تبليغاتX
از حوزه تا علميه

مدتيه در ادبيات بعضي انديشمندان حوزه ، كلمه ي تحول خيلي به چشم ميخوره!

البته بیشتر "مدیریت تحول" تا ایجاد تحول! این هم خودش نکته ای است!

و حداقل معناش اينه كه تحول امري محتوم در نظر گرفته شده!

كه البته لزوما مساوي با مشروعيت بخشي به تحول خواهي نيست! و لزوما با تحول عقد اخوت ندارد!

فعلا از بيان تفاوتهاي اساسي و مهم دو امر متغاير "تحول خواهي" و "مديريت تحول" و چالشهايي كه اين بين هست صرف نظر ميكنيم! و هر دو را لااقل همراستا در نظر ميگيريم!

يعني مثبت انديشانه تئوري مديريت تحول رو متضمن مشروعيت اصل تحولخواهي هم در نظر ميگيريم! (نيمه ي پر ليوان!)

خب اولين مساله اينه كه معلوم كنيم منظور از تحول چيست؟ و اون تحولي كه قرار است حوزه را نجات بدهد چگونه تحولي است؟در چه قلمرو هايي است؟ چه منزلهايي دارد؟

تحول چيزي خيلي وسيعتر از تغييره و شايد بشه گفت مجموعه ای از تغييرات به هم پيوسته و هدفمنده!

مهمترين چيزي كه در مورد تحولخواهی نسل جدید حوزه الان به ذهنم ميرسه اينه كه اين تحول و مجموعه ي تغييرات مربوطه لزوما بايد اولا كاملا روشن تعريف شه ، ثانيا خودجوش ، هدفمند و منظم و منضبط و مهمتر از همه خود كنترلگر باشه! و ضمن داشتن سرعت ، از درون مدیریت دقیق بشه!

و در مورد مدیریت تحول که مسولین حوزه دارند مطرح میکنند مساله اين است كه اين مديريت چگونه بايد اتفاق بيفته؟ و در وهله ي عمل چه ديالوگي با خود تحول برقرار ميكند؟ آيا صرفا يك نظم دهي به تحول خواهي نسل نو خواهد بود يا قصد كنترل آنرا دارد؟

قصد آيه ياس خوندن ندارم... اما وقتي نيگاه ميكنم ميبينم ما از پس همين تغييرات جزئي اي كه در روند روزمره ي حوزه نيازه برنميايم.. اون وقت تحول؟؟ بعد هم مديريت تحول؟؟

اولا تحول كجا بود؟؟ بعد هم مديريتش كجا؟؟

امیدوارم مثل قضیه جنبش نرم افزاری نشه!

خدا خير دانشگاهي ها رو بده كه لااقل چند تا پژوهش و اختراع و ... از خودشون نشون دادند... حوزه كه .... بجز قال و قيل در باره ي واژه ي جنبش نرم افزاري عملا اتفاق ديگه اي نيفتاد!

حالا ببينم آرمان "تحول خواهي" و یا حتی "مدیریت تحول" در حوزه ، كه حياتش رو اغاز كرده ره به كجا خواهد برد؟

آيا اصلا تحول از پس تعريف خود بر خواهد آمد؟ و بعد از اون آيا قدرت به عمل درآمدن رو خواهد يافت؟

ميتواند كميت و كيفتي براي خود تعريف كرده و مقاصدي رو برنامه ريزي كند؟

اینکه "تحول خواهي" و بخصوص "مدیریت تحول" از ساختار و تشکیلات برخیزد (كه نقطه ي مقابل خود جوشي و درون جوشي) نيز محل بحث است!

من كه به نسل جديد حوزه اميدوارم!... تحول خواهند آفريد! و اميدوارم هوشمندانه و هدفمند هم باشه!

خود آبستن تحول هستند چه تحول خواهي از مجاري رسمي حوزه اعلام شه چه نشه!! و چه از طريق اين مجاري مديريت بشه و چه نشه!!

اميدوارم اولا : تحول مورد نياز حوزه اتفاق بيفته و دوما:داراي يك مديريت خودجوش و هوشمند هم باشه!... (..... آرزو بر جوانان عيب نيست!)

حداقل اميد اين است كه نسل جديد حوزه توانسته اصل لزوم تحول رو بقبولاند! و بحث رو از اصل تحول به مديريت تحول منتقل كند!

اين خود تحولي است!

اما... ره دراز است و قدمها كوتاه!

+ نوشته شده در 9:40 قبل از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
پنجشنبه 2 اسفند1386

حدودا دو هفته قبل خبری منتشر شد که شیخ الازهر دکتر طنطاوی با پذیرش گروهی از دانشجویان شیعه لبنانی در الازهر موافقت کرده! اتفاق مهم و جالبی بود و فکر می کنم که لازمه از ظرف شیعیان هم علاقمندی و همراهی با این جور کارها نشون داده بشه.

حالا امام جمعه نجف هم استقبال کردند از این قضیه و اعلام آمادگی کردند برای پذیرش دانشجوهای الازهر در حوزه نجف. فکر می کنم خیلی کار جالبیه و اگر این تبادلات و همراهی ها کم کم به صورت گسترده تر و تاثیرگذارتری انجام بشه مطمئنا کمک بزرگی به اتحاد مسلمانان خواهد بود.

البته فکر می کنم لازمه که این مسائل به همین اندازه محدود نماند و همه حوزه های برجسته علمی واکنش مناسب نشون بدن. متاسفانه من هنوز ندیدم در قم از آقایون و بزرگان کسی واکنشی نشون داده باشه. حتی در نجف هم فکر می کنم لازمه که از سوی مراجع هم از این قضیه استقبال بشه. نباید در حد امام جمعه بمونه این واکنش. توجه داشته باشیم که در اون طرف هم شیخ الازهر پا پیش گذاشته اند. و البته اینم در نظر داریم که آقای سیستانی کمک بسیار زیادی به وحدت و ثبات عراق کرده اند و ان شاء الله در این مورد هم شخصا حمایت کنند!

یک نکته عجیب و جالبی هم در صحبت های امام جمعه نجف بود که تشکر کردند از الازهر به خاطر تلاش برای زدن شعبه در قم! من اولین باره این مسئله رو می شنوم! خیلی جالبه و البته شخصا بعید می دونم لااقل حالا حالا ها این تلاش موفقیت آمیز باشه. دیوار بین ما برادران مسلمان همچنان کوتاه نیست!

فکر نمی کنم آقایون در قم موافقت کنند با چنین چیزی! لااقل آقایونی که پذیرفته شده تر هستند در مرکزیت حوزه بعیده با چنین چیزی موافقت کنند تا چه برسه به همراهی! ولی به هر حال کار جالبیه! هر چند از حرف نگذره!

پیوست های بی ربط:

1-منع استفاده از نام الله برای مسیحیان در مالزی! (جل المخلوق!)

2-رواج جشن طلاق در عربستان (هر چند خیلی از زنان با طلاق یا حتی مردن از دست شوهران عزیزشان خلاص میشن اما همچنان باید گفت که طلاق جشن گرفتنی نیست جدای از ذات جدایی از شریک زندگی به خاطر بدبختی های بعدی! طلاق نگیره یا نتونه بگیره یعنی تحمل یه عمر بدبختی بگیره هم که تازه شروع بدبختیه! ماجرای زن و تبعیض که ... بگذریم!)

3-سنگسار دختر 14 ساله توسط پدرش(گذشتنی نیست؟!... فعلا که هست! باور نمی کنی به دور و برت نگاه کن!)

4-پوشیدن لباس زنانه مجازات یک شرور(مظلوم اسلام ناب محمدی!)

5-زندگی بدون نانوتکنولوژی

6-فرضیه های پایان حیات انسان!

7- بنده اعلام می کنم که مفتخر به زن بودن نیستم! پس برادر شما هستم نه خواهرتان!

8- قاتلین ظاهرا همچنان در قم فراری اند و مردم هم با خبر و تا حدی نگران! البته عادی تر شده! همچنان جا برای کشف وجه تامل در پیوست مربوطه در نوشته قبلی بنده هست!(یکی نیست بگه آخه ملت غیر طلبه چه می دونند وجه تامل یعنی چی؟!)

+ نوشته شده در 7:5 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

بعد از انقلاب بحث چگونگی رابطه حوزه و دولت(یا به نوعی حکومت) همیشه وجود داشته و مسئله اصلی هم تا حد زیادی مسائل مالی است. حوزه همیشه از نظر مالی مستقل بوده. البته به معنی استقلال از حکومت ها و دولت ها وگرنه مطمئنا همیشه وابسته به  کمک های مردمی بوده که این مسئله هم بدون آفت نبوده و نمونه های تاریخیی میشه ذکر کرد در مورد تاثیر مردم یا دقیقتر اگر بگیم بازاری ها روی حوزه.

مثلا در زمان آقای بروجردی نقل شده که ایشون در ابتدا استفاده از رادیو رو حلال می دونستند ولی وقتی با اعتراضاتی روبرو میشن که رایو رو موجب فساد می دونستند عقب نشینی می کنند.

یا نقل دیگری از همون زمان شده که ایشون تصمیم داشتند به طلاب آموزش زبان انگلیسی داده بشه ولی بازاری ها میان اعتراض می کنند که ما پول نمیدیم که طلبه ها بشینند زبان کفار رو بخونند!

بگذریم ...خلاصه اون سیستم همیشگی حوزه هم آفت هایی داشته که اصلا کم هم نبوده ولی در عین حال مسلما وابستگی به دولت ها نه تنها بهتر از همون وضع همیشگی حوزه نخواهد بود بلکه آفت های به مراتب بدتری خواهد داشت و الان هم در حوزه تقریبا بین بزرگان اتفاق هست در این مورد.

اما حقیقت اینه که خصوصا از سال های ابتدایی دهه هفتاد و با تشکیل موسسات مختلف در گوشه و کنار قم و توسیع مراکزی همچون مرکز خدمات حوزه روز به روز بر وابستگی مالی حوزه به بودجه های دولتی افزوده شده هر چند این وابستگی بیشتر در حاشیه های حوزه نمود پیدا کرده باشه مثل همون موسسات!

و الان این موسسات میشه گفت به شدت وابسته به بودجه های دولتی هستند و همین مسئله هم موجب مشکلات مالی شدید لااقل بعضی از اونا در شرایط فعلی شده. به طوری که شخصا خبر دارم در یکی(!) از آنها دو سه ماهی هست که حقوق ها پرداخت نشده و حتی موسسه امام خمینی هم دچار مشکلاتی شده! چند وقت قبل هم یکی خبر داد که انتشار نشریه معارف اسلامی انجمن معارف اسلامی قم متوقف شده و دلیلش هم ظاهرا چندان اعتقاد نداشتن دولتی ها به این جور کارها ذکر شد. البته بنده پیگیری نکردم اون قضیه رو بنابراین گردن راوی! و البته این اعتقاد نداشتن رو بگم که ظاهرا نمونه های زیادی داره ولی بگذریم! اینم از آفت های وابستگی به دولت ها!

ولی آیا میشه یه چنین دستگاه عظیمی رو با سیستم اقتصادی فعلی حوزه که اکثر وجوهات رو منتقل به شهریه ها می کنه تغییر داد؟ نمیشه گفت وجوهات رو زیاد کنید چون وجوهات رو حوزه نمی تونه زیاد کنه مردم زیاد می کنند! با دادن وجوهات به صورت شهریه هم عملا بودجه چندانی برای اداره موسسات پر تعداد فعلی باقی نمیمونه و نتیجتا حوزه مجبور میشه از بودجه های دولتی ارتزاق کنه!

در خبری دیدم که ردیف بودجه نهادهایی مثل شورای عالی حوزه و دفتر تبلیغات و ... از وزارت ارشاد رفته معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری یا همون سازمان برنامه سابق! به نظرم اصلا جالب نیست. از نظر ظاهری که کاملا واضحه و واقعا نمی دونم چه دلیلی داشته این کار! از نظر باطنی هم احتمال میدم که اثرات چنین چیزی رو در سال آینده حوزه حس کنه! البته این صرفا یه احتماله!

حاشیه های بی ارتباط:

1-دیروز بود یا پریروز یادم نیست! فیضیه بودم اومدم بیرون دیدم حضور نیروهای انتظامی بیشتر از حالت عادی است! البته این چندان هم غیر عادی نیست چون توی قم گاه به گاهی این طور میشه و البته ما هم نمی فهمیم چرا؟ البته غیر از روزایی که موتورگیرونه! اینم نمی فهمیم که چرا بعضی روزا کیف ها رو می گشتند دم در و بعضی روزها نه! و جدیدا هم که ندیدم بگردند! به هر حال حتما دلیلی داره! اون روز توجهی نکردم مثل همیشه. امروز خبری رو خوندم که ظاهرا کشف سر شد از اون حضور محسوس! خانواده قاتل فراری در قم! البته بنده وحشتی رو در مردم حس نکردم. اصلا ندیدم که کسی خبر داشته باشه. مگر اینکه بنده خیلی شوت باشم که بعید است جدا! فتامل!

2-زنی که مرتبا از شوهرش کتک می خورد او را به دیرک آخور بست و آنقدر با میله آهنی زد که مرد! حالا این زن رو میگذارند مقابل شما! چه کار می کنید؟ سرزنشش می کنید؟ تحسینش می کنید؟ من که سکوت می کنم.

3- کلوچه های خاکی آخرین امید مردم فقیر هائیتی! (بدون شرح یعنی سکوت تلخ که زبان من در مقابل عکس ها لال می شود!)

4- کاسبی کودک در کارتن(بدون شرح!)

5-بهترین عکس های خبری سال 2007(جالب که البته حوصله هم می خواد!)
+ نوشته شده در 12:57 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 17 بهمن1386

حوزه شده تحول ولی دریغ از تحول!

دوباره و شاید چندباره بحث از تحول همه جا مطرح شده و البته این بار صحبت های اخیر آقای خامنه ای بحث تحول رو خیلی مطرح کرده.

ولی آیا واقعا قراره اتفاقی بیفته یا نه؟ به صد دلیل احتمالا در کوتاه مدت لااقل چندان تحولی رخ نخواهد داد. میشه شمرد!

اولا اصلا ما هنوز معلوم نکردیم که دقیقا چه جور تحولی رو می خوایم!

ثانیا چه روشی می خوایم داشته باشیم برای این تحول؟!

و نهایتا چه سازمان جدیدی در ذهن داریم برای اجرا؟

و علاوه بر همه این ها هر سازمان جدیدی که در ذهن داریم چه موانعی برای اجرا کردنش وجود داره و چطور میشه از این موانع رد شد؟

همه این دلایل نشون میده فعلا در کوتاه مدت تحول چندانی در حوزه به وقوع نخواهد پیوست.

ولی جدای از همه اینا بحث دیگه ای که اینجا هست اینه که آیا اصلا چه جور تحولی مطلوبه؟ الان هر کی هر گوشه ای دم از تحول میزنه و خب! این کلمه هم که دیگه حرف قشنگی شده. ولی وقتی می بینی طرف چی می خواد ترجیح میدی صد سال دیگه هم همین جور بمونیم!

حالا بگذریم...!

امروز یه نوشته ای یه جایی(!) دادند دست ما در مورد یکی از همین انواع تحول خواهان! اولش مطالب قشنگی در مورد ضرورت تحول نوشته اند و چیزای قشنگ تری در مورد فقه محور بودن حوزه و اینا که دیگه در مقام حرف واقعا تکراری شده هر چند در مقام عمل تکراری که هیچ اصلا چندان عملی نشده(هر چند کارهای خوبی هم انجام شده البته بیشتر در حاشیه حوزه)

خلاصه توی این نوشته تبلیغ تحول دست ما بعد از این سخنان گهربار طرحشون رو مطرح فرمودند:

تسری دادن و ارتقا بخشیدن عقاید و اخلاق به سطح درس خارج و حذف دروس خارج اصول فقه از نظام آموزشی حوزه علمیه!

عجب! لابد فلسفه هم که اصلا موضوعیت نداشته که بخوایم حتی از حذفش صحبت کنیم به قرینه اینکه اصول فقه هم باید تعطیل بشه!

البته تمایل به نوعی اخباری گری اصلا محدود به نوشته های این طوری نیست. و جدیدا مطرح تر هم شاید شده باشه ولی نه در سطح علما بیشتر در سطح طلاب عادی که بعضا متمایل به فرهنگستان (!) هم هستند.

به هر حال اگه تحول یعنی این بنده دوست دارم مرتجع باشم! انگار که هیچ مشکلی نداشتیم الا اصول فقه! اینکه حذف بشه حوزه گلستان میشه! عجب!

خوشبختانه چنین دیدگاهی به هیچ وجه در سطوح بالای حوزه چه در سطح مراجع و چه در سطح مدیران مطرح نیست لااقل تا اونجایی که چشم بنده کار می کنه.

اینم در آخر بگم که این جریانات متمایل به اخباری گری که با فلسفه یونان و البته فلسفه جدید غرب هم بعضا(!) پدرکشتگی دارند به شکل عجیبی لااقل در مواردی متمایل به عرفان هستند! باید تحلیل بشه! شاید به نوعی مجبور میشن جای خالی فلسفه رو پر کنند و در برابر غول فلسفه و کلامی که با فلسفه نوشته شده و اونها نمی خوان مجبورند غولی مثل عرفان رو علم کنند! فعلا بگذریم...!

راستی توی اون نوشته یه وبلاگ هم نوشتند که راستش بنده فعلا فرصت نکردم بخونم ببینم از چه زاویه با اصول فقه مشکل دارند هر چند بعیده چیزی متفاوت از نمونه هایی باشند که در حوزه بعضی گوشه کنارها شاهدیم!

 

پی نوشت بی ارتباط: خبرگزاری رسا خبری نوشته که دانشگاه الازهر برای اولین بار دانشجوی شیعه لبنانی گرفته. چند وقت قبل خبرهایی رسید که توی عربستان هم یه کارهایی داره شروع میشه هر چند کند در جهت رفع تبعیض از شیعیان هر چند فعلا اندک! دقیقا اطلاع ندارم ولی به هر حال اینا نشانه های مثبتی است در جهت وحدت اسلامی. چه خوبه که ما هم از این کارا بکنیم! به امید روزی که ما قبل از اینکه بگیم شیعه یا سنی هستیم بگوییم مسلمانیم!
+ نوشته شده در 10:52 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

مواجه شدن با چالش های جدید حقوقی از مسائل مبتلا به و نا گزیر این سالهاست و طبعا فقه اسلامی به عنوان مکتب حقوقی مسلمانان در طول تاریخ خودش رو با مسائل جدیدی روبرو می بینه که به هیچ وجه نمی تونه نسبت به اونا بی تفاوت باشه. در عین حال نوع مواجهه با هر کدام از این مسائل و نتیجه ای که از این برخورد حادث میشه خودش موجب موضع گیری های مختلف فقهی در حوزه علمیه میشه.

یکی از این چالش های حقوقی که به خصوص در سال های اخیر در حوزه مطرح شده مسئله کپی رایته! دلیل اصلی مطرح شدن این مسئله در این زمان هم برمیگرده به رو آوردن حوزه ها به استفاده از رایانه و تلاش برای تولید محصولات نرم افزاری اسلامی که واقعا هم آثار بسیار مفیدی تا به حال عرضه شده هر چند نواقص خودش رو هم داره و جا برای پیشرفت زیاده.

(بسیاری از طلاب به نوعی کم و بیش به استفاده از رایانه رو آورده اند و برای بعضی نرم افزارهای تولید شده مهمترین منبع تحقیق محسوب میشه. جدای از امکاناتی که این نرم افزارها دارند و تحقیق رو آسون تر می کنند دسترسی به کتب مختلف هم آسون تر میشه. دیگه کسی مجبور نیست کلی هزینه کنه و یه کتابخونه برای خودش راه بندازه! و کسانی هم که توانایی مالی چنین کاری رو نداشتند مجبور نیستند همیشه در کتابخانه های مراکز مختلف در حال تحقیق باشند. البته تمام اینا به این کاملی هم نیستند. یعنی این نرم افزارها به دلیل نواقصی که دارند چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر شمول کافی بر منابع هنوز کسی رو بی نیاز از کتابخونه نکردند!)

تا زمانی که طلاب صرفا با نرم افزارهای تولید شده در نهاد های غیر حوزوی روبرو بودند کمتر این سوال به ذهنشون می رسید که آیا استفاده از نسخه های کپی شده جایز هست یا نه؟! اما با گسترش نرم افزارهای تولید شده در حوزه که طبعا نسخه اصلش گران تر از نسخه کپی شده است و البته روی نرم افزار هشدار شرعی در مورد کپی اومده بود سوال در مورد کپی رایت هم خیلی بیشتر مطرح شد.

مدرسه عالی فقه و اصول قم هم چند روز قبل نشستی با همین موضوع برگزار کرد.

اگر یک ناظر خارجی(منظورم خارج از ایرانه!) بیاد و ببینه که ما اینجا باید کلی بحث بکنیم تا بالاخره کپی رایت رو شرعا ثابت کنیم واقعا تعجب می کنه! و طبیعی هم هست. برای اونا دیگه اصلا چنین چالشی وجود نداره. درسته که جدیدا خیلی فعالیت ها صورت می گیره تا نوعی دسترسی آزاد به اطلاعات رو ترویج کنند اما این هیچ ارتباطی به این اصل واضح نداره که وقتی محققی با عرق جبین(!) کتابی رو می نویسه حق داره اجازه نده مغازه زیراکسی توی پاساژ قدس کپی بزنه از کتابش!

اما ظاهرا این مسئله هنوز برای ما حل نشده. نه صرفا در قم! بلکه در واقع در ایران!

می تونید امتحان کنید! یه بار جلوی یک جوان تهرانی برید سی دی فروشی و یک محصول ایرانی رو انتخاب کنید و بگید آقا من اصلش رو می خوام! چون استفاده از کپی این محصول غیر اخلاقیه! طرف اگه به ریش داشته یا نداشته تون بلند بلند نخنده مطمئن باشید توی دلش حسابی می خنده و بعدم می تونه برای دوستاش تعریف کنه که بچه ها! دیروز یه دیوونه اومده بود توی پاساژ و...!

ممکنه بگید این ارتباطی به چالش حقوقی نداره. توی خیلی از کشورهایی که حتی به خلاف ما کپی رایت جهانی رو هم قبول کردند تخلفات زیادی صورت می گیره! اما من میگم قضیه اونا با ما فرق داره. مثلا در چین فکر نمی کنم کسی مجبور باشه نشست بزاره و کلی توی سر و کله خودش بزنه تا غیر اخلاقی بودن چنین امر واضحی رو ثابت کنه! یا فکر می کنم لااقل در کمتر کشور و حتی منطقه ای در جهان شاهد باشیم که حتی در قشر نخبه جامعه هم کمترین احساس مسئولیتی نسبت به این مسئله وجود نداشته باشه.

(رابطه حقوق و شرع و اخلاق هم خودش نیاز به وسع بیشتری داره که این پست لااقل جای اون نیست)

توی دوران دبیرستان یادمه بحث می کردم با بعضی سر این مسئله! می گفتند فلان مرجع گفته حلاله! می گفتم تو که خودت می دونی ایراد داره می خوای خودتو راحت کنی میری یکی پیدا می کنی که بگه حلاله؟! (مسئله تقلید و مرجعیت و چگونگی روابط موجود در اون خودش نیاز به بررسی همه جانبه ای داره که فعلا بگذریم!)

خوشبختانه ظاهرا این مسئله کم کم داره لااقل به صورت رسمی حل میشه و کپی رایت داره پذیرفته میشه هر چند هنوز باید بگیم کپی رایت کیلو چند؟! چون شما نسخه اصلی هم مگه پیدا می کنید؟!

+ نوشته شده در 3:27 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

امسال هم همزمان با عید غدیر در مکان های مختلف و با حضور بزرگان مراسم عمامه گذاری طلاب برگزار شد.

توی حوزه برای زمان برگزاری این مراسم نسبت به عید غدیر عنایت خاصی وجود داره هر چند گاهی در اعیاد دیگه هم این مراسم بعضی جاها برگزار میشه.

امسال آقای مکارم کار جالبی کردند. تشریف بردند مدرسه معصومیه اونم توی سالن تازه ساز آمفی تئاترش و به نوعی یه خورده جدید تر شد شکل برگزاری این مراسم!

خود همین که حاضر شدند به مدرسه معصومیه برن برای این مراسم کار خوبی بوده!

البته من نمی دونم چرا برای برگزاری این مراسم از مسجد مدرسه استفاده نشده! ولی به هر حال اینم کار جالبی بوده که توی آمفی تئاتر برگزار شده!

صحبتی هم کردند در این مراسم! می تونید اینجا قسمت هایی از صحبتشون رو بخونید.

در قسمتی از صحبتشون فرموده اند که :

"همانطور که با قرآن به غیر مسلمانان تحدی می کنیم با نهج البلاغه نیز می توانیم با مذاهب دیگر تحدی کنیم"

فقط ای کاش نهج البلاغه رو به عنوان ابزار تقویت وحدت اسلامی مطرح می کردند نه برای تحدی!
+ نوشته شده در 9:55 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

چيزي به آغاز محرم نمونده!

محرم و آئين عزاداري و مراسم هاي مذهبي اين ماه ، نقطه ي عطف دين و هنر شده است!

هنر عاشورائي هم به نظرم ميرسه عنواني است كه تازگيها كمابيش با ديدي تخصصي هنري مطرح شده...

مورد اتفاق است كه طي سالها و قرنها چيزي از جنس هنر در قالب عزاداري هاي محرم جان گرفته است..

شايد وضعيت الان ميراث داران اين عقبه ي هنري ، از ديد خيلي ها مورد نقادي قرار گرفته...

و به نظر ميرسه نقدهايي هم وارد باشه... به مداحي ها و عزاداري هايي كه دريكي دو دهه ي اخير متولد شده اند... بخصوص از ديد محتواي ديني و ارزيابي شرعي سبكهايي كه اتخاذ شده .

بيشتر به تركيب كردن انواع موسيقي غربي با مداحي پرداخته اند از لحاظ سبك و قالب.

از حيث محتوا هم نسل جديدي از ترانه سرايي مذهبي رو ميبينيم كه بيشتر نوآوري در مفاهيم ديني صورت داده اند تا شعر و هنر!!!

در سينما و تلويزيون هم كه رويكرد قابل ملاحظه اي به سمت كار ديني مشاهده ميشود ، گاهي در دامن كليشه هايي تكراري و بي محتوا گرفتار ميشويم و گاه دست و پا شكسته و با ترس و لزر سراغ مفاهيم ميرويم و گاهي هم به قول معروف ميزنيم چشم هم كور ميكنيم!!

پيوندي كه بايد بين قالبها و فنون هنري و مفاهيم ديني برقرار نشده!

خلاصه در كنار محاسن معايبي هم داشته ايم.

اما به هر حال من فكر ميكنم در كاستي هايي كه وجود دارند ، غربت هنر ديني در مطالعات حوزوي ، امري كليدي و ريشه اي است.

به گونه اي كه آدم دلش به مظلوميت هنرمندانمون ميسوزه! كساني كه بگذاريد صادقانه بگويم: بار وظايف طلاب رو به دوش ميكشند!!

فكر ميكنم اگر ايراداتي در توليدات هنري ما در عرصه ي دين هست... چه در به بيراهه رفتن مداحي و چه در مورد توليدات سينما و تلويزيون و چه توليدات ديگر رشته هاي هنري ، بايد كمي مداقانه تر ريشه يابي كنيم.

كار هنري متشكل از محتوا و قالبه... مسلما حجم زيادي از كار تئوري به مولدان و متصديان ديني برميگرده...

هم تعاريف كليدي و بنيادين هنر ديني امري است كه حضور جدي حوزه و علوم ديني رو مطلبه...

هم در ارائه ي مواد خام ديني به گونه اي كه بتواند مورد استفاده ي هنرمندان قرار بگيريد ، حوزه داراي وظيفه است...

هم به نظر ميرسه در پروسه ي تبليغ دين كه وظيفه ي رسمي حوزه است نياز به قدرت هنري است!

يكي دو سال پيش يه كاري رو دانشكده ي صدا و سيما انجام داده بود و طلاب رو در رشته هاي توليد سينما و تلويزيون ميپذيرفتند... كار موثري بود اگر طلاب هنر رو جدي بگيرند!

هر چند به نظر ميرسه مطالعاتی  "مبنايي تر از فن"  جاشون خالي است!!

 

از نقد فراموش نفرماييد

+ نوشته شده در 4:41 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
سه شنبه 20 آذر1386

دین (لااقل اسلام) پیوند ناگسستنی ای با مردم داره!

نمیتوان جامعه ی انسانی رو در معادلات دین حذف کرد!

همیشه از خودم پرسیده ام آیا علوم اجتماعی و لااقل روشهای پژوهش اجتماعی نباید جایی در حوزه و ميان طلاب داشته باشه؟

آیا مخاطب دین کسی غیر از مردم و انسانهاست؟ و موضوعش چیزی غیر از رفتار و اندیشه ی بشره؟

اگر اینطوره چطور میشه یک مطالعه گر علوم دینی بی نیاز از توان مطالعه ی اجتماع باشه؟؟

چطور میشه بدون مطالعه ی انسانهای یک جامعه نسخه براشون پیچید؟؟؟

خیلی از پایان نامه هایی که طلاب بر میدارند به نحوی نیازمند مطالعات اجتماعی است.. اما متاسفانه روش پژوهش اونها بیشتر مبتنی بر کتابخانه است تا جامعه ی آماری موضوعشون...!

و داده های میدانی ای هم که با روشهای پیمایشی به دست میارن چندان دخالت علمی ای در پژوهششون نداره!!.. البته اگر بتوان اونها رو يك پژوهش علمي دونست!!

مطالعات اجتماعی کجای کار یک طلبه باید باشد؟؟ و الان کجای کار طلاب است؟؟

اكثر طلاب بدون رصد علمي اجتماع ، چيزي رو به اون نسبت ميدن و بر اساس همون هم قضاوتها و تحليلها و درنتيجه عملكردهاشونو تنظيم ميكنند!!

و اين موجب غير واقعي شدن نگرشها و غير كارشناسي شدن تصميمها و غير قابل ارزيابي شدن عملكردها ميشه!! و در نهايت موجب چالش طلاب و در نتيجه جامعه ي ديني با جامعه و بخصوص نخبگان جامعه خواهد شد....

اگررشته هاي تخصصي براي حوزه در دوره هاي كارشناسي تعريف بشود احتمالا بشود به جرات حوزه هاي خاصي رو نيازمند پژوهشگري اجتماعي دانست!

مثلا تبليغ ، حتما به دانش اجتماعي و روش مطالعات اجتماعي به شدت نيازمند است...

اما همه ي انديشمندان علوم اسلامي لزوما نبايد به طور مستقيم داده هاي اجتماعي نياز داشته باشند!! به عنوان مثال فلسفه !

اما الان كه چنين نگاه تخصصي اي بين طلاب وجود جدی ای نداره و اكثرا در عرصه ي تبليغ و فعاليت فرهنگي اجتماعي قدم ميگذارند.... به نظر ميرسه همه به دانش مطالعات اجتماعي نيازمند خواهند بود! وگرنه به دام تحليلهاي انتزاعي و غير كارشناسي در مسايل فرهنگي اجتماعي و عملكردهاي كليشه اي و بي ثمر  گرفتار خواهند گرديد!

 

از نقد فراموش نشود.

+ نوشته شده در 11:20 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
دوشنبه 21 آبان1386
داشتم با گوگل دنبال چیزی میگشتم که یک کلمه ی حوزه هم توش داشت... به یه مطلب جالب خوردم.
در مورد طلاب و حوزوی ها در دنیای وبلاگ نویسی!
آقای زندکریمخانی در وبلاگشون که مربوط به علوم ارتباطات هست نوشته بودند با عنوان از حوزه علمیه تا حوزه وبلاگ!
مطلب جالبی بود گفتم بد نیست نقل قول کنم. ایشون ظاهرا تحقیقی تطبیقی انجام داده اند در خصوص وبلاگ نویسان علوم حوزوی با دیگر وبلاگ نویسان. در این پژوهش معیارهایی چون بیان خویشتن یا شخصی نویسی و انگیزه های حرفه ای و سیاسی و تفریح را مطالعه کرده اند.

نتایج رو در وبلاگشون این طور بیان کرده اند:
«« از میان ۴۰۲ نفر پاسخگو ُ نتایج زیر بدست آمده است:
۱- تحصیلکردهای علوم حوزوی با اینکه کمترین جمعیت وبلاگ نویس هستند و در دنیای سایبر در اقلیت بسر می برند ولی با  ۹۰ درصد بیشترین انگیزه شخصی نویسی و بیان از خویشتن را در بین دیگر وبلاگ نویسان با هر رشته تحصیلی دارا می باشند.

۲- بر عکس مورد بالا اهالی حوزه کمترین علاقه را نسبت به مسائل تفریح و سرگرمی و دوست یابی از طریق وبلاگ در میان وبلاگ نویسان دارند.

۳- محتوای وبنوشت اهالی حوزه با ۷۰ درصد بر اساس و مرتبط با شغل و حرفه آنهاست و اهالی هیچ شغل و حرفه دیگری به این اندازه حرفه ای نویسی نمی کنند.

۴- جالب ترین نکته تحقیق من این نکته است که اهالی حوزه با ۶۰ درصد بالاترین انگیزه سیاسی و نقد و پیگیری مسائل اجتماعی را نسبت به دیگر وبنویسان دارند.  »»

نتایج جالبی داشته ... میشه روش یه کم دقت ورزید! چه تفسیری میشه ارایه کرد؟

+ نوشته شده در 1:38 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
سه شنبه 24 مهر1386
چند مدتی است تدوین نقشه ی جامع علمی کشور به عنوان یک نیاز ملی مطرح شده!!
مثل همیشه علوم انسانی و اسلامی در سکوت همچنان نظاره میکنند!!!!
رشته های تجربی و فنی خیلی راحت دارند بحث و گفتگو میکنند و از تدوین و ترسیم نقشه شون حرف میزنند و علوم انسانی و علوم اسلامی همینطوری انگشت به دهن موندیم بینیم بالاخره کی قراره یه اتفاقی بیفته!!!
عموما در هاله ای از هجوم فعالیت های اجرایی خلاصه میشه قضیه!!! هم جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم و هم احتمالا نقشه ی جامع علمی....
دقیقا در محتوا و فهوای این دانشها قراره چه اتفاقی بیفته در کشور؟؟؟؟ قراره به چه سمت و سوهایی بریم؟
نمیدونم اتفاقی نمیفته یا کسی جرات نداره از اتفاقات افتاده سخن بگه!!!
رشته هاي فنی و تجربي وضعيتشون خیلی روشن تره... ابداع میکنند ، پروژه ميدن ، اختراع میکنند و محصول یه چیز عینی و روشنه و مقاصد خیلی راحت کمی و قابل ارزیابی هستند و كيفيتش هم قابل ارزيابي است .... راحت میشه فهمید یقه ی کیو در مورد چی باس گرفت....

اما انصافا تولید کیفی در عرصه ی علوم غیر تجربی بخصوص علوم اسلامی دقیقا يعني چي؟؟؟؟ و داراي چه شاخص هايي است؟؟ اصلا مقصد حركت كجاست؟؟
كما في السابق!!! تعداد کتابها رو باس بشمیریم یا تعداد صفحاتشونا یا بر اساس خطوط كتابها باید ارزیابی کنیم؟؟؟  

+ نوشته شده در 3:12 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
شنبه 7 مهر1386

پژوهش در قرآن يكي از مظلومترين ها در مجامع علمي بخصوص حوزوي ماست!

بگذاريد با تمام غصه عرض كنم....كارنامه ي پرافتخاري نداريم در مورد مطالعه ي قرآن! و اون دنیا در مقابل قران خجل خواهیم بود!

شايد به اندازه ی بي مهري اي كه فلاسفه در میان ما ديده اند مفسران قرآن نيز بي مهري و آزار ديده اند!

به اين دو دسته انديشمند ،فرهنگ ديني غالب ما خيلي بس ناجوانمردانه بيرمهري كرده است... خسرانش متوجه دين و دينداري جامعه ماست. و ما رو از درون دچار تناقض و ناسازگاري معرفتي كرده است...

اين بي مهري بي علت نيست. و برخاسته از دشواره هايي در مطالعات فلسفي و قرآني است. بيماري هاي مزمني كه كلام ما بهش دچار شد در تاريخ حياتش و ذهن دینی رو به سمت و سوهایی یک جانبه برد ، هم در اين ميان بي تقصير نيست.

بيشترين عمر تكاپوهاي فكري جهان اسلام در كش مكش هاي بي ثمر فرق هرز رفت... و در نهايت انديشه هاي ركودآور گوي پيروزي رو از ديگر نگرشها ربود...

اندیشه هایی مبنایی و اساسی که به فرایند تفکر دینی مربوط بودند...

در هر دوي اين دو نوع مطالعه (مطالعات فلسفي و قرآني) عقل بشر عامل بسيار فعالي است.

شاید بتوان به جرات گفت : مظلوميت و مهجوريت قرآن و فلسفه در ميان ما ناشي از خرد ستيزي گسترده اي است كه از بعد از قرون چهار و پنج به بعد جهان اسلام را در بر گرفت و دانشهاي عقلي و تجربي را طي يكي دو قرن به كلي از صفحه ي ذهن جامعه ي اسلامي محو كرد و چه بسا قبح ديني براشون ايجاد شد..... 

در قرون اخير به يمن تهديدهايي كه حس کردیم از بيرون داریم میشیم ، در گيرو دار گفتگوي با تفكرات پویای ديگر ملل... يه كمي تازگيها چشمامونو باز كرده ايم و ديده ايم نه بابا.. خيلي از قافله عقب مونده ايم..

و از اين رهگذر يك نگاه انتقادي خيلي دست و پا شكسته اي به گذشته ي خودمون كرده ايم...  و يه خورده پذيرفته ايم در حق خیلی ارزشهای انسانی و عقلی اجحاف كرده ايم و در واقع با اين اجحاف تفكر خودمونو به دامن مردگي و ركود انداخته ايم...

اين رو هم عرض كنم.. اين وضع صرفا به دليل كم كاري و ضعف نبوده... بلكه به دشواره هايي در مطالعه هم مربوطه...

واقعا با مساله روبرو بوده ایم و هستيم.. با معما... و هنوز ازپسش برنیامده ایم!! 

به نظر ميرسه حتي در شناخت مسايل هم هنوز به خوبي موفق نيستيم. تازه مشكل رو درك كرده ايم و به نامطلوب بودن وضعيت پي برده ايم.... و فهميده ايم خلاصه يه جاي كار مي لنگه... و مسايل هنوز به خوبي روشن نيستند...

طرح بحث جنبش نرم افزاري كه مثل همه ي بحثهاي ديگه يه مدت تبديل به شعار خوش رنگ و لعاب محافل شد و خيلي زود به حافظه ي نمايه مقالات كتابخانه ها پيوست ....  ناشي از اين درك مشكل بود... و تلاشی بود برای مساله يابي و مطالعه و توليد ...

متاسفانه باید عرض کنم که جنبش نرم افزاری رو هم با وقاحت تمام گذاشتیم کنار!! اصلا خودمونو به اون راه زده ايم !!  و الان باز چسبيديم به چند تا شعار ديگه ...

نميخوام منفي بافي كنم.... اما انصافا لنگ ميزنيم... همه میگیم فرهنگ حاكم بر مجامع علمي ما انصافا توليد گرا و خلاق نيست! هم حوزه و هم دانشگاه!... اما کی قراره کاری کنه؟؟؟؟؟

واقعا در علوم اسلامي به يه جنبش اساسي نياز داريم........ وگرنه معلوم نيست در كدوم گوشه ي متروك ذهن بشر دفن خواهيم شد!!!

حتما الان ميگيد... خدا خودش اسلامو حفظ ميكنه!!!... عرض ميكنم.. بله خداوند دينش رو حفظ ميكنه ... ولي از كجا معلوم توسط ما؟؟؟ هيچكي قول نداده كه ما رو هم باهاش حفظ كنه!!!!

دارم از خودمون و وظايفمون حرف ميزنم نه از خدا و اسلام!!!  چرا ما خودمونو پسرخاله ی خدا و دین دیده ایم؟؟ و چون دین از طرف خداست.. لابد ما هم پسر خاله ی خداییم... به همین راحتی!!

بهتره یه خورده واقع نگر باشیم.از شعار زدگي و نگاههاي انتزاعي و دور از واقعيت دست برداريم و يه خورده جدي تر ببينيم چه بر سرمون اومده و در چه وضعي هستيم.... آيا آنگونه كه بايد باشيم هستيم؟؟؟ آیا انگونه که باید بیندیشیم می اندیشیم؟؟ آیا ذهن ما دارد درست عمل میکند؟؟ کی و چگونه باید آنالیز کند؟؟؟؟

در جلسه اي خدمت خانم عاصمي خواهر شهيد عاصمي بوديم .. ميگفتند فارغ التحصيلي معنا نداره!! خستگي رو بايد خسته كرد!!!... يه نگاه دور و برمو كردم ديدم... گيرنده اي خورند اين پيام پيدا نميكنم!!!! آهي كشيدم و در دلم گفتم خانم عاصمي كلامتون شعله اي است كه در خلاء بیماری مردگی ذهن ها لحظه ای هم تنفس نخواهد کرد!!!

فرهنگ ، اپيدمي ناپيدا و بسيار قدرتمندي است. و يه عيب و وضعيت معيوب اگر به فرهنگ تبديل بشه... بدجور فاتحه ي ملتو ميخونه... و تغييرش مثل جون كندن ميمونه....

متاسفانه كاستيهاي ما در بحث تولید علم ، درفرهنگمون نهادينه شده اند طي قرنها!!! و به اين نون و ماستها رفع نميشن.... انقلاب ميخواد و مجاهدت و سخت كوشي... دود شمع بايد خورد و غبار راه!!!

ببخشيد جاده خاكي زدم!!!

البته در مورد قرآن الحمدلله داره يه تكونهايي ميخوره جامعه مون هر چند هنوز خیلی سطحی !! .... اما به همين قدر هم ذهنمون رو يه تكونهايي خواهد داد... و زمينه رو براي ورود به تكانهاي عميقتر فراهم خواهد كرد...

چشم انتظار نهضت قران پژوهی هستیم!!! امید که جان تازه ای به پیکره ی ذهن این جامعه دمیده شه....

قرار بود برم سر گلوگاههاي دشواري كه در مسير پژوهش موضوعي در قرآن ، قرآن پژوه باهاش مواجه ميشه. و نتایجی رو كه خودم حين پژوهشهاي موضوعي اي كه در قرآن داشته ام، برام حاصل شده رو یه خورده مدون کنم و بنویسم......خلاصه يه سري تجربيات دست و پا شكسته ام رو تحت عنوان ((دشواره های پژوهش موضوعی در قرآن)) جمع و جورشون کنم. دیدم اول یه مقدمه بنویسم بد نیست! میبخشید طولانی شد!

 

پيروز باشيد

تا بعد

+ نوشته شده در 2:1 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
یکشنبه 21 مرداد1386
چند ماه قبل داشتم از طرف پل حجتیه به سمت چهار راه بیمارستان(شهدا) می رفتم. فکر کنم برای خرید کتاب. یک دفعه دیدم از پشت سر صدایی میاد. یه مرد تقریبا 60 ساله بود. دقیقا پشت سر من داشت میومد و پشت سر هم بد وبیراه و نفرین به آخوند ها و ردیف کردن قیمت ها! خدا لعنتتون کنه! کله قند فلان هزار تومان! خدا بکشتتون! ... کسایی که با قم آشنا هستند می دونند که اون طرفا دز طلاب خیلی بالاست! یعنی اگه بشینی بشمری هر دقیقه فقط چندین آخوند ملبس رو خواهی دید. مثل همیشه از کنار اون مرد هم چند تا آخوند رد شدند و جلو هم که من داشتم راه میرفتم. اما جالب بود! هیچ کس کمترین واکنشی نشون نمی داد. انگار نه انگار که اون مرد داشت هر چی دلش می خواست بار ما می کرد. البته مسلما من هم هیچی نگفتم. چون تقریبا همیشه در این جور شرایط ساکت می مونم! بعدش پیش خودم فکر می کردم که آخوند ها خوب تحمل می کنند. البته شاید عادت کردند!
اشتباه نکنید! من نمی خوام از خودمون تعریف کنم یا اشتباهاتمون رو بپوشونم. اما حرف من فقط یک چیزه! در همه اقشار کم و بیش خوبی و بدی هست. برای ما هم همین طور! فقط یه فرق اساسی هست. کسی به یک پزشک به خاطر اشتباه پزشک دیگه معمولا چیزی نمی گه. اما ما همیشه داریم تاوان دیگران رو پس می دیم. تاوان اشتباهات ریز و درشتی که دیگران مرتکب شدند و البته بسیار هم مایه شرمندگی است. خصوصا از زمانی که حکومت هم به دست ما افتاد و پول های بیشتری هم در دسترس قرار گرفت طبیعتا با توجه به فسادی که سال هاست در جامعه ایران ریشه داره روحانیت هم دچار مشکلات اساسی شد.
توی قم پیرمرد ها و پیرزن های زیادی رو می بینی که به آخوند ها راحت بد وبیراه میگن! خصوصا توی تاکسی ها! همین طور میانسالان و البته جوانان غیور! بارها شاید ببینید که کسی شروع می کنه به دادو بیداد که غلط کردیم انقلاب کردیم! غلط کردیم گفتیم مرگ بر شاه! بعد فحش ها رو بار ما می کنه! یکی هم نیست بگه به من چه؟ خودت رفتی انقلاب کردی حکومت رو دودستی تقدیم کردی به آخوند ها. حالا پشیمون شدی به ریز و درشت طلبه ها فحش میدی! آخه من که اون موقع اصلا نطفه ای هم نبودم! حالا درست یا غلط پشیمون شدی به جای اینکه به خودت فحش بدی به من فحش میدی؟ عجب بساطیه؟!
حالا هم یک ایرانی که ظاهرا از ملی گراهای آتشین هستند در مورد نوشته قبلی من چنین نظری دادند:
(من به جای شما دو نفر بودم بیل و کلنگ به دست میگرفتم ولی طلبه و آخوند نمیشدم ! ارزش انسان امروز به انسانیتش است نه به دینی که شما به خاطرش دنیایی را در حال بدتر شدن میبینید ! بگذار بد تر شود ! اگر دین خداست خودش حافظ آن است ! شما هم بنشینید که ایام به کام شماست این روزها اما این نیز بگذرد !
بی شک در فردای طنز ایران زمین پست اصلی و نقش اول طنز از آن همپالگی هاتان است ... فعلا سر مست باشید همانطور که در دور حافظ و عبید سر مست بودید ! سرمست باشید که فردوسی ها در راهند و آینده دیگر به کامتان نخواهد بود ...

قوی پنجه ای تیشه محکم بزن ...
گرچه شما این تیشه را به مغز جوان ایرانی میکوبید) ...
کدام سرمستی؟ کدام ایام به کام؟ سرمست باشیم که این فضاحت ها را می بینیم و نه تنها دم نمی توانیم بزنیم که جا به جا هم خود متهم می شویم به گناهان ناکرده!
سرمست باشیم که همه جا متهمیم فقط به یک خاطر اون هم طلبه بودن! مگر طلبه بودن چیزی غیر از درس آموزی است؟ مگر زمانی که دانشجو بودیم متهم بودیم به دانشجویی؟ حالا که اسمش عوض شده قراره فردوسی ها بیان سراغمون؟
طلبگی برای ما نه یک اتهام شده که حتی به برکت همین طلبگی از حوزه آدمیت به حوزه مارمولکیت پرت شده ایم!
نمی دونم! شاید این سرنوشت محتوم تاریخه که بی گناهان متهم باشند و گناهکاران شاد و شنگول بچرخند!
بگذریم...!
+ نوشته شده در 2:4 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
دوشنبه 15 مرداد1386
در همین دو دهه ای که از زندگی ام می گذره بارها پیش اومده که در مورد جایی, محیطی یا شخصی تصوری بر اساس شنیده ها یا نگاه های اولیه داشته ام اما بعدا فهمیده ام که چقدر این برداشت های اولیه به هر دلیلی سطحی بوده اند.استفاده از همین تجربه ها که احتمالا برای خیلی ها پیش میاد باعث میشه که آدم در برداشت های خودش دقت بیشتری داشته باشه و خیلی سریع و سطحی قضاوت نکنه. هر چند ما در اکثر موارد از تجربه درس نمی گیریم!
یکی از مشکلات اساسی ما در جامعه همین قضاوت های بی دلیل است. مثلا یک نفر رو می بینیم که ابروهاش به هم چسبیده و سرشو انداخته زیر داره راهشو میره پیش خودمون میگیم عجب بد اخلاق! در حالی که اون بدبخت رو با ابروهای به هم چسبیده از شکم مادرش بیرون آوردند. یا مثلا پسری با دختری زیبا با ظاهری معصوم روبرو میشه شروع می کنه به پرواز و فکر و خیال که عجب دختر معصوم و مهربان و عفیف و... و وقتی بپرسی همه اینا رو با یه نگاه فهمیدی میگه آره! اصلا تو از عشق در یک لحظه چی می دونی؟! بعدا با هم ازدواج می کنند و ازدواج کردن همانا و کتک کاری و جنگ و مرافعه همانا!
همین مسئله در مورد محیط ها یا نهاد های مختلف هم بروز می کنه. مثلا من خودم هم دانشگاه رو دیدم هم حوزه رو و در هر دو مورد باید بگم چیزی که من دیدم خیلی متفاوت از تصویری بود که تحت تاثیر شنیده ها در ذهن ساخته میشه. خصوصا حوزه! البته من حوزه رو قبل از ورود هم خیلی بیشتر از مردم عادی می شناختم چون توی اون متولد شدم ولی واقعا وقتی نگاه می کنم که مردم چی فکر می کنند و واقعا چی هست خیلی این دو تصویر رو متفاوت می بینم. چیزی که به وفور مشاهده میشه قضاوت های سطحی و بر اساس شنیده های غیر موجه درباره حوزه است. البته حوزه یک استثنا نیست ولی در شرایط حال حاضر جامعه و به دلیل علاقه بسیار زیاد مردم به ما! این قضاوت ها در مورد حوزه بیشتره.
مثلا بعضی از مردم که من رو توی خیابون می بینند که از فیضیه بیرون میام خصوصا اگر از اون وقت هایی باشه که حوصله اصلاح محاسن رو نداشتم پیش خودشون فکر می کنند که عجب آدم خشک و بدبخت و متحجر و... بیچاره همش توی زندگی کارش گریه و زاریه! هیچ وقت شادی نمی کنه. اگرم شاد باشه که حتما دزده مگه غیر اینه؟! وقتی گریه می کنه دزده تا چه برسه وقتی که بخنده! همه اینا رو پیش خودش میگه پشت سرشم احتمالا چند تا فحش! نه ببخشید چند تا حفظه الله! خبر نداره که من نه افسرده ام نه کله ام خشک شده نه ارث باباشو دزدیدم! هم موسیقی گوش می کنم هم فیلم می بینم هم درسمو می خونم. خلاصه آدمیزادم!
در مورد حوزه قضاوت های سطحی زیاده! تعمیم های بیجا! یه جا یه آخوندی دنبال صیغه رفته حالا من باید تاوانش رو پس بدم! در این مورد بعدا هم خواهم نوشت هم در مورد برداشت های مردم هم در مورد تحلیل های اشتباهی که در روزنامه ها یا کتاب ها در مورد حوزه میشه.
+ نوشته شده در 10:31 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.