرسوم اما با ادبيات ويژه و تبیین نشده استفاده ميكنند ، به نوعي در جو كنوني ستيزه هاي زباني اي خلق ميكنه كه گاهي جز مغالطات زباني نتيجه نميده. بخصوص در مورد عقل!

اشتراكات لفظي تشنجزا..  آدم صرع ميگيره!

بگذريم!!!

خيلي از مفاهيمي كه در كتاب مكتب تفكيك استاد بي هيچ تبييني مطرح شده ، در اين كتاب سعي شده كه تبيين شه حالا چقدر موفق شدند و چقدر متقن و دقيق تبيين شده بحثه .

بعد از بيان مدعيات تفكيك در باب خوداستقلالي معارف الهي از هر گونه تلاش ذهني بشر!!! ، اولين مفهومي كه به طور جد از ادبيات تفكيك در اين كتاب مطرح ميشه ‹‹عقل خود بنيادي ديني›› است.

استاد تلاش كردند كه عقل تفكيكي رو تبيين كنند!... عقلي كه تاجايي كه ما ميبينيم در پروسه ي معرفت صرفا گيرنده است.تفكيك معرفت رو در يك سيستم فرستنده گيرنده ، معنا ميكنه.البته اينها رو تبیین نميكنه من دارم معنای مدعا رو ميگم!

و باز هم البته بيشتر با توصيف مواجهيم تا تبيين و استدلال ، نهايت تعريفي كه از اين عقل خود بنياد ديني ميبينيم اصلا يك تبيين نيست بلكه توصيفي است به اين شكل : عقل تربيت شده در نظام وحياني!!...

خب اين عقل چيه؟؟ چگونه كار ميكنه؟ پروسه ي فعاليتش چگونه است؟؟ كجاي عالم مستقر شده؟؟ با اين خطوراتي كه در ذهن ما از جنس منطق ميشه چه نسبتي داره؟؟ با اين مدركه ي پرشر و شور بشري چه قرابتي داره؟؟ ما(بشر) چه كاره ايم اين وسط؟؟

به نظر ميرسه به مباني فلسفي دقيقتري از آنچه اكنون هست نيازمنديم! به تحديد فلسفي عقل در يافتن معرفت ديني!... اما متاسفانه تفكیك با تخطئه ي فلسفه بر اهداف خودش شوريده! و به قول معروف روي شاخه ي درخت نشسته و از بن شاخه رو داره اره ميكنه...

چيزي كه به ذهن من ميرسه اينه كه آنچه تفكيك در پي اون هست ذاتا پديده اي فلسفه است! اگر چه موضوعش قرآن و معرفت ديني است. اما نه تنها اينو انكار ميكنه بلكه حتی در نفي فلسفه هويت " اجتماعی" خودش رو تعريف كرده!

به نظرم بعید نیست نظريه اي جديد در فهم متن ديني ، توليد بشود  در همین گیر و ویر  ، چه توسط خود تفکیکیون چه مخالفانشون!

مشكل ريشه اي اينه كه دقيقا در محل فلسفيدن رد فلسفه افتاده تو دامن تفكيك .. و چيزي جز به جفنگ افتادن شاعر نتيجه نخواهد داد اين قافيه تنگ....

از اون طرف فلسفه ی اسلامی هم پاشو کرده محکم تو کفش دین! و مدعیاتی اونهم از جنس قطع داره که مستقلا راهی بر اونها نداره و نوعا توسط دین طرح شده اند!

اميد كه شوك تفكيك بتونه موجب نوزايشي در فلسفه ي ما بشود! ولو به توفيق اجباري!

 

مشوشات ذهن يك طلبه بود!

از نقد فراموش نفرماييد.

ان شاء الله سعي خواهم كرد خلاصه اي تحليلي از كتاب الهيات الهي و الهيات بشري رو در اينده بنويسم اينجا.

+ نوشته شده در 1:59 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.