
مرتبط ترين مفهومي كه ميشود به فعاليت فرهنگي پيدا كرد در اموزه هاي ديني ، اونطور كه بنده جستجو كردم ، مفهوم تربيت به نظر ميرسه.
چيزي كمتر از يك قرن و اندي از تولد مفهوم اصطلاحي "فرهنگ" نميگذره و يافتن مفاهيم مرتبط با اون در مكاتب سنتي اي مثل اسلام، كار دشواري است. بگذريم از اين عادت بعضي كه هر چي مردم ميگويند اينها مدعيند كه اينو اسلام 14 قرن پيش گفته بود!
"فرهنگ" از اون مفاهيمي است كه تعريفش از همون اول چالشي بوده براي خودش ، اما ميتوان گفت اين اصطلاح ناظر بر يك ماهيت كلان حاكم بر ذهن و رفتار جمعي انسانهاست و انصافا قبل از تولدش در جامعه شناسي ، مورد مطالعه و توجه كسي به اين ماهيت و شكل نبوده است.
هر چند خود اين موجود يعني فرهنگ از ابتداي زندگي جمعي بشر بوده و عناصر فرهنگي و قدرتهاي فرهنگي هم بوده اند و بازیگری داشته اند در اين عرصه ، اما مطالعه ي خود اين پديده ي انساني و مسايلش در مكاتب فكري و فرهنگي سابق به شكل امروزي اصلا مطرح نبوده. اسلام هم از اين كليت مستثناء نيست. اين ضعف هم محسوب نميشه! كاملا طبيعي است!
بهتره به جاي اين ادعاي عجيب و غريب كه همه چي از اول در اسلام بوده!!! يه كم منطقي تر و واقع بينانه تر آموزه های دينو در رابطه با این مفاهیم مستحدثه بکاویم و دين رو هم با اين مدعيات محيرالعقول به چالش نندازيم....
بگذريم...
داشتم عرض ميكردم كه نزديكترين مفهوم ديني رو كه بنده به مسايل فرهنگ ، پيدا ميكنم ، پديده ي عظيم تربيت هست.... اين مفهوم ميتونه استراتژي دين در فرايند مديريت تغيير فرهنگ رو كمي تبيين كنه.
دين برخلاف تئوريهاي مادي ، آنچه در مواجهه با مساله ي فرهنگ در پيش ميگيره ، تربيته نه تبليغ !
مهمترين تفاوت اساسي اي كه اين دو مفهوم با هم دارند ، ماهيت انسان است درشون!
توجه به وضعيت انسان در اين دو مقوله بفرماييد!!
در يك تربيت موفق، انسان ، حركت كننده اي ست به سوي هدفي ، كه در حركتش مختار است و در اين حركت ياري ميشود و پرورشي خودانگيخته به ياري يك مربي دارد!
اما در يك تبليغ موفق ، او گيرنده ي منفعل ((تاثير)) پيامي است كه از سوي يك فرستنده توليد ميشود و او را به وضعيتي كه فرستنده تعيين كرده است منتقل ميكند!
انسان دراين وضعيت مورد هجوم انواع پيامهاي مهاجم است تا به عنوان سياهي لشكر،ذيل منافع فرستنده اون پيامها براشون قدرت بيافريند.حالا هر فرستنده اي كه شيوه و تكنيك قوي تري داشت پيروزه!
اصلا هم مهم نيست اون مخاطب خودش كجاي كاره...
و اگه هم گاهي در معادلات مهم ميشه از اين حيثه كه فرستنده ي پيام مصره كه هدف پيام محقق بشه و ميخواد تكنيك خودش رو دقيق انتخاب كنه!!
كار نداريم كه چيزي هم كه از تربيت در ميان ما هست معمولا فاجعه اي ضد تربيتي است بيشتر تا تربيت! و نهايتا همون تحكم تبليغ هست كه همچنان تحت عنوان تربيت وجود داره! و در وضعيت سالمترش تعليمه .
به بيان ديگه از ديد دين ، آنچه در انسان در حالت خودآگاهي و اختيار وقوع ميابد ارزشمند است...
وضعيت فعال و مختار خود انسان در فرایند پذيرش برای دين و تربیت مهمه ...
برعکس تبلیغ که اتفاقا به خلع سلاح کردن ذهن فرد فکر میکنه تا بارور کردنش و او رو تسلیم میخواد...خواه این تسلیم با مضمحل کردن اختیار وی باشه!و چه بسا بعضا تکنیکهایی برای تقلیل قوه ی اختیار وی به کار میگیره...
فعلا، تبليغ ، استراتژي و نگرش اصلي است در مواجهه با پديده ي فرهنگ در دنياي كنوني.
حتي در ميان ما مسلمونها! خلاصه ما فعالين فرهنگي و مثلا متوليان فرهنگ ، خودمون هم از پذيرنده هاي منفعل همون پيامهاي مهاجمي هستيم كه گفتم... و اصلا قاعده ي بازي رو در ما عوض كرده اند... فرستنده هاي اون پيامها!
اين قضيه در تبليغ روحانيون ما هم هست ، تفاوت تبليغ روحانيون ما با تبليغي كه عرض كردم ، به نظر میرسه فعلا تنها در اين خلاصه ميشه كه روحانيون ما مسلط به تكنيكهاي روز اين فن نيستند و در تكنيكهاي خطابه خلاصه شده اند متاسفانه!!
خطابه خودش يك شيوه ي تبليغي است نه تربيتي... شخصيت و اخلاق خود خطيب بيشتر از خطابه ش تربيتي است!!
برخي هم كه اصلا تربيت در نگاهشون يك چيز يك طرفه و تحكمي است... و همون بهتر كه به فكر تربيت هيچ بني بشري نيفتند!
خلاصه اگر بخوايم دين رو هم در مسايل فرهنگي بشماريم! در فعاليتهاي فرهنگي چيزي كه بايد حاكم باشه نگرش تربيتي است نه نگرش تبليغ!...
تبليغ و تكنيكهاي اون در مقابل تهاجم فرهنگي است كه مشروعيت و حتي ضرورت پيدا ميكنه. وگرنه در فعاليتهاي فرهنگي درون فرهنگي چيزي بجز تئوري تربيت قابل پذيرش نيست!
تك تك آدمها و اختيار و كرامتشون در دين مهمند.... و خدا براي تك تك بنده هاش ارزش عظيمي قائله.... اين ارزش عظيم با تئوري استثمارگرانه ي تبليغ سر آشتي ندارد... كه يك عده خود را حاكم بر بندگان خدا بخواهند! حتي پيامبران در دعوت حق خود اينگونه نبودند.
و به نظر ميرسد داشتن نگرش تربيتي مستلزم پرداخت بهاي نه چندان كم وزني است كه در معادلات مربوط به قدرت ،چندان به صرفه به نظر نمرسد!... برخلاف نگرش تبليغ كه كلا برخواسته از ادبيات قدرت طلبي است...
و ما متاسفانه خداوندان توجيهيم.... و هدف رو توجيه گر هر نوع عملكردمون قرار ميديم.
مع الاسف آنچه بر ذهن فعالين فرهنگي ما چه در سطح ارگانهاي دولتي و چه تشكلهاي مردمي حكومت ميكند نگرش تبليغ و اقناع است نه نگرش تربيتي!
و الحمدلله والمنه با توجه به فقر علمی و تكنيكي بسيار محسوسي هم كه داريم (هم در مقوله تربيت و هم تبليغ) .... اصلا نتيجه بخش هم نيست فعاليتها.... اينه كه فرهنگي مسلكهاي ما (خودم هم جزوشونم) منو ياد دن كيشوت ميندازند!!!
مثل هميشه طولانی بود و مشوش!
از نقد فراموش نشه
ضربه معلم با کتاب و فوت دانش آموز تهرانی!
اگه این اتفاق توی یه کشور غربی میفتاد چه جار و جنجالی که نمیشد!
یاد یه خبر افتادم مال چند سال قبل که توی یکی از خیابان های تهران غلتکی از روی زنی رد شده بود و به شکل فجیعی کشته بودش... خبرنگار رفته بود پیش شهردار اون منطقه و حضرت آقا فرموده بودند مرگ انواع مختلفی داره اینم یه نوع مرگه دیگه!
از یکی از اساتید حوزه نقل کردند که گفته بعضی جاها توی عراق کابل های برق خونه ها همین طوری از روی خونه ها رد میشن و بعضی جاها مثل تار عنکبوت میشه صحنه این کابل ها! یه بار بچه ای رفته بوده بالای پشت بوم بازی بکنه و کشته شده بوده. ماموری برای بررسی علت مرگ سر صحنه میاد و وقتی میبینه علت مرگ رو می نویسه :مات بالقضا و القدر!
حالا باز صد رحمت به خودمون که لااقل تمام سعیمون رو می کنیم یه جوری بگیم شهید تا حداقل یه خورده خانواده آن مرحوم یا مرحومه رو آروم کرده باشیم!
خدمت يكي از دانشجوهاي خوش ذوق و خوشفكر و مستعد و خلاق بوديم... كه تريز رو غور كرده بود حسابي!
تريز تقريبا به معناي مهارت خلاقانه ي حل مساله است و نظريه اي خيلي جالب و جذابه در باب تفكر و فرايند ذهني حل مساله كه ناظر بر پديده ي خلاقيت هست. يعني سعي كرده خلاقيت رو برنامه ريزي كنه! چيزي كه پيش از اون به چشم معجزه و يا شانس بهش نگاه ميشده... و به نظر ميرسيده كه خلاقيت يه چيز ذاتي و غير اكتسابي است ... خب تريز معتقده خلاقيت رو ميشه تقويت و حتي ايجاد كرد در فرد!
البته تريز خيلي گسترده است و شايد من به يك زاويه اي كه خودم علاقمندم فقط توجه كرده ام...
به هر حال خدمت اين دوست بزگوار بوديم....
ايشون نميدونست بنده طلبه ام و هميشه ميگفت كه يك آدم به شدت خلاق هستم!!! (سوء تفاهم شده بوده براشون در واقع!) وقتي فهميدند كه طلبه ام اول كه يك چند دقيقه اي همينطوري مبهوت مارو نگاه كرد و بعد گفت اصلا فكرشم نميكردم شما طلبه باشي!
بعد از كلي گفتگو سر اين تعجب غير منتظره ي ايشون ، كاشف به عمل اومد كه در ذهن ايشون نه تنها غالب طلاب اهل خلاقيت نيستند و بلكه ضد خلاقيتند.... و اين رو بي ربط به ذات دين كه بشر رو تسليم ميخواد نميدونست...
بحث لحظه به لحظه بالا گرفت و جذابتر شد....
رسيديم به رابطه ي دينداري و خلاقيت!
ايشون ميگفت دين در انسان خلاقيت رو تضعيف ميكنه! و شاهد مثالهاي زيادي هم مياورد از تفكرات مومنين ما!
مثل هميشه اولين كاري كه بايد ميكردم اين بود كه روشن شه دين مساوي با دينداران نيست!
و البته رابطه ي انديشه هاي دين با خلاقيت هم خودش واقعا بحث جذابي است!
اولين معنا كه در دين بسيار پررنگه و در خلاقيت عكسشه ، تعبد و تسليمه!
البته من در جستجوي حدود و ثغور و ماهيت تعبدي بودم كه در دين هست و اينرسي اي كه مخل خلاقيته...
و به دنبال اينكه رابطه ي تعبد ديندارانه رو با اينرسي ضد خلاقيت كشف كنم....
در نهايت ارتباط معنادار ذاتي اي نيافتم... اين دومعنا لااقل با هم مساوي نبودند... اما در محل عمل ، تعارضاتي ظاهرا در عملكرد ذهن مذهبيون مشهوده!... ماجرای همون فاصله ی حقیقت و واقع ... و نظر و عمل!
آيا واقعا دينداري با خلاقيت اصطكاك داره؟ و با خمودگي قرابت؟
یا واقعیتهایی که اون دوستمون میگفت و درست هم بود ، مال اينه كه مذهبيون و دينداران ما چنين كاركردي از دين خلق كرده اند؟
خلاصه گفتگوي بسيار جذاب و جالبي شد براي هر دوي ما...
من هميشه به نظرم اينطور ميرسيده كه براي خلاقيت خرافه رو بايد از ذهن گرفت... و براي ستيز با خرافه اتفاقا بايد ديندار (موحد) شد!
اما مساله اي بس شلوغ و پرماجرا است معناي دينداري!!
وقتی گفته میشه مظلومیت ائمه طبعا بیشتر فکر آدم جلب میشه به ظلم هایی که خلفا در حقشون کردند. و البته واقعا هم باید گفت از این مظالم ولی با دقت در اینکه حقایق تاریخی رو بیان کنیم و فکر هم نکنیم با مبالغه و داستانسرایی خدمتی کردیم به ائمه.
حالا که دیگه باید از مظلومیت ائمه از دست پیروانشون بگیم. البته حرف جدیدی نیست. در زمان زندگیشون هم کم اذیت نشدند از دست مثلا پیروانشون خصوصا اهل غلو.
حالا نمی دونیم باید به کجا پناه ببریم از دست کسانی که تصور می کنند مطالب عجیب و غریبی که میگن و داستان هایی که میسرایند نه تنها عین دینه بلکه غیر از این هم دین نیست و بنابراین هر کس مخالفت کنه از دایره دینداری خارجه. پناه میبریم به خدا!
امروز مثل همیشه وقت ناهار نگاهی به تلویزیون انداختم دیدم بازم مثل همیشه یه روحانی آشنایی هستند که دارند صحبت می کنند و این روزا تقریبا هر روز این موقع می بینمشون در تلویزیون. منم که هیچ وقت اهل پیگیری این جور منابر نبودم و طبعا اسمشون رو هم نمی دونم. ولی باید معروف باشند. این ور اون ور خیلی چهره شون رو زیارت کردیم!
در حین ناهار و صحبت با دیگران بودیم. وسط صحبتمون یه دفعه دیدیم حاج آقا شروع به تعریف ماجرایی با لحنی که غم و اندوه ازش می بارید کردند. سکوت کردیم تا ببینیم چه می فرمایند و البته می دونستیم که احتمالا باید منتظر فاجعه ای باشیم!
یه بار یه آقایی از آمریکا ایمیل زده بود ...ایمیلشم هست می تونید برید ببینید(!) ...که من یه دوست ایرانی داشتم و با هم صحبت می کردیم ... یه بار ازش پرسیدم که این ایران شما چه جوریه جاهای دیدنیش چیه به کیا علاقه دارید از این جور چیزا...دوست ایرانی هم گفت که ما یه کسی داریم در ایران به نام امام رضا که مردم خیلی دوستش دارند و... از غذاشون می زنند و قناعت می کنند تا بتونند برن پابوس ایشون! ... شفا هم میدن! میگذره و این آقای آمریکایی پاهای زنش مشکل پیدا می کنه و بعد از مدتی ناچارا قرار میشه پاهای زنشون رو قطع کنند. شبی که قرار بوده صبحش پاها رو قطع کنند اون آقای آمریکایی خواب میبینه که رفته توی حرم امام رضا و از ایشون شفاعت میخواد و میگه درسته که من مسیحی ام ولی اون دوستم گفت شما شفا میدید! منم شفای زنم رو می خوام!
خلاصه به طور طبیعی فرداش هم پای ایشون خوب میشه!
ایمیلشم هست می تونید برید ببینید! آخه برادر من! به فرض که واقعا این ایمیل بوده و شما هم دیدید. روی پیشونی ایمیل نوشته بود که نویسنده اش راست میگه؟! یا از عالم غیب خبر رسیده بود که این ایمیل از آمریکا اومده؟!
بعد از نقل این ماجرا منبری بزرگوار با لحن بسیار اندوهگینی می فرمایند که
تو که به دشمنان نظر داری به ما هم نظر کن! (نقل به مضمون)
به خدا آدم می مونه چه کار کنه! به خدا آدم گیج میشه! آخه بی انصاف! کجا دیدی که ائمه مسیحیان رو دشمن خودشون بدونند؟! کجای سیره ائمه دیدی که با مسیحیان مثل دشمن برخورد کنند؟! آخه از کجا آوردی این کلمه دشمن رو!
مردمم اون پایین زار زار گریه می کردند بعد از این نقل با شکوه! به حال کی دارید گریه می کنید؟ برای کی دارید گریه می کنید؟ بدبخت تر از خودمون هم داریم؟ که سیره با شکوه ائمه جلوی چشمان ماست و این جوری آبروشون رو می بریم؟ چه جوری میشه بدتر از این هتک حرمت کرد؟ بعضیا فکر می کنند هتک حرمت یعنی مثلا فحش دادن! فحش دادن ارزش کی رو کم کرده؟ اگر خود ائمه فحش می شنیدند و این صحبت ها رو هم میشنیدند از کدوم بیشتر ناراحت میشدند؟
نمی دونم چی بگم! ای کاش اصلا سکوت کنیم اگه میخوایم این جوری صحبت کنیم!
دنبال چی هستیم از نقل این جور ماجراها؟! مسیحی ها هم دارند هندی ها هم دارند همه دارند! می خوایم چه کار کنیم؟ چی رو اثبات کنیم؟ هر جوابی که به نمونه های بقیه بدیم به خودمون هم برمیگرده! چرا باید ایمانمون رو به این جور ماجراها بند کنیم؟
در مجلسی تعریف می کردند ماجرایی رو که خلاصه اش این بود که یکی داشته در اثر مرضی نابینا میشده رفته مشهد برای شفا بعد همین که رسیده مشهد و گنبد رو دیده یا همون حوالی کور شده! خب حالا این چی رو نشون میده! البته ما زرنگ تر از این حرفاییم! حتما میگیم چشم منحرفی داشته همون بهتر که کور شده!
خجالت!
اين ماجراي "از اول بوده" هم برهاني شده براي اثبات حقانيت!.. خیلی میبینیم و میشنویم.
به لحاظ منطقي اين يك مغالطه بيشتر نيست.
قدمت يك تفكر هيچ ربط منطقي اي با درستي يا نادرستي اون تفكر نداره!
ولي متاسفانه خيلي جاها چه رسما و چه غير رسمي ، چه گفته و چه ناگفته ، چه خودآگاه چه ناخودآگاه ، اين ماجرا براي خودش استدلالي است، اونهم استدلالي بس كارگر!!
همين مغالطه است كه مانع اصلاح سنتهاي نادرست ميشه و ازشون دفاع ميكنه!
واقعيت اينه كه در ذهن خيل عظيمي از مردم ، خيلي افكار تنها دليل درستي شون اينه كه از اول بودن!
در قرآن مجيد هم در بيان خداوند غالبترين برهان مخالفان توحيد رو دين آباءنا و اجدادنا ميبينيم... گويا عده ي كمي هستند كه ميتوانند به آنچه هست شك كنند. مقبول بودن با درست بودن يكي گرفته ميشه...
اينرسي فقط قانون فيزيك و اجسام نيست... گويا در دنياي انديشه نيز ماجرايي داريم با اينرسي!
اينرسي هاي مخوف كه جرثومه ي منافع قدرتهاي حاكمه را به دوش ميكشند!
قدرتهايي از جنس گزاره!
خلاصه ما همچنان مشتاقيم ببينيم چگونه ميشود از فلسفه براي ساختن يك شخصيت استفاده كرد!!
سوال کلیدی تر اینکه ، از چه زمان و چگونه گزاره اي فلسفي در ذهن يك انسان بازيگر نقشي ميشود؟
تقريبا جا افتاده كه فلسفه بايد به عنوان يك رشته به طور آكادميك آموزش داده شود!
اما به نظر ميرسه بشر براي ساختن ذهنش از همان كودكي با چيزهايي زيادي از جنس فلسفه در ارتباط است. بالاخره او بايد ياد بگيره كه فكر كنه و جستجو كنه بفهمه نقد كنه خودش رو رصد كنه بيرون ازخودشو تحليل كنه... به نظر ميرسه بشه بهش كمك كرد كه اين مسيرو دقيق تر و موفقتر طي كنه!
باز من همين ديروز توي كتابفروشي امام ، كتابي ديديم با عنوان داستانهاي فلسفي براي كودكان!!... چنان شوق ورم داشت كه سريع خواستم بخرم.... حاج آقاي مسول اونجا فرمودند خانوم همون يكي مونده كه همين الان يكي تلفني خريدش!
گفتم دوباره مياريد ازش فرمودند به اين زوديها نه!! هر چي التماس كرديم كه حاج آقا اينو بديد به ما... نشد كه نشد!
همين كه اومدم خونه هر چي كتابفروشي سراغ داشتم زنگ زدم... نبود كه نبود!
به نظر ميرسه بتوان كمي ذهن شناسانه تر با كودك تعامل داشت و كمي معرفتشناسانه تر با او سخن گفت و كمي دقيقتر وي رو رصد كرد خوندش و فهميدش ... بخصوص وقايع ذهنشو! و تجربيات فلسفي براش خلق كرد!
تربيت يك ذهن و كمك به رشد اون حتما نياز به داده هاي فلسفي ، تجربه ها و تمرينهاي فلسفي ساده و كليدي داره. بخصوص مهارتهاي تفكر رو كه لااقل بايد كسب كنه يك بشر در مسير رشدش كه از كودكي شروع ميشه...
يكبار چند سال پيش اينها رو به مدرس درس تعليم و تربيت اسلامي حوزه گفتيم.
نگاه عاقل اندر سفيهي به ما نمودند و پوزخندي به ما زده و فرمودند خانم بنيادي ديگه داري خیلی بي مزه ش ميكني!![]()
زدند زير ذق ما...
بعدها فهميدم از طرفداران پرو پا قرص حاج آقا سيدان هستند و خلاصه دشمن خوني فلسفه!
هر وقت اون كتابو گير آوردم حتما اينجا ازش خواهم نوشت.
نقد فراموش نشود!
كاربرد فلسفه در امر تربيت و پرورش چيست؟
رابطه ي بين مفروضات فلسفي با آراء تربيتي و پرورشي چيست؟
ارتباط انديشه هاي بنيادين با فرايندهاي تربيتي ، چگونه است؟
قبلا در گيرو دار دغدغه هاي خودم در مورد امر تربيت و بررسي آنچه در اين قلمرو در فرهنگمون اتفاق ميفته ، اين سوالات رو در ذهنم مزمزه كرده بودم و تحليلهايي حول و حوشش بعضا ميتراشيدم!
مثلا در پی جستجوی راه حل هایی برای رشد عقلانیت نوجوانان به دنبال چنین پرسشهایی بودم!
چیزی که میافتم این بود که معمولا كار رو در آموزش خلاصه ميكنيم و آموزش رو هم به مهارتها َ به همین دلیل فراورده های تربیتی ای برای تقویت عقلانیت نمیافتم!...
بنيانهاي فكري معمولا از كمند ما ميگريزند!
چند وقت پيش توي كتابفروشي امام ره كه هر ازگاهي توش سرك ميكشم كتابي ديدم تحت عنوان "فلسفه ي تربيتي شما چيست؟ Your philosophy of education:what is it?" نوشته ي آرنولد گريز . تورقي كردم و ديدم در محل تلاقي فلسفه و تربيت و پرورش ايستاده است ... بحثهاي جالبي داشت.
هر چند اون كتاب با توجه به مقتضيات اجتماعي فرهنگي جامعه ي نويسنده نوشته شده لكن اصل مطالب و نياز به نگاه فلسفي در حوزه مباني تربيت امري در خور توجه است.
جوري كه ما داريم ميبينيم الان در حوزه ي علوم اسلامي دانشي مختص تربيت داراي انسجام نيست.و مباحثي از اين دست رو به طور پراكنده در اخلاق ميبينيم و آموزه هاي غير رسمي و شفاهي اساتيد براي طلاب . در فرايند تبليغ هم به همين صورت! كه عموم و خصوص من وجهند با مسايل دانش تربيت.
كتب درخوري هم كه در باب تربيت اسلامي نوشته شده است عمدتا توسط متخصصين علوم تربيتي نوشته شده كه كوشيده اند با توجه به ارمانهاي دين ، تربيت رو تعريف و تحليل كنند و كارهاي ارشمندي هم انجام داده اند. در عرصه ي فلسفه كه به جرات عرض كنم هيچ اتفاقي نيفته!
مسلما نخواهد افتاد تا وقتي فلسفه ي ما در متافيزيك خلاصه شده است اونهم به شكل متون تكراري و حواشي فربه!
اصلا عنوان تربيت در حوزه غريب است باز خدا رو صدهزار مرتبه شكر كه در دانشگاه به عنوان يك فصل مستقل در كنار روانشناسي و با نيم نگاهي به آموزه هاي اسلامي مطرح شده و مجال سخن در باب اين پيوندهاي ميان رشته اي بيشتر وجود داره!
در دانشگاه هم تا جايي كه من پرس و جو كردم ، تكيه بر روانشناسي رشد و جامعه شناسي رو شاهديم. و حضور فلسفه نيز در حد همون يكي دو واحد عمومي بيشتر نيست. (تا جايي كه من پرسيدم از فارغ التحصيلانشون)
اون كتاب كه عرض كردم عمده ي بحثش ، فلسفي و روي فرايند و فراورده هاي تربيتي است.
و كاربرد مسايل اساسي فلسفه رو در تربيت بيان كرده. كتاب جالبي است پيشنهاد ميكنم بخونيد ، نه به عنوان يك علاقمند فلسفه ، بلكه به عنوان يك انسان كه به هر حال در برهه اي از زندگي وظيفه ي تربيتي مستقيم در قبال ديگران خواهد يافت.
چه بسا فكر ميكنم ما هر لحظه در معرض تاثير تربيتي بر ديگران هستيم و اگر نه وظيفه ي تربيتي ، حداقل نقش تربيتي در ارتباط با نسل آينده هر لحظه از حضور اجتماعي مون خواهيم داشت.
يك انسان طي رشد ، در حال ساماندهي هندسه ي ذهن خويشتن است. در اين مسير خيليها ميتونند اثر مثبت يا منفي بگذارند.
چه بخواهيم و چه نخواهيم ذهن انسان بر پايه ي نگرشهاي فلسفي و بنيادين او بنا ميشود. و اين نگرشها همينطور ديمي خلق نميشوند بلكه طي تجربه هاي ذهني فرد بوجود مي آيند و اين تجربه ها رو مسولين تربيت وي موظفند بشناسند و ياري كنند و حتي خلق كنند براي وي.
چيزي كه من دارم ميبينم اينه كه مربيان ما (تحت هر نامي در خانواده و مدرسه) حتي رصد دقيقي از اين بناسازي نا ملموس ندارند!
و باز خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه روانشناسي لااقل كمي جاي خودش رو باز كرده !..
كتابهاي استاد كريمي( خدا حفظشون كنه) در باب تربيت ، انصافا بديع و منحصر به فرد و عالي است. من فكر ميكنم هر آدم بالغ جامعه ي ما واجبه كه بخوندشون.بالاخص كتاب نگرشي بر تربيت ديني ايشون رو. ما كه از هر معلمي پرسيديم نخونده بود!!! همينطور از هر مادر و پدري هم كه پرسيديم نخونده بودند!!
و سه باره باز خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه رسانه هاي جمعي به اين مقوله ها ترغيب ميكنند.و نرخ سواد والدين هم رفته بالا وگرنه معلوم نبود در چه وضع اسف باري بوديم!
همين الانش هم كم وضعمون بي ريخت نيست.
مظلوم كودكان معصوم ما كه به گندم ديمي ميمونند!
محتاج نقد است!
اگه يه سر به دادگاههاي مختلف بزنيد اين جمله رو خيلي ميشنويد:"مگه تو وجدان نداري!؟"
این سوال جاش فقط توی دعوا نیست در واقع اونجا یه خورده دیره! و فقط به جرم های سنگین هم مربوط نمیشه بلكه در تمام رفتارهای ما میتوان از وجدان به عنوان یک عامل کنترلگر درونی پرسید!
وجدان چيست و چگونه در يك فرد بوجود مياد؟
به نظرم ميرسه وجدان ، چيزي است كه در درون فرد الزام اخلاقي ايجاد ميكند و فقدانش ، دانش اخلاقي فرد و محيط را در كنترل رفتار و عملكردهاي عيان و نهان فرد بي اثر ميسازد.
سوال مهم اينه كه آيا وجدان يك چيز ذاتي است براي انسان يا نه آموختني و اكتسابي است؟
نظر روانشناسي غالب اينه كه وجدان در مسير رشد و يادگيري اعمال فرهنگي ، فرا گرفته ميشود.
و معمولا در اين باب تنبيه و پاداش ، ترس و انگيزه ، عوامل تاثيرگذار هستند.
يادم نمياد در چه كتابي خوندم كه وجدان يا حساسيت اخلاقي ، چيزي است كه در پروسه ي "رشد اخلاقي" به تكامل ميرسه. در كودكي وابسته به محيط ، به شكل ترس و يا انگيزه در فرد به وجود مي ايد. و در بزرگسالي وابستگيشو به ترس و انگيزه ، از دست ميده و به "قضاوت ارزشي از خويشتن" وابسته ميشه. و به چيزي در هويت اخلاقي فرد تبديل ميشه. در همه ي افراد اين اتفاق نمي افته. يعني همه به رشد اخلاقي نميرسند.
رسيدن به كمال اين ويژگي در زندگي اخلاقي بسيار ضروري است. چرا كه به منزله ي جايگيري اخلاق در هويت فرد است.
اساسا تمام آموزه هاي انساني و اخلاقي و ديني به داشتن چنين كيفيتي نيازمندند. بویژه دینداری!
زيرا در سطح كلاني رفتار فرد رو تحت تاثير قرار ميدهد.
به نظر ميرسه ميزان بهره مندي افراد از وجدان اخلاقي متفاوت است. و افراد به ميزان رشد اخلاقي شون ، داراي چنين عنصر كنترلگر دروني هستند.
پرسش اين است كه چگونه "وجدان اخلاقي" در يك فرد شكل ميگيرد و نقش عناصر تربيتي در محيط او بالاخص خانواده چيست؟
و چگونه ميتوان آن را به شكل مطلوب در خود و افراد تحت تربيت تقويت كرد به گونه اي كه فرد هر لحظه توسط خودش ارزيابي بشود؟
ضمن استقراء ناقصي كه در جامعه ي خودمان ميكنم ، به نظرم ميرسه اگر در اين مورد دچار بحران نباشيم ، در وضع خوبي هم نيستيم!
غالبا موازين انساني و اخلاقي در معادلات منافع و محدوديتها و اجبارهاي اجتماعي عمل ميشوند.
شايد بسياري از نابسامانيهاي اخلاقي از فقدان يك چنين عنصر رصد گري در افراد ناشي ميشود كه هر لحظه فرد رو در مضان قضاوت دروني قرار داده و وي را متوجه وضعيت "خود" كرده و "هويت" او رو پاسباني ميكند.
ضامن اخلاق داشتن وجدان اخلاقي است!
كه بايد توسط خانواده و در مراحل تربيت در افراد خلق بشود!
به نظر ميرسه يك خانواده بايد بتواند فرد رو قاضي و پليس خود بار بياورد و بيش از فراورده هاي رفتاري به فرايندهاي رفتاري افراد خود بيانديشد!
از نقد فراموش نشود.
به نظر ميرسه داره فضاي نقد و گفتگو در عرصه ي اعتقادات و انديشه ي ديني باز ميشه.
ميتوان از وضعيت مذهبي و عملكرد مذهبي جامعه نقد كرد ، ميتوان كلمه ي اصلاح رو گفت و به خدنگ تكفير و انگ غربزده ي فلانيست بودن آزرده دل نشد!
لااقل امروز مي توان گفت: بيشتر بيانديشيم!
ميتوان پرسيد: آيا آنچه تا كنون انديشيده ایم ... تا چه ميزان درست بوده است؟ و متهم نشد!
اين اتفاق ميمون و بزرگي است. براي آنهايي كه قلبشان براي درستي و رستگاري ميتپد!
همين قدر هم هفت هشت سال پيش ناممكن بود.
تقريبا پذيرفته ايم كه ميتوان بهتر و درست تر از اين بود. و آسيبهايي وجود دارد. و اين حرف به معني تخطئه ي شيعه و دين نيست! بلكه دردمندي است.
خلاصه فرصت نقد ، اين امر ضروري و مهم ، دارد فراهم ميشود...
اما این تازه اولين قدم است (هر چند هنوز هم آنگونه كه جنبش وار تبديل به حركتي در نخبگان دين و انديشه شود محقق نشده است).
مساله ي كنوني اين است كه بله ، آسيبهايي هست ، آنهم مبنايي ... اما چه كنيم؟ قدم بعدي چيست؟ .... با این نقدها که ذهنمان را دارد احاطه میکند چه کنیم که خودش خالق آسیب نشود؟
توقف در توصيف ناكاميها خطايي نابخشودني است براي فرزندان يك تاريخ مجاهدت!
چگونه ميتوان تغيير مثبتي صورت داد؟ و اين آسيبها را زدود؟ بي آنكه چيز ديگري هم ناخواسته زدوده شود؟!
چه واقعيت جايگزيني قابل تحقق است؟ و چگونه قابل تحقق است؟
طرح و ايده و برنامه چيست؟
چه "مدلي" براي انديشه و عمل يك مومن ترسيم ميكنيم و چگونه اون رو واقعيت ميبخشيم؟
و اين مدل چه ذهن و عيني خواهد داشت؟ و در موضوعات مختلف و اقشار و توده هاي فرهنگي مختلف چگونه قابل تحقق خواهد بود؟
(حتي انصافا معناي الگو در ذهن حوزوي ما با آنچه در واقعيت موثر جامعه و تفكر جامعه شناختي وجود دارد متفاوت است!)
ممكن است بگوييد ما مدل و الگو داريم... ائمه ع !!
انصافا اين جمله تا واقعيت اين جامعه چه مسيري رو طي ميكند؟ و حتي چقدر تعريف و تبيين شده است؟...
منظور از اين الگو داشتن چيست؟
و ما چگونه اين جمله ي كلي رو به يك پروژه ي عملي فرهنگي تبديل ميكنيم؟...
آيا ميتوانيم صورت و سيرت رفتار و كنشهاي يك فرد رو در اين جمله ي كلي و آرماني ، توصيف كنيم؟
/بگذريم از اين آرمانهاي كلي اي كه حتي زحمت تئوري سازيشو نكشيده ايم و آنقدر غير عملياتي و شعاري مطرحش كرديم كه از عظمتش كاستيم!/
خلاصه به قول ما : چگونه ميتوان تئوري "مهندسي فرهنگ ديني" خلق و عملي كرد ، به گونه اي كه هم ارزشهاي هدف را محقق كند و تحول رخ بدهد و هم بر شانه ي ميراث گذشته تكيه زند و گسست اجتماعي خلق نكند؟ هم با آسيبها مسامحه نكند و هم ايمان خلق برنياشوبد؟
و آيا بدنه و ساختار و بودجه هاي عملي كردن چنين دغدغه هايي وجود دارد؟
آيا آدمش رو داريم؟ پولش رو داريم؟
آيا پژوهش و مديريت در میان ما هر دو در جايگاه خودشون قرار دارند؟
آيا موسسات پژوهشي به اندازه ي كافي داريم؟
آيا دغدغه هاي پژوهشگران ما با نيازها مون همخواني دارد؟
آيا پژوهشگراني كه به سوالات بالا پاسخهاي تئوريزه شده ي دقيقي به عنوان پژوهشهاي كاربردي ارائه بدهند داريم؟
آيا جمع هاي خلاقي كه پيوند محصولات پژوهشي رو با بدنه هاي تصميم سازي و مديريت ، برقرار كنند داريم؟
آيا مديران مياني خوبي براي تبديل استراتژيهاي حاصل از اون پژوهش ها به عمليات و برنامه رو داريم؟
آيا مجريان خوبي براي پياده كردن طرح و برنامه داريم؟
آيا فرهنگ عمومي جامعه و فرهنگ علمي مجامعه علمي ما گنجايش ((پاسخ اميدوارنه دادن به سوالات بالا)) رو دارد؟ و حتي چقدر با تمام اين پروسه اصطكاك دارد؟ به عنوان مثال وقوع چنين پروسه اي در حوزه چقدر شانس تحقق دارد؟
و هزار آيا و اماي ديگه كه فاصله ي آرمانهاي يك طلبه ي جوان رو تا عمل بسيار پيچيده ميكنن...
و البته با وجود تمام چالشها و دشواریها باید گفت: هیچ دور از ذهن نيست توفيق نسل جديد حوزه در راه اندازي موتور جنبش علمي فرهنگي حوزه!
ره دراز است و قلندر كوشا!!
مولاي ما فرموده است: الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا!
ميبخشيد... درددلهاي شلوغ پلوغ يك طلبه بود در پاسخ به دلسوزيهاي بزرگواران!
از نقد فراموش نشود.
ظهر عاشورا گذشت و فاجعه را هر لحظه جلوه دیگر می بینی!
مردمان می بینی که بی پروا به یاد کودکان آن مظلوم به تماشای گریه کودکان خود می نشینند و زار می زنند! به مظلومیت آن مظلومان! بی خبر ازآن که مظلوم همان کودکی است که روی دستانت گرفته ای!
مردمان می بینی که از همدیگر سبقت می گیرند در ولع رسیدن به تبرک! از هیئتی به هیئت دیگر! و انگار که تبرک هم به دستان آشپز چشم دوخته! و انگار که تبرک به سیر بودن ما خیره شده!
مردمان می بینی که افتخار می کنند به اینکه این روزها کسی گرسنه نمی خوابد! می خندی شاید! که اگر بازیگر نبودیم هیچ وقت کسی گرسنه نمی خوابید!
مردمان می بینی که فحش می دهند به همدیگر! به مقدسات یکدیگر! و وقتی بگویی فلانی را لعن نکن لابد مرید همان فلانی باید باشی! و هر روز نشسته ای در انتظار خبری جدید که در کجا مسلمانی خودش را کشت و تنی چند از مثلا برادر و خواهرهایش!
مردمان می بینی که افتخارشان به سرخی سینه و کمرشان است! و اگر مال تو سرخ نیست همان بهتر که نهان داری! یعنی تو این قدر بی غیرتی؟! این قدر بی احساسی؟!
مردمان می بینی که می گویند به تو چه؟! اصلا تو چه جور طلبه ای هستی؟ سهل بود اگر فقط همین بود! اگر فقط مردمان بودند که طعنه می زدند و نگاهشان سنگین بود!
و اینجاست که می فهمی چرا همیشه عاشوراست و همه جا کربلا! چون حسین تنهاست! چون اگر امروز بود مسلما این ارتش میلیونی دنبالش نمی دویدند و به سر و صورت خود نمی کوبیدند!
چیست سر تنهایی حسین مگر همان گریه غم انگیز کودک روی دستان مادر حسینی اش؟!
چیست سر تنهایی حسین مگر آن کس که ورد زبانش یا حسین و یا ابالفضل است و یک بار نشنیده ای که بگوید یا محمد! بگذریم از یا الله!
هشدار: تصاویر زیر ممکن حاوی صحنه های دلخراش باشند!
پی نوشت: دو تصویر از تیغ زدن مردان لبنانی بر سر کودکان خردسال به یاد حسین واقعا مظلوم!
پی نوشت 2: تصاویری در روزنامه ملیت ترکیه از قمه زنی در کربلا
تصاویری که ادعا شده از قمه زنی در تهران گرفته شده و البته خوشبختانه خیلی خبری از خونریزی نیست.
ضمنا در اخبار آمده که در اصفهان ظاهرا هم قمه زنی انجام شده هم درگیری هایی به وجود آمده. ظاهرا حال چند نفر که در اثر قمه زنی خونریزی شدید داشتند وخیم است.
پی نوشت ۳: تصاویری دیگر از قمه زنی که ظاهرا در ایران گرفته شده.
سرمای بی سابقه ای در ایران حاکم شده که امیدواریم هر چه زودتر تموم بشه. راستش واقعا خسته شدیم! توی قم ما هیچ وقت یادمون نمیاد این قدر برف و این قدر سرما رو!
اهالی قم همیشه غر می زدند که همه جا برف میاد و میشینه ولی اینجا فوقش تو کل زمستون یکی دو بار برف میاد که اونم نمیشینه! حالا امسال مثل اینکه می خوایم کم کم با اردبیل رقابت کنیم! پریشب و دیشب دمای قم زیر منهای بیست درجه رفت! البته خوشبختانه گازمون قطع نشده (و نمیشه)! اما خب! آب خیلی ها یخ بسته! تازه گاز هم توی هوای منفی بیست و پنج خیلی کارساز نیست! حالا بگذریم! این قدر توی اخبار از سردرگمی و وضعیت خراب دیگر نواحی می بینیم که می فهمیم وضعمون خیلی هم خوبه!
در افغانستان هم ظاهرا همین مسئله خیلی مشکلات درست کرده. در شهر هرات حدود صد نفر کشته شدند و دهها هزار دام هم تلف شدند. واقعا اوضاع فجیعی شده! و فقط همین یکی کم مونده بود که مسئولین مربوطه تصمیم گرفتند توی این هوا تعداد زیادی از مهاجرین رو از مرز هرات بفرستند اون طرف که ظاهرا الان اونها هم شدیدا در خطرند! آخرین گروهی که فرستاده شدند چهارصد نفر بودند!
اعتراض ها معلوم نیست اصلا اثر می کنه یا نه!
کافی بود یه چنین اتفاقی حتی در ابعاد خیلی کوچکتر توی یه کشور غربی اتفاق بیفته منتظرین واقعه دست به کار بشن یه مستند در مورد انحطاط اخلاقی غرب و نژادپرستی در غرب بسازند! کارشناس دعوت کنند و کم کم کار رو به جایی برسونند که یکی ندونه خیال کنه توی غرب یه عده هیولای از خدا بی خبر خون بقیه مردم دنیا رو می مکند!
هر جای دنیا که چنین اتفاقی میفتاد لااقل یه صدای اعتراضی بلند میشد! ولی در ایران انگار نه انگار!
خیلی راحت چنین اتفاق غیر انسانیی انجام میشه و اصلا انگار برای کسی مطرح نیست که چه بلایی سر افغان ها بیاد!
گوش فلک رو کر کردیم از بس در مورد تبعیض نژادی در آمریکا بر علیه سیاه پوست ها نوشتیم و گفتیم! (همون آمریکایی که حالا یک سیاه پوست ممکنه رئیس جمهور بشه)
ببخشید که اینو میگم ولی...
ظاهرا باید کلی فرهنگ سازی کنیم تا نهایتا این مسئله به اثبات برسه که افغان ها آدمند!
(اینو وقتی متوجه میشید که ببینید جوان تهرانی در مورد افغان ها چه تصوری داره و چی میگه)
(هر خبری رو که بخوام لینک بدم باید بگردم یه جایی که ف.ی.ل.ت.ر نشده باشه پیدا کنم. اینجا می تونید اخبار کاملی از این قضیه اخراج افغان ها و همچنین اوضاع هرات ببینید)
پی نوشت(۲۱:۳۰): ساعتی پیش از این سفارت ایران در کابل توقف موقت اخراج افغان ها در فصل سرما را اعلام کرد. بالاخره خوشبختانه اعتراضات تاثیر کرد! ظرف دو هفته گذشته حدود ۹۰۰۰ افغان از ایران اخراج شده بودند که در نتیجه سفیر ایران در کابل به وزارت امور خارجه افغانستان احضار شده. پس از این احضار بوده که سفارت ایران بیانیه مربوطه رو اعلام کرده.
پی نوشت ۲: یک روز بعد از اعلامیه سفارت ایران مبنی بر توقف موقت اخراج افغان ها بیش از ۱۰۰ نفر از آنها اخراج شدند از جمله یک زن بی سرپرست که خانواده او در ایران هستند و هنوز محل زندگی آنها شناسایی نشده.
حجت الاسلام حیدر مصلحی در همایش علمی و کاربردی تبلیغ در دارالشفاء از توجه جدی به وقف و همچنین امام زاده ها صحبت کردند:
"هم اكنون حدود هشت هزار امامزاده در كشور و يكصد امامزاده در تهران وجود دارد"
"ميتوانستيم از امامزادهها به عنوان مراكز فرهنگي فعال كشور استفاده بهينه كنيم، ولي در اين باره
دچار ضعف و كمبود فرهنگسازي هستيم"
"وي برخي از كارهاي انجام شده از سوي سازمان اوقاف را در اين حوزه تمديد ساعت زيارت امامزادهها از يازده شب تا صبح و يكي از اهداف اين كار را پناه دادن به دختران فراري از خانوادههايشان اعلام كرد كه با هماهنگي مشاوران به مسائل و مشكلات آنها رسيدگي ميشود"
"حوزويان بايد در سه عرصه پيگيري موقوفات، شناساندن مراحل مختلف وقف به مردم و احياي
امامزادهها ما را ياري كنند"
خیلی وقته یعنی در واقع ما در طول تاریخ این مشکل رو داشتیم. این مشکل که هر جایی بدون هیچ سندی بقعه ای زده شده و بعدم اسم امام زاده روش گذاشتند و دیگه از قرآنم مقدس تر شده!
بین این روستا و اون روستا رقابته سر امام زاده! این مال خودشو بهتر می دونه اون مال خودشو! یکی هم که این وسط امام زاده نداره کم کم می بینی میگن یه سید خوبی اینجا بوده خیلی وقت قبل! باید بریم مناره بخریم!
در اینکه بیشتر امام زاده های موجود کمترین سند و مدرکی ندارند در اثبات واقعیت ارتباط معنویشون با ائمه شکی نیست. منتها بعضی میگن حالا چه کار داریم! بزار مردم عبادتشون رو بکنند ولی واقعیت اینه که این مسئله واقعا مضرات خودش رو داره.
ترویج این طرز نگاه به دین یعنی دینی که صرفا به حاجت گرفتن و ضریح گذاشتن و بهش چسبیدن محدود میشه موجب قشری و سطحی شدن دین و تقلیل عقلانیت دینی در بین مردم میشه که الان می تونید به وضوح مشاهده کنید.
این مسئله نه فقط در مورد امام زاده سازی بلکه در مورد خیلی از شعائر مذهبی دیگه رایج مثل مراسم های محرم یا رفتن به مسجد جمکران هم قابل بررسیه! که در مورد محرم شاید حالا هم که داره از راه میرسه مطلبی نوشتم. ولی در مورد جمکران که کسی جرات نمی کنه حرف بزنه!
وقتی که بعضی از علما در مورد مسئله جمکران از مردم تقیه می کنند تکلیف بنده روشنه! غیر از اینه؟!
قشری گری دینی می دونید یعنی چی؟ یعنی اینکه همون جوونایی که سال به سال نماز نمی خونند و دست به هر کاری هم ممکنه بزنند کافیه محرم بشه یا کافیه توی روستاشون یه امام زاده باشه! دیگه واویلا میشه! زار زار گریه می کنند! توی سر و صورت خودشون می زنند! میرن توی خلسه! بعدم اگه مثلا یکی همرنگ جماعت نشه چنان چپ چپ نگاه می کنند و اگر روشون بشه بهت میگن سنی! و البته به خیال خودشون فحش دادند!
از مضرات دیگه این امام زاده سازی اینه که دین و شعائرش بازیچه علاقه ها و رقابت های ما میشه!
واقعا بررسی همه جانبه و دقیقی نیاز داره تا بتونیم خیلی روشن و دقیق مضرات این پدیده رایج رو بیان کنیم.
بگذریم...!
پی نوشت:
1- آقای مصلحی فرموده اند:
"غرب، تفکر و ایده وقف را از ما گرفته و تحت عنوان ان جی او و مشارکت مردم در
عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بهداشتی به ما برگردانده است"
بعضی دوست دارند ریشه همه چیز رو در خودمون پیدا کنند! فکر نمی کنم این طوری بتونند ارزشمون رو بالا ببرند!
"با توجه اینکه زنان هشتاد درصد متقاضیان طلاق را تشکیل میدهند، اگر حق طلاق رابه آنها بدهیم، همه مردها مجرد خواهند ماند"
"...علت اصلی همه اختلافات خانوادگی را «توقعات نابجای زن» دانست و ده سال اول زندگی را دوران شناخت طرفین از یکدیگر خواند"
"زنان امروز حتی توانایی پختن یک تخم مرغ را هم ندارند و اگر حق طلاق را به آنها بدهیم هیچ مردی روز خوش نخواهد دید"
"صدور حکم طلاق به خاطر اعتیاد مرد را «یک اصل منسوخ شده» دانست و گفت: در کشور چهار میلیون معتاد داریم در صورتی که بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمیزند بلکه اعتیاد باید مخل زندگی باشد، بهتر است زنان با این مسئله کنار بیایند تا مردها هم بتوانند با خیال راحت اعتیاد خود را ترک کنند"
شگفتا! اینا رو فکر می کنید کی گفته باشه؟!
فریدون امیرآبادی سرپرست شورای حل اختلاف خانواده در تهران!
شگفتا!
وقتی این خبر رو دیدم یه جستجویی کردم ببینم می تونم مشروح سخنان رو پیدا کنم که متاسفانه نتونستم چون مثل خیلی وقتای دیگه یه خبر رو یه سایتی نوشته و همه تقریبا همونو یه خورده توش دست بردند و گذاشتند توی سایتشون. اونایی که خوش انصاف بودند منبع رو هم ذکر کردند. البته خوب می دونیم که ما ایرانی های غیور کلا خیلی خوش انصاف نیستیم! حالا بگذریم! اون خوش انصاف ها خبر رو از سایت نوروز نقل کرده بودند.
واقعا آدم بعضی چیزا می بینه می مونه چی بگه!
علت اصلی اختلافات خانوادگی توقعات نابجای زنان! عجب! سوال این حقیر نادان اینه که این ادعا بر اساس بلا نسبت کدوم بررسی جامعه شناختیه؟! آخه همین طوری که در این موارد نمیشه نظر داد! خصوصا در جایگاهی مثل شورای حل اختلاف که معلومه با این طرز فکر چه جوری اختلافات حل میشه. ما شنیده بودیم که عواملی مثل مشکلات جنسی و اعتیاد و ... رو از دلایل اصلی اختلافات شدید خانوادگی در ایران ذکر می کردند...
ولی خبر نداشتیم همه اینا ریشه در یه عامل داره! اینکه زنان ما همه پررو و پرتوقع شدند!
چه انتظاراتی دارند! میگن شوهرمون معتاده! خب باشه! باید کنار بیاید تا شوهرتون ان شاء الله کم کم تصمیم بگیرند ترک بفرمایند! واقعا خیلی خوبه! تصورش رو می کنم وقتی که زنی به ایشون مراجعه می کنه و از مشکلات اعتیاد شوهرش شکایت می کنه! واقعا چه احساسی بهش دست میده وقتی ایشون می فرمایند بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمیزنه! واقعا عجب نظریه ای! پس این همه از ضربات سنگین اعتیاد به زندگی که میگن کشکه! از این خبرا هم نیست! خیلی جالبه!
تازه نظریه بعدی اینه که ده سال اول زندگی دوران شناخت طرفین از همدیگه است! عجب! خوبه! البته یه خورده طولانی به نظر میاد! نه؟!
موندم این شیرزنانی که باید این قدر راحت با اعتیاد شوهرشون و بدبختیاش کنار بیان چطور بلد نیستند یه تخم مرغ بپزند؟!
فرایند محقق شدن عمل دینی در جامعه ي ما چگونه است؟
آيا متن ديني عامل اصلي شكل گيري نگرش ديني است يا امور ديگري هم دخيلند؟
از واقع ميپرسم نه از يك تئوري ديني ...
تلاش میکنم رفتار مومنانه مردمي كه ميبينم رو کالبد شکافی کنم.
و به يك نكته اشاره كنم.. و ان اينكه در ذهن ديندار جامعه ي ما چگونه نگرش ديني قانع كننده شكل ميگيرد؟ و در ذهن يك طلبه معمولي علوم ديني چطور؟
آيا متن ديني علت تامه ي يك اذعان ديني است يا عوامل ديگري هم دخيلند؟؟
چيزي كه در ميان عوام خيلي توجه بنده رو به خودش جلب ميكند.. چيرگي احساس ديني بر دلالت هاي متني است!! و متن غالب هم حديث است!
و در ميان طلاب علوم ديني هم ظاهرا عوامل محيطي حوزوي بر دلالتهاي متني چيره است...
و باز هم متن غالب ، حديث است!
به نظرم ميرسه كه طلاب حتي كمتر از مردم عادي پژوهشگرند!!!
وقتي عميقتر نگاه ميكنم.... با تمام غير متخصص بودن!!! مردم كوچه و بازار را در فهم ديني شان بيشتر اهل اجتهاد (به معناي لغوي) و تفكر مييابم تا اكثر طلابي كه ميشناسم!!
ظاهرا فراواني خوي تفكر روي داده هاي ديني در مردم بيشتر است تا طلاب!!
و در هر دو عوامل ديگري در فرايند اذعان ديني (نگويم استنباط!) ، غير از متن ديني ، نقش آفريني موفقتري دارند...
استقراءات ناقص بود! نقد بفرماييد!
در خبر ها آمده که یک جوان بیست ساله در کرمانشاه به جرم تجاوز به عنف اعدام شده در حالی چند روز پیش از آن آقای شاهرودی دستور پیگیری این پرونده را داده بودند. متاسفانه این خبر در خبرگزاری های رسمی داخلی چندان بازخوردی نداشته!
اما من با مطالعه سه گزارش در بی بی سی رادیو فردا و دویچه وله نکات عجیبی رو در این پرونده دیدم که واقعا متحیر مانده ام که آیا فقه جدیدی از آسمان نازل شده یا من قدرت درک ساده ترین مطالب فقهی را ندارم؟!
به علاوه ایرادات قانونی زیادی هم در این اجرای حکم و همچنین خود حکم بوده که با جمع کردن در کنار ایرادات فقهی به هیچ نحوی نمیشود نتیجه گیری کرد که این حکم بر چه اساس قانونی یا فقهی صادر و اجرا شده؟!
از نظر قانونی ظاهرا حداقل سنی که پسران باید داشته باشند تا حکم اعدام بتوان صادر کرد 15 سال است که در این نمونه قربانی متهم بوده که در سیزده سالگی جرمی مرتکب شده. علاوه بر اینکه در حال حاضر در دنیا با اعدام افرادی که در موقع ارتکاب جرم زیر هجده سال داشته اند به شدت مخالفت می شود و اساسا به این افراد از نظر حقوقی کودک اطلاق می شود. و همین مسئله بارها برای دستگاه قضایی ما مشکل ساز شده بوده اما این بار اصلا با یک اعدام برای جرم زیر 15 سال روبرو هستیم که معلوم نیست حتی چطور بر اساس قوانین داخلی چنین چیزی توجیه شده. البته من آشنایی کافی با قوانین ندارم و از نظر فقهی هم اعدام مشروط به بلوغ هست که برای یک فرد سیزده ساله هم محتمل خواهد بود و البته اگر جرم مذکور ثابت شده باشد بلوغ هم بسیار محتمل خواهد بود هر چند حتی اگر نتوان از این طریق بلوغ را شرعا ثابت کرد.
ایرادات قانونی و شرعی به این قضیه زیاد هست از جمله اعدام بدون خبر دادن به خانواده و وکیل و ... اجرای حکم با وجود دستور پیگیری ریاست قوه قضائیه و البته ایرادات دیگری که در مورد اصل حکم وجود دارد. از جمله اینکه چطور وقتی شاکیان پرونده شکایت را پس گرفته اند و صحبت های قبلی را هم رد کرده اند تجاوز به عنف یا صرفا لواط را می توان صرفا با یک بار اعتراف ثابت کرد؟!
از نظر شرعی در اثبات لواط به واسطه اعتراف قضیه کاملا روشن است. حداقل نیاز به چهار بار اعتراف است که از نظر قول رایج و مقبول در حال حاضر باید در چهار مجلس مختلف هم باشد. علم قاضی هم اصلا یک چیز بی حساب و کتابی نیست که قاضی حق داشته باشد بگوید از یک بار اعتراف علم پیدا کردم. علم قاضی حداکثر در جایی می تواند مورد استناد باشد که از طرق دیگری غیر از همان اعتراف اول باشد! اجرای چنین حکمی بر مبنای علم قاضی بیشتر شبیه مسخره کردن فقه است! اگر قرار بود بر مبنای همان اعتراف اول قاضی بگوید علم پیدا کردم پس پیغمبر چرا بعد از سه بار اعتراف ماعز به زنا باز طفره می رفت؟!
علاوه بر اینکه اعتراف در تحت فشار و شرایطی که در زندان وجود دارد اصلا اعتبار شرعی ندارد. در این قضیه ظاهرا اولا به خاطر سیگار کشیدن در رمضان این فرد را دستگیر کرده اند و بعد هم معلوم نیست چطور با یک اعتراف علم شرعی پیدا کرده اند و بعد هم معلوم نیست بر اساس کدام حکم فقهی قربانی را سوار الاغ کرده و در شهر گردانده اند و حالا هم که اعدام!
چه می توان گفت؟! فقط می توان خواهش کرد که قوه قضائیه این مسئله را خیلی جدی پیگیری کند والبته آرزو بر جوانان عیب نیست!
دیروز روز جهانی ایدز بود! شب داشتیم واسه خودمون خبر می خوندیم که یه دفعه دیدیم جل الخالق!
(دادستان كل كشور روز شنبه در همایش «روز جهانی ایدز» ازدواج موقت را یكی از راهكارهای موثر كنترل و مبارزه با ایدز در كشور دانست.
قربانعلی دری نجفآبادی، گفت: ازدواج موقت به عنوان یكی از راهكارهای كنترل و مبارزه با ایدز در كشور میتواند موثر باشد.
وی بااشاره بهاین كه در موضوع پیشگیری از ایدز، ازدواج مهماست، گفت: در این موضوع گاهی اوقات ازدواج و قرادادهای موقت مطرح میشود كه متاسفانه برخی آن را به گونهای دیگر تعبیر میكنند)
سعی و کوشش ما برای فهم منظور واقعی از این کلام همچنان ادامه داره! چون هر کاری می کنیم به قول طلبه ها معنای محصلی از این کلام بدست نمیاریم! آخه ازدواج موقت چه جوری می خواد جلوی ایدز رو بگیره؟! اگه عکسش رو کسی می گفت می گفتید خب بله! طبیعتا ازدواج موقت یکی از راه های انتقال ایدز می تونه باشه. ولی هر کاری می کنم که بفهمم چطوری همین ازدواج موقت باعث میشه با ایدز مبارزه هم کرده باشیم نمی فهمم و البته شاید مشکل از فهم بنده باشه!
البته شایدم ویروس مهدورالدم به محض شنیدن ندای نورانی "زوجتک نفسی ..." نادم و پشیمان گشته و از سرایت به فرد دیگر منصرف شود!
یا شایدم منتظر باشه ببینه که اگه این چند کلمه رو نشنید هجوم ببره که بلایی باشد آسمانی برای مفسدین فی الارض! مثل اون اوایل که سر و صدای ویروس ایدز توی آمریکا در اومده بوده و جدی جدی بعضی خیال می کردند این عذاب هم جنس بازاست. ولی خب! خیلی طول نکشید که بفهمند این خبرام نیست!
حالا جدای از شوخی! ظاهرا منظور جناب دری نوعی ترویج کنترل شده و رسمی ازدواج موقت بوده. پر واضحه که ترویج ازدواج موقت جدای از حکم شرعیش از نظر اجتماعی موجب آزادی جنسی بیشتر خواهد بود و طبعا این مسئله بیشتر استعداد داره برای ترویج بیماری ایدز نه کنترلش!
ممکنه منظور مثلا تاسیس مراکزی باشه که خیلی وقته حرفش هست و بعضی جاهام راه افتاده و مثلا گفته بشه که با تاسیس این مراکز اولا رابطه ها شرعی خواهد بود و هم اینکه میشه برای کنترل ایدز کارهایی کرد. مسلما اون مراکز از جیب خودشون خدمات جلوگیری از ایدز نخواهند داد و هزینه اون میفته گردن خود دو طرف و در واقع تنها نقشی که این وسط اون مراکز برای جلوگیری از ایدز بر عهده می گیرند آموزش در این زمینه است و یکی نیست که بگه اگه منظور آموزشه کجا بهتر از دبیرستان ها! اصلا حتی اگرم این مراکز ایجاد بشن جدای از مضرات بسیار زیادی که دارند خیلی ها خصوصا دختران به هیچ وجه تمایلی به رفتن به این جور جاها ندارند و باز هم اکثر روابط خارج از ازدواج خارج از این مراکز خواهد بود. بنابراین باز هم نیاز به آموزشی فراگیر خواهد بود که فقط از یه طریق ممکن به نظر میرسه و اونم مدارسه!
ضمنا ایجاد چنین مراکزی عملا موجب رابطه های خارج از خانواده بیشتری میشه و همین خودش می تونه موجب فساد بیشتر و حتی خطر گسترش ایدز باشه مگه اینکه رعایت اصول ایمنی اجباری بشه که خب همه خوب می دونند که توی ایران خیلی چیزا روی کاغذ اجباریه! ولی در واقعیت ...!
يه مدت مد بود بعضيها رو تب مدرنيزاسيون برداشته بود!! تازگيها هم بعضيها شوق وصف ناپذيري يافته اند در جهت دينيزاسيون!!!
مثل اينكه ميخوان هر جور شده همه چيزو همه جا رو ديني كنند!! و هر جور شده يك كلمه ي ديني رو تو كلامشون بگنجونند .... حرفشونم اينه كه خلاصه همه چيز ما عين ديانت ماست!!.... بابا پدرت خوب مادرت خوب شورش نكن ... تلخ ميشه!!!
از بس افراط ميكنند در اين قضيه ، كلا زده ميكنند مملكتو از دين و خدا و هرچي خلاصه بوي مذهب بده!! بخصوص جوونارو...
امروز يك جلسه اي مارو دعوت كرده بودند... به عنوان كارشناس ديني و مشاور طرح ، ميخواستند براي يك تعداد دختراي دبيرستاني يه شبه اردوي فرهنگي اجرا كنند و يواشكي ديني ش كنند!!! و به قول خودشون با ترفندهاي فرهنگي مفاهيم ديني رو منتقل كنند!!!
تا اينجاش كه بد نبود.... وقتي رفتيم سر جزئيات و خلاصه طرح و برنامه و ريخت و قيافه ي قضيه...
ديدم كه به به .........
اسم اردو كه بود اردوي عاشقان بي بي رقيه (س)!
و همينطور رديف کرده بودند محتويات پروژه رو :
۱- كلاس حضرت زهرا (س)...
۲- مسابقه فرهنگي حضرت زينب (س)..... (سوالاتش هم ....... تولد امام صادق ع كي بود... مادر امام موسي كاظم ع كي بودند .... حضرت ابوالفضل (ع) چه كاره ي امام حسين(ع) بودند....... و......)
۳- كارگاه سييد الشهدا (ع)....
۴- مسابقه ي ورزشي حضرت معصومه (س)..........
۵- مسابقه ي ادبي امام حسن مجتبي (ع)............
محتويات بورشورها و.... همه به طور بسيار خسته كننده اي مذهبي اون هم از نوع موعظه ايش بود!!!
و خلاصه چشمتون روز بد نبينه........ مسول طرح داشت توضيح ميداد و ما همينطور مات و مبهوت داشتيم شاخ روي سرمونو وجب ميكرديم!!
بعد از كلي توضيح و اشارات بالاخره نوبت به ما رسيد كه مثلا نظر كارشناسي مونو ارائه بديم!...
بعد از مقدمه چینی های مربوطه... گفتم خدا خيرتون بده.... يه جا هم تو ذهنش بگذاريد كه نفس بكشه دختر!!!!!
يه خورده شوره آخه!!! شما نكنه ميخواين همه ي سهم دين اين دخترا رو يكجا تو همين اردو بديد كه ديگه دور دين نپلكن!!؟ يه خورده منطقي تر توروخدا!!!
اينو كه گفتم ديدم معاون طرح هم بنده ي خدا كه ظاهرا خيلي هم موافق نبود با ریخت طرح و جرات حرف زدن پیدا نکرده بود آروم آروم صداش درومد و گفت: آره خيلي هم مستقيم به مذهب بپردازيم خوب نيست!!!
مسول محترم همچين نگاه معناداري به بنده ي خدا كرد كه انگار تو دلش ميگفت حالا بالا حرف من نظرميدي؟؟!!
بلند كه جاش نبود بگم... آهسته تو دلم گفتم درست و واقعي ديندار بودنو از خودمون شروع كنيم... بچه ها با تربیت شده ها بپلکن خود بخود طبیعت میگیرن... آخه تو كار فرهنگي هم ديكتاتوري!؟؟؟!! مگه چه خبره!! يه طرح كوچولو برگزار كردن كه ديكه اين فيگور گرفتنا رو نداره!!!
بعدشم رشد تكنولوژي و علوم مختلفه رو كه براي نگاه كردن نبوده كه... يه كمم بد نيست استفاده بفرماييم و لااقل متد رو بروز كنيم!! اگه محتوا رو نميتونيم!!!
هنوز که هنوزه در ميان ما دانش و فن مدیریت و روشمندي در انتقال مفاهیم دینی به عنوان یک ضرورت پذيرفته نشده و مغفوله!!!!
چند وقت پيش خبر رسيد كه اولين مسابقه ي وبلاگ نويسي خواهران طلبه قراره برگزار بشه!
خبر جالبي بود!
نامه ي ابلاغيش هم كه مدرسه اومد متن جالبي نوشته بود:
‹‹ جهت تقويت حضور خواهران طلبه در عرصه اينترنت و وبلاگنويسي ...........››
احتمالا اين مسابقه رو بايد آغاز رسمي حضور خواهران طلبه در وبلگستان قلمداد كنيم!
البته هستند خواهران طلبه اي كه وبلاگ دارند و مينويسند ولي تعدادشون خيلي نبايد باشه....
لهذا برگزاري چنين مسابقه اي اولا يك دريچه ي جديد باز خواهد كرد و دوما مشروعيت و مقبوليت اجتماعي چنين حضوري رو تقويت خواهد نمود! كه موجب گسترش حضور خواهران طلبه خواهد شد...
يكي دوسال هست كه وبلاگنويسي به عنوان يك فعاليت فرهنگي پذيرفته شده جاي خودش رو در ميان فعالين فرهنگي مذهبي كشور بخصوص طلاب باز كرده... و حضور محسوسي از طلاب در وبلاگنويسي ديده ميشه.....
برگزاري جشنواره ها و مسابقات در اين باره بي تاثير نبوده......
و به احتمال خيلي قوي برگزاري اين مسابقه ي مذكور منجر به گسترش محسوس حضور خانومهاي طلبه در وبلاگنويسي خواهد شد...
البته بايد ديد وضعيت كيفي اين مسابقه چگونه خواهد بود... و چه اهدافي دنبال خواهد گرديد...
خلاصه ظاهرا وقتش رسيده كه بگيم: و اكنون خواهران طلبه وارد ميشوند!
از بدبختی های تاریخی ما و خیلی از مومنین در همه ادیان اسارت در دستان چسبناک خرافات دینی است. تخیلات و خواب ها و چیزای عجیب و غریبی که خصوصا در بعضی برهه ها در اثر عواملی به شدت افزایش پیدا می کنه. در این سال های اخیر هم در ایران الی ما شاء الله زیاد شده. هر کسی گوشه ای دکانی زده و کرامات می فروشه و خرافات ترویج می کنه و در میان مردم هم که اگر رک باشیم مومنین ساده فراوان داریم.
مسئله وقتی خنده دار میشه که می خوایم از همین خرافه ها دستاویزی برای اثبات عقایدمون درست کنیم که این شیوه اثبات اولا موجب خنده ها و تمسخرهای فراوان میشه که واقعا هم بیجا نیست. هم موجب افزایش دروغگویی و تزویر در میان مومنین ادیان و مذاهب مختلف خواهد شد و هم حتی گاهی همین شیوه استدلال دستاویزی برای رد عقاید مورد نظر میشه. خب وقتی از هر طنابی آویزون بشیم و فکر کنیم اون سرش تو آسمون هفتمه و بعد دانشمندان بشینند به هزار و یک دلیل ثابت کنند که بلانسبت مزخرف گفته ایم نتیجه اش چیزی نمیشه جز ایجاد تردید تا حدی موجه در آن اعتقادات.
از نمونه های همین چیزها خوابه! بله خواب! هر کسی شب کله میزاره! صبح پا میشه میگه فلانی رو دیدم. حالا تو می تونی رد کنی؟ می تونی اثبات کنی؟ اصلا به فرض دیده باشه! آیا حتما نشان دهنده چیزیه؟ هر کسی هم از هر مذهبی از این چیزا داره! باور کنید فقط ما ادعا نمی کنیم خواب رهبرانمون رو دیدیم. هیچ دلیلی هم نداره که فقط ما راستگو باشیم!
مثل این قضیه سنی های شیعه شده و برعکس می مونه! خب طبیعتا ما بهتره چهار تا خواب و نمی دونم از این چیزا داشته باشیم دیگه! ولی مشکل این جاست که مولوی عبد الحمید هم میان می فرمایند:
" کاش این شبکه مصاحبه ای هم با علمای شیعه که سنی شده اند ترتیب می داد چرا که فقط تیجانی مذهبش را تغییر نداده بلکه ما افراد دیگری از شیعه را سراغ داریم که مذهب شیعه را کنار گذاشته و به مذهب اهل سنت پیوسته اند آنان کتابهای بیشماری در مورد چگونگی گرایششان به مذهب اهل سنت نوشته اند و بسیاری از آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و حضرت علی کرم الله وجهه را بعد از سنی شدن به خواب دیده اند"
خب! حالا کی راست میگه کی دروغ؟ کی حق میگه کی ناحق؟
حالا هم که یه قضیه جدید پیش اومده! تصویر الله بر گوش یک کودک فلسطینی! بابا تو رو خدا یکی بیاد به من بگه این کجاش شبیه اللهه! چرا نمی گید رو گوشش تصویر چنگال افتاده! خداییش اگه به یه ملحد اینو نشون بدیم بگیم ببین الله روده بر میشه از خنده! حقم داره! آخه بابا! تا یه خورده لاله گوش کج و کوج شد ما باید بیایم از توش الله بکشیم بیرون؟! یعنی این قدر ایمان و اعتقادات ما سسته که باید از این ریسمان ها آویزون بشیم؟!
مسیحیان هم کلا زیاد از این چیزا می بینند هر چند فعلا در مقابل ما کم میارن! چند وقت پیش تصویر پاپ رو تو آتیش دیده بودند! چرا یکی نمیگه شاید این تصویر حقیقت جو باشه؟!
هنوز که هنوزه متاسفانه بعضی افراد و حتی بعضی از بزرگان ( اگر نگوییم اکثر) فکر می کنند که کنترل زاد و ولد مضر است وحتی توطئه دشمنان برای کم کردن شیعیان! و عجیبه که این صدا از همه جا به گوش میرسه. انگار نه انگار که در دهه 60 به اندازه کافی افزایش فله ای جمعیت رو تجربه کردیم.
حالا هم متاسفانه معاون تبلیغ حوزه علمیه فرموده اند:
« با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم!! »
پاپ ژان پل دوم در سفر خود به آمریکا به خاطر اینکه معادلات جمعیتی را در جهان به نفع مسیحیت تغییر دهد، دستور افزایش زاد و ولد را به مسیحیان داده بود، ولی ما با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم
در حالی که شیعیان به کنترل جمعیت پایبند بودند، روحانیون اهل سنت گفته اند که کنترل حرام است.
اروپا در سالیان گذشته خطای کنترل جمعیت را مرتکب شد و امروز متوجه خطای خود شده است و برای زاد و ولد جایزه می دهد، ولی متأسفانه ایران راه اشتباه اروپا را ادامه می دهد"
از چیزایی که باید شرم کنیم بهشون افتخار می کنیم و به چیزایی که باید افتخار کنیم ازشون شرم می کنیم! اعتقاد به کنترل موالید در شیعیان نشانه پیشرفته تر بودن سطح فکر اونا نسبت به برادران اهل سنت خلیج بوده!
الان مثلا فکر می کنند اگه جمعیت اعراب همین طوری میلیون میلیون بالا میره قدرتشون بیشتر میشه در حالی که در دنیای جدید جمعیت بیشتر اصلا به معنای قدرت بیشتر نیست!
حالا در مورد کشور های عربی که همین طوری زیرشون نفت بوده یکی دیگه اومده استخراج کرده و پول های هنگفتی بهشون دادند قضیه باز فرق می کنه. چون حالا حالا ها کم نمیارن از بابت پول و سرمایه! هر چند اونا هم بر خلاف ما دارند برای آینده شون کارهای مهمی می کنند! اما ما اینو باید بفهمیم که افزایش فله ای جمعیت در ایران جز عامل بدبختی نیست برامون!
نمی دونم دیگه اینو چطوری میشه اثبات کرد. یه نگاه بکنید به بدبختی نسل سوم! بعد از انقلاب تحت تاثیر جو اون زمان و همچنین روحیات زمان جنگ فکر می کردند همین طوری زاد و ولد کنند خیلی عالی میشه. همین طور سرباز امام زمان تحویل جامعه می دیم. و البته بعد از این سال ها فهمیدیم که از سربازی فقط کچل بودنش رو دارند!
توی هر خانواده ای در اول انقلاب که نگاه کنید می بینید خانم و آقا جوگیر شدند هر دوسال یه سرباز کچل تحویل جامعه دادند. هر خانواده ای که راه میفتاده توی خیابون 6 تا بچه قد و نیم قد هم دنبالشون بودند یکی بغل خانم یکی بغل آقا یکی توی جوی خیابون! بعد نتیجه شده چی؟ نتیجه شده اینکه هر سال خیل عظیمی از این سربازان به خیل عظیم تر صنف بیکاران و علافان ملحق میشن.
نتیجه اش شده اینکه میرم توی مغازه میگم آقا لطفا یه پاکت شیر بدید اون وقت می بینم یه پسر نوجوون با افتخار وارد میشه و با غرور خاصی میگه دو تا مگنا لطفا با یه بسته کبریت! یه نگاهی بهش انداختم شاید به روی خودش نیاورد. هر چند مطمئنا خجالت نمی کشید! چرا باید خجالت بکشه وقتی توی کیف خیلی از دختران دبیرستانی سیگار پیدا میشه. بابا اصلا دیگه سیگار چه اهمیتی داره! اصلا باید بریم سیگار پخش کنیم! در زمانه ای که بدن جوانان این امت شهید پرور, کرم زده توی خیابون ولو هستند. هر روز اسم یه مزخرفی رو می شنویم یه روز قرص اکس یه روز شیشه! بعد می شنویم کراک هم اومده که فلان جور می کنه! می شنویم که فلانی کراکی شده افتاده گوشه خونه! به به! خوشم میاد شیعیان خوب زیاد شدند در دهه شصت! تو رو خدا یکی به من بگه اون دخترایی که توی دبی خودشون رو به پول نفت عرب ها می فروشند از همون شیعیانند؟ یکی به من بگه اون کسایی که دور حرم دنبال صیغه شدنند همون شیعیانند؟ اونایی که عکسشون توی کاتالوگ صیغه خونه هاست چطور؟
آخه کجا اروپایی ها از کنترل جمعیت پشیمونند؟ بعضی از کشورهای غربی اصلا رشدشون منفی شده. جوری شده که اصلا جمعیت داره به شدت پیر میشه ولی نه اینکه بگن هر خانواده ای 6 تا بچه داشته باشه. اونا دارند زور میزنند که اصلا خانواده ای وجود داشته باشه! یکی دوتا بچه هم داشته باشه! مسئله ما اصلا مثل اونا نیست. البته کم کم داره یه شباهت هایی پیدا می کنه وقتی سن ازدواج همین طور بالا میره و همین طور آمار طلاق! می دونید یعنی چی که پسرها توی 29 سالگی ازدواج می کنند و دخترها توی 25 سالگی؟ با یه بررسی ساده می فهمیم که اوج فعالیت جنسی جوانان در سنین قبل از ازدواجه! این یعنی چی؟ خب معلومه بحران جنسی! کسایی که اهل خودداری باشند طبعا دچار مشکلاتی میشن که میشه به سادگی فهمید. هر چند دیگه داریم از این لحاظ هم شبیه غرب میشیم. کدوم خودداری؟ دیگه کارمون به جایی کشیده که باید بریم بگیم لااقل فلان کارو بکنید که ایدز نگیرید. اگه بشینیم مثل ده فرمان بگیم زنا نکن طرف روده بر میشه و ما شرمنده. اینا همش به خاطر زیاد شدن فله ای شیعیان نیست ولی یه دلیل مهمش همینه.
سال هاست که شعار وحدت سر میدیم و در واقع این تنها کاریه که انجام میدیم. به هیچ وجه خبری از وحدت نیست. همچنان دشمنی ها سر جای خودشه و همچنان به هم فحش و بد بیراه میگیم وبعضا به خون هم تشنه ایم. عراق صحنه فجیع همین مسئله است. البته به هیچ وجه نمیشه وقایع عراق رو صرفا به اختلافات فرقه ای مربوط دونست اما این شاید مهمترین عامل باشه.
چند روزی بود به دلیل درگیری هایی از خبرها خیلی مطلع نبودم. کلا خیلی اهل تلویزیون نگاه کردن هم نیستم و منبع خبری اصلی و تقریبا تنها منبع برای من اینترنته!
امروز که فرصت داشتم دیدم رادیو زمانه خطبه مولوی عبدالحمید در نماز جمعه گذشته رو منعکس کرده! خوندم دیدم بله! بازم صدا وسیما گل کاشته! من که ندیدم پس بزارید از زبون خودشون بخونیم خصوصا که بعضی ها ممکنه به دلیل فیلترینگ نتونند وارد رادیو زمانه بشن.
"شبکه سوم سیما با فردی مصاحبه ای انجام داده است که ادعا کرده قبلا سنی بوده و در حال حاضر شیعه شده است. این فرد ادعا کرده که قبلا نسبت به حضرت علی کینه و بغض و عداوت داشته و در حال حاضر خود را بر بالای مناره ای مرتفع و دیگران را در زیر می بیند. این شخص الفاظ نامناسب دیگری را نیز بر زبان رانده است. در ادامه خبرنگار این برنامه خطاب به این شخص می گوید شما قبلا دشمن ما بودید و حالا دوست ما هستید "
" این شخص هیچ گاه سنی نبوده بلکه من شنیده ام این فرد از برادران تشیع یمنی بوده است. پخش اینگونه برنامه های ساختگی و جعلی از سوی برخی از فیلمسازان که افراد شایسته ای نیستند، در کانال های ملی که مختص فرقه و مذهبی خاص نیست، بلکه مال تمام مردم این کشور است، چه سنی باشند و یا شیعه، آن هم در مملکتی که در این سال از سوی رهبر انقلاب به عنوان سال اتحاد و انسجام اسلامی عنوان شده است و مجمع تقریب مذاهب به هدف وحدت و انسجام فرق اسلامی در آن قرار دارد، بسیار ناپسند و نابجا است"
" من در این جا این مطلب را اعلام می دارم که اهل سنت بالاتفاق از دوستداران حضرت علی رضی الله عنه هستند و هرکس که نسبت به حضرت علی، اهل بیت ایشان، حضرت حسین، حضرت حسن، و حضرت فاطمه رضی الله عنهم محبت نداشته باشد صد در صد او سنی نیست. سنی به کسی می گویند که خلفای راشدین و فرزندان آن حضرت صلی الله علیه و سلم، ازواج مطهرات و همه مهاجرین و انصار رضی الله عنهم را دوست داشته باشد"
در صحبت های دیگری همچنین فرموده اند:
" اهل سنت از تمامی نقاط کشور و حتی برخی کشورهای همسایه با ما تماس گرفتند و انزجار خود را نسبت به اینگونه برنامه های تفرقه انگیز اظهار کرده و می گفتند: ما بعد از انقلاب تا به حال شاهد چنین جسارتی نبوده ایم ، البته بجز از شبکه سلام که اساسش بر اهانت به مقدسات اسلام و اهل سنت گذاشته شده و شبکه ای منحرف است"
می دونید؟ طرفداری ما از وحدت مثل اون آخونده می مونه که رفت بالا منبر از وحدت بین شیعه و سنی حمایت کنه کلی حس می گیره میگه والله حتی اگر عمر لعنه الله هم بود دم از وحدت میزد!
از یه طرف دم از وحدت می زنیم وقتش برسه برای مثلا دفاع از اهل بیت یا مذهب تشیع به مقدس ترین افراد برای دیگران توهین می کنیم!
اون وقت کافیه بشنویم اون ور دنیا به پیغمبرمون توهین شده اونم مثلا توی دانمارکی که برای هر کسی این کارا رو می کنند می خواد مسیح باشه می خواد محمد(ص) یا هر کس دیگه ای! داغ می کنیم! و دیوونه میشیم می خوایم یه چند نفرو بکشیم و خونی بریزیم تا آروم بشیم بعدش خودمون میریم میشینیم تو اداره یا هر جای دیگه ای! پا میشیم بریم دستشویی یکی می پرسه کجا میری؟ با کمال وقاحت و بی شرمی میگیم سر عمر!
یادمه یه بار توی حوزه با استادی که سیوطی درس می داد یکی دو نفر سر این مسئله بحث کردند که نباید این طور کرد و بر خلاف وحدته و از این جور حرفا و البته منم مثل همیشه در این جور مواقع ساکت ونظاره گر. دقیقا یادمه نگاه تند استاد و دفاع آب و تاب داری که از فحاشی و لعن خلفا کرد و خطبه ای خوند در مورد اینکه عمر حاصل 10 زنا بوده و از این جور حرفا. اگه اشتباه نکنم منبع این زنا ها حدیثی است در بحار الانوار. احادیث بحارالانوارم که این قدر سندشون محکمه و مو لای درزش نمیره که نگو! فقط بعضیاش هست که اگه بخونی اول شاخ در میاری بعدش قهقهه ممکنه بزنی ممکنه هم اگه فکر کنی اینا همش واقعی است اصلا اسلامو فراموش کنی!
توی مدارس علمیه عید الزهرا یه روز خاصه! خیلی خاص! قیافه ها بشاش تر از همیشه. بچه ها از اساتید عیدی می خوان! اساتید هم گاهی عیدی میدن گاهی هم نمیدن. یه وقت می بینی لشوش طلبه یکی رو می گیرند میندازند توی حوض وسط حیاط. پلاستیک فریزر پر آب می کنند و از طبقه دوم پرت می کنند پایین. خلاصه منطقه جنگی میشه واسه خودش.
من یه بار یادمه داشتم رد می شدم دیدم داره صداهایی میاد سریع تر رفتم بیرون مدرسه اصلا حوصله آدم بی مزه رو نداشتم! از نظر من هم که طبیعتا اصلا عیدی در کار نبود. البته عیدی استاد رو نمیشد نخورد چون اون وقت ما رو هم تبدیل به کلوچه می کردند و میشستند دسته جمعی می خوردند!
اصلا نمی تونم فکر کنم اون آدمی که لباس زنانه می پوشه و می رقصه تا مثلا عید الزهرا رو جشن بگیره چه حسی داره! چقدر زشت و زننده! چقدر کوته فکر!
توی حوزه نمی دونم این کارو می کنند یا نه. یعنی ندیدم و لی توی مجالس دیگه که همه می دونند البته بنده مفتخرم به اینکه تا به حال حتی یک بار هم در هیچ عیدالزهرایی از هیچ نوعش نبودم تا چه برسه به رقص و این قبیل کارها!
حالا مردم ساده رو بگو که می رفتند سر قبر ابو لولو حاجت بگیرند در حالی که اولا قبرش ساختگیه و ثانیا چقدر بدبختیم که از ابو لولو حاجت می گیریم!
خداییش اگه روز عاشورا یکی همین کارها رو بکنه ما چی کار می کنیم؟!
ما فقط بلدیم بقیه رو ببینیم! طبیعیه چون عین حق و حقیقتیم! بنابراین سنی ها نباید در تهران مسجدی داشته باشند چون ما حق داریم!
بنابراین استاد سیوطی وقتی به اسم امام شافعی میرسه می خونه شیطان الشافعی!
بنابراین وقتی می خوایم بگیم فلانی سنی است می گیم سگ سنیه!
از اون طرفم که وهابی ها معلوم الحال الی ما شاء الله دارند رشد می کنند! خوبه همین طوری بهم فحش میدیم دیگه! اصلا بی خیال بابا! بزار راحت باشیم فحشمونو بدیم!
خانم لسینگ در نهمین دهه زندگی موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شدند. از قضا معلوم شد که این بانوی محترمه در این خاک اونم زمان جنگ جهانی اول پا به عرصه وجود گذاشته اند. همین مسئله مثل اینکه بعضیا رو یه خورده جوگیر کرده.
بابا یه مسیویی با یه مادامی 90 سال قبل تو کرمانشاه زاییدند. بعدشم 6 سال این جا بودند. این وسط چه دخلی به ما پیدا می کنه.
با مزه اینه که بعضی ها با قوه تخیلشون شروع به کشف توطئه هم کردند و ادعا می کنند که خبرگزاری های جهان ایرانی بودن ایشون رو مخفی کردند. بابا! کدوم دوغ! کدوم کشک! به من و تو چه؟ این جوری که هر مستشار و جهانگردی که ایران اومده میشه ایرانی!
همین خانم بعدشم رفته آفریقا و نمی دونم چقدر جا ممکنه رفته باشه توی این 9 دهه. از پس فردا هر کی جایزه ای ببره یکی پا میشه میگه تو خاک ما آب خورده یکی میگه با مرز ما مماس شده کشیده رفته! یکی میگه...!
یه خورده جنبه داشته باشیم! این قدر ندید بدید نباشیم. البته ندیده که هستیم. بعد از این همه وقت یه ایرانی جایزه نوبل گرفت البته از نوع صلحش. هر چند خیلی ها ناراحت شدند. حالا ایشالله انواع دیگرش هم نصیبمون بشه! چه کنیم دیگه! آرزو بر جوانان عیب نیست!
رادیو زمانه درباره این موضوع مطلبی نوشته که یکی از قسمت های جالبش رو بدون شرحی برای کسانی که در فیلترینگ اسیرند می گذارم:
اما خانم دوریس لسینگ، تا عصر پنجشنبه11 اکتبر، هنوز از موضوع خبر نداشت. خبرنگاران و عکاسان مختلف، وقتی او از منزل خارج شده بود، محاصرهاش کرده و خبر را به او گفتند
وقتی از او پرسیدند که آیا میدانید که امسال جایزه ادبی نوبل را برنده شدید؟ تقریبا با بیتفاوتی جواب داد: "خدای من! بعد از سی سال." و ادامه داد: " سی سال پیش شاید بیشترهیجانزده میشدم."
بعد هم خبرنگارها را کنار زد و گفت که میخواهد برود خرید..
دیروز نشستم قسمت آخر فیلم معلوم الحال اغما رو ببینم و البته از شدت زشتی این فیلم نتونستم تا آخرش بشینم و پا شدم رفتم پی کارم.
اما همین طوری که نگاه می کردم دیدم وسطش گفته های الیاس رو یادآوری می کرد. یه لحظه تو دلم گفتم که یه دفعه بگو ابلیس نبوده روشنفکر دینی بوده. شایدم اصلا این دو تا یکی باشند!
چیزایی که توی رساله ها نوشتند مال عوامه.
اینا پوسته دینه باید به عمقش رسید.
......
فقط می تونم بگم شرم آوره! نه اینکه روشنفکر های دینی همه این حرفا رو زده باشند اما به وضوح میشد فهمید که آوردن این حرف ها به زبان الیاس یا همون ابلیس بی غرض نبوده و قصد گوشه و کنایه ای در کار بوده. شرم آوره! آقایون اگر با نظرات بعضی متفکرین مخالفند می تونند نظراتشون رو مطرح بکنند هر چند کسانی که دست به این کارها می زنند عموما بی سواد و کوته فکرند و نظراتشون هم محلی از اعراب نخواهند داشت.
اینجا در مورد شباهت ظاهری دکتر پژوهان در فیلم مورد نظر با آقای خاتمی نوشته. البته واقعا این شباهت کاملا واضحه و سابقه صدا و سیما نشون میده که در انجام این کارهای زشت و زننده همت والایی داره. اما نمی دونم که واقعا در این نمونه هم چنین قصدی بوده یا نه. شاید اون حرفایی که به زبان الیاس اومده این احتمال رو تقویت کنه.
در رابطه با انتقادات مطرح شده از این سریال و کلا سریال های ماه رمضان صدا و سیما آقای میرباقری معاون صدا و سیما نظراتی ابراز فرموده اند که نشان دهنده عمق فاجعه است!
"قرآن مجید صراحتاً از شیطان انسی نام برده و آیات قرآن صراحتاً اعلان میکند که شیطان انسی هم وجود دارد. هر یک از طوایف جن و انس که ولایت ابلیس را بپذیرند، قرآن آنها را شیطان مینامد. همانطور که بین جنها شیطان و غیرشیطان هست، بین انس نیز شیطان و غیرشیطان وجود دارد."
"به دلیل بیتوجهی به این آموزههای قرآنی بسیاری از افراد فکر میکنند شیاطین فقط از اجنه هستند، در حالی که آیات الهی شیاطین انسی را نیز تأیید مینماید و بنا بر همین آموزههای قرآنی میتوانیم امکان وجود شیاطین انسی را قطعی بدانیم. باید دقت شود که طبق آموزههای قرآنی و تفسیر علامه طباطبایی شیطانهای جنی به وسیله وسوسه به شیطانهای انسی وحی میکنند و شیطانهای انسی نیز آن وحی را به طور مکرر به همدیگر میرسانند."
جناب آقای میرباقری! در حوزه ای که تخصص ندارید یا اصلا صحبت نکنید یا اول با یک مشاور در زمینه اون مسئله حتما صحبتی داشته باشید.
محض اطلاع عرض کنم که اجنه می توانند غیب بشن و این ور اون ور سرک بکشند نه انسان ها. منظور از شیاطین انسی هم اصلا چیزی که در سریال با نمونه الیاس نشان داده شد نیست. خصوصیات الیاس در فیلم فقط به معنای جن پلیدی تطبیق می کند که به شکل انسان ها در آمده تا اونا رو منحرف کنه و ما اصلا چنین چیزی در اسلام نداریم.
"تعدد و تنوع دیدگاهها و نظرات درباره سریالهای رمضانی سیما که این روزها در رسانهها و محافل فرهنگی اجتماعی ارائه میشود نیز نشانگر موفقیت سیما در جذب مخاطبان عام و خاص است."
بله! تعدد و تنوع دیدگاه هایی که در مورد فیلم نژادپرستانه 300 داده شد هم حتما نشانگر موفقیت کمپانی برادران وارنر در جذب مخاطبان عام و خاص است. چه جالب! عجب استدلالی! چه افتخاری!
در مورد چرت و پرت هایی که در این فیلم مطرح شده صحبت زیاده.
یادمه یکی از قسمت های اولش رو اتفاقی می دیدم داشتم دیوونه می شدم! اون قسمتی که رز رو با دوستاش توی خونه نشون می داد.
بچه ها بلند شید!
نه خسته شدیم!
اووووو! حالا جهنم! بی خیال این میشم که هیچ آدمیزادی وقتی می رقصه حجاب کامل اسلامی لااقل نداره. ولی این یکی رو واقعا نمی تونم بی خیال بشم که از کی تا حالا رقص خانم ها نشانه شیطانی بودن شده! حواسمون هست داریم چی می گیم! مثل اینکه خوابیم. شما می تونید خانمی رو در تهران معرفی کنید که اصلا نرقصه؟! نمی گم نیست! هست! اما فکر کنم اگه رقص نشانه چنین پیوندی با شیطان باشه بهتره سر به کوه و بیابون بزاریم!
آقای تهیه کننده! آقای کارگردان! فیلم نامه نویس محترم! همسر یا دختر شما توی مهمونی با نزدیکترین دوستاش نمی رقصه؟ وای از تظاهر و ریا!
جدیدا توی تلویزیون رسم شده که وقتی می خوان شیاطینی همچون رز و امثالش رو نشون بدن یه موسیقی هایی پخش می کنند که آدم میگه وای! چه موسیقی وحشتناکی! مثل اینکه بعضی تا یه خورده درام موسیقی تند میشه تحریک میشن و موسیقی مربوطه رو به شیاطین منسوب می کنند. بعضی که اساسا موسیقی راک رو شیطانی می دونند. خب دیگه! چقدر سواد خوبه!
توی این چند وقته خیلی ها به صدا و سیما به خاطر فیلم هایی که توی ماه رمضون گذاشته فحش و بد وبیراه گفتند. گفتیم ما هم برای این که عقده نکنیم یه خورده فحش بدیم!
میشینند یه فیلم نامه می نویسند دو تا سوالم از یه حاج آقایی می کنند بعدم می نویسند مشاور مذهبی فلانی بوده و اینم فیلم مزخرف ما!
البته همین جا اعلام می کنم که به هیچ وجه بنده هیچ کدوم از فیلم های معلوم الحال امسال رو به طور کامل ندیدم بلکه هر وقت دستمون به غذا بند بوده و داشتیم تلافی ساعت های رنج رو می کردیم و به طور اتفاقی نگاهمون به این جعبه پر چرت و پرت افتاده بوده نگاهی با گوشه چشم به این تصاویر موهوم کرده ایم!
یکی نیست بگه بابا! می خواید شیطان رو تصویر کنید! بکنید! جهنم! می خواید ماجرای عشق یه پیرمرد رو به یه دختر نشون بدید! بدید! جهنم! چرا این مزخرفاتو به نام دین مطرح می کنید. چرا می نویسید مشاور مذهبی! تازه میاید وقت افطار پخش می کنید که بگید ما فیلم دینی ساختیم!
کار امسال و پارسالشون نیست. همیشه همین طور بوده! البته قبل تر ها سریال هایی می ساختند که به طرز فجیعی گوشه کنایه های سیاسی میزد. حالا بی خیال سیاست شدند رفتند مثلا تو ژانر سینما و ماوراء! اونم به این شکل! اون از فیلم پارسالشون و اون چرت و پرت هایی که به نام چشم برزخی نشون دادند. اینم از امسال! آخه بابا! کجا وسوسه شیطان این طوری بوده؟! تو کدوم منبع دینی اومده که شیطان به این شکل بین مردم بگرده و وسوسه کنه!
بابا! اصلا بیاید مثل فیلم هایی که توی دنیا خیلی عادیه یکی از همینا رو بسازید و بگید خواستیم فیلم بسازیم. اصلا قرار نیست فیلم نشان از واقعیت داشته باشه. چه بسیار شاهکارهایی که در جهان ساخته میشه و کاملا هم تخیلی است. چرا توی دین تخیل می کنید. آخه مگه دین محل جولان تخیل شما اونم به این طرز فجیعه؟!
حالا بگذریم از صحنه های خنده داری که توی این فیلم ها خلق میشه. توهین نباشه! اما من شخصا نمی تونم جلوی فیلمی ساخته جناب سیروس مقدم بشینم و خنده ام نگیره! خصوصا زمانی که نرگس رو پخش می کردند و گاه به گاهی می دیدم واقعا حتی در قسمت های غم انگیز فیلم ها چنان صحنه هایی خلق می کردند که ناخودآگاه منفجر می شدیم و تا مدتی هم وقتی می خواستیم بخندیم از اون صحنه یادآوری می کردیم!
ای کاش پوپک گلدره تصادف نمی کرد! ای کاش اون فیلم از زهرا امیرابراهیمی پخش نمی شد!
بگذریم! مگه اصلا کار دیگه ای هم میشه کرد؟!
(دستنوشته هاي مشوش... كمانه كرده از نگفته هاي تلخ!)
يكي بود خيليا نبودند!!
دو برادر به نام الف و ب ، مدتها بود از مادرشون دور بودند... يه روز قرار شد بشينن مادرشونو نقاشي كنند!
اونها نقاشي شون بد نبود! .. اما حاصل کارشون اصلا شبيه هم نشد !!يعني اصلا به نظر نميومد كه هر دو يه نفرو كشيده اند....
وقتي نقاشی همدیگه رو دیدند آقاي الف رو كرد به آقاي به و گفت نكنه تو برادر من نيستي .. چرا مادر من با مادر شما فرق ميكنه؟!!!! ببيين نقاشي هامونو!!!
و شروع كرد يكي يكي شيطنت ها و اذيتهاي برادرشو شمردن!
يادش ميومد كه ب چقدر در حقش ظلم كرده و او رو آزار داده !!!!
و بعد شروع كردند هم رو به خاطر گذشته ها و زشت كشيدن مادرشون كتك زدن!!!
اونقدر همديگه رو به قصد كشت زدند كه شل و پل افتادند يه گوشه...
اونها روزگارشون به همين منوال در جنگ و مخاصمه گذشت.... ديگه مردان بزرگي شده بودند... هر چند يادشون نميومد دعواشون دقيقا سر چي بود و از كجا شروع شد.... اما هنوز مثل دوتا دشمن با هم رفتار ميكردند...
بالاخره مادرشون از سفر طولاني بر گشت ...
وضع فرزندانش رو ديد... اونها تمام كار وزندگي شونو رها كرده بودند و زير آب همو ميزدند و سعي ميكردند يه جوري اون يكي رو از ميدون بدر كنند ، سر جنگ و دعوا و غفلت تمام دار و ندارشون به باد رفته بود و مضحكه ي خاص و عام شده بودند ........
مادرشون حاج و واج مونده بود....... با خودش فكر كرد اونا اگه منو ببينند خصومتو ميذارن كنار... منو كه بشناسند و يادشون بياد حتما همه چي درست ميشه....
رفت پيش ‹‹ الف ›› و روبروي او ايستاد.... بهش ذل زد... هي بهش ذل زد.... پسر نگاه سردي كرد... مادر دوباره عميقتر ذل زد... پسر چماقشو برداشت و از كنار مادر گذشت........ اشك در چشمهاي مادر جمع شد... باران باريد!
مادر نزد ‹‹ ب ›› رفت ... ايستاد... بهش ذل زد... هي بهش ذل زد... پسر نگاه سردي كرد... مادر دوباره عميقتر ذل زد.... پسر چماقش را برداشت و از كنار مادر گذشت.... اشك در چشمهاي مادر جمع شد... رعد در آسمان پيچيد ............
مادر غمگين توي كوچه مي چرخيد... ‹‹ ج ›› پسر فقير همسايه كه براي خودش مرد موقري شده بود از روبرو آمد و از كنار مادر گذشت... مادر چشمانش به زمين دوخته بود.... نگاه عميقي به مادر كرد....يك قدم از او دور نشده بود كه با هيجان برگشت.... و به مادر سلام كرد....
خیلی ادعای بزرگیه نه؟ اما به نظر من کم و بیش حقیقت داره! البته با کمال تاسف!
حتما تا حالا براتون پیش اومده که گزارشی در مورد نزادپرستی در بعضی کشور های غربی بخونید و با تاسف سری تکون بدید و به حالشون افسوس بخورید. یا مثلا فیلمی ببینید که سفید به سیاه بگه کاکا سیاه و شما هم داغ کنید!
یا مثلا زمانی که یه گزارش در مورد نزادپرستان روس رو خوندید اون قدر عصبانی شدید که می خواستید همشونو در جا بکشید! وقتی توی اون گزارش از یکی از همونا پرسیدند که چه احساسی داری وقتی یه دختر تاجیک رو می کشی؟ جوابش ساده و تکان دهنده بود. چه احساسی باید داشته باشم؟ مثل این می مونه که یه سوسک رو زیر پا له کنم! خیلی ساده!
شاید هم وقتی فیلم پیانیست رو می دیدید تو تک تک لحظاتش می خواستید برای بشریت گریه کنید. به خصوص وقتی دیوار گتو رو از زاویه های مختلف با اون ساز غم انگیز نشون میده.
توی تمام این حالت ها ما نفرین می کنیم و لعن می فرستیم برای نزادپرستی! اما اصلا تا به حال فکر کردیم که نزادپرستی یعنی چه و چه کسی نزادپرسته؟ خب! در واقع نه! یعنی برامون خیلی اهمیت نداشته. و به همین خاطر خبر نداریم که تقریبا همه ما تمایلات نزادپرستانه داریم. مصادیقش هم فراوانه!
یه لحظه با خودت فکر کن! البته ما توی قم طلاب سیاه پوست خارجی زیاد می بینیم! اما شما حالا تصور کنید که از نزدیک با یکی از اون هیکل گنده هاش روبرو شدید! به نظر شما اون چیزی کم داره؟ یا اصلا خیلی هم خوشبخته؟! دقت کنید! در واقع حاضرید حتی یه لحظه تصور کنید که شما جای اون باشید و احساس بدبختی نکنید. شاید بگید خب ما چون سفیدیم طبعا از سفید خوشمون میاد! اما این تمام قضیه نیست. ما احساس می کنیم که انگار یه چیزی تو وجود ما بهتر از اونه و این دقیقا همون سفید بودنه! نتیجه:ما هممون نزادپرستیم!
با دوستان جمع شدیم می خوایم بخندیم. می گم بچه ها یه جک! ترکه میره...! لره ...! ...ها ها ها...!
خب! خیلی خنده دار بود! اما نزادپرستانه هم بود!
سوار تاکسی هستی! یه افغانی کارگر با سر و وضع کارگری سوار میشه. یکی دیگه هم میاد سوار بشه. افغانی میاد وسط تا اونم سوار بشه. خودتو جمع و جور می کنی! غیر از اینه! حاضری با یه افغانی مثل دوستت روبوسی کنی؟
اصلا خودت یه نگاه بنداز! خصوصا توی تهران! ببین مردم نظرشون در مورد افغانی ها چیه؟
در واقع خیلی ساده میشه فهمید که بله! متاسفانه ما هممون نزادپرستیم.
حالا هم شده قضیه همین سریال چهارخونه! یه افغانی که البته می خوان بگن افغانی نیست و خودش رو به افغانی بودن زده اومده و داره ما رو می خندونه! اصلا چه ایرادی داره؟! می خوایم بخندیم! مگه عیبی داره!
حالا وقتی خودمون فیلمی مثل سیصد رو می بینیم که در مورد اجدادمون بد گفته اونم چه اجدادی! اجدادی که از صد طرف توی تاریخ با دیگران مخلوط شدند و الان رگ وریشه ما به هزار تا قوم میره! داغ می کنیم که ای وای یک دروغ تاریخی! اهانت به هویت ایرانی! خب! خوش انصاف! تو که به جد چهلمت توهین می کنند این قدر داغ می کنی چطور به خودت حق میدی آدم حی و حاضر رو مسخره بگیری و بعدم بگی بابا می خواستیم یه کم بخندیم گیر میدیا؟
خب بله! ما ایرانی ها اساسا همیشه وقتی می خوایم بخندیم باید یکی رو دست بندازیم تا بقیه بخندند. توی مجالسمون هم همیشه اگه دست از سر ترک ها و لرها و... برداریم می گردیم ببینیم دور مجلس کی هست که دستش بندازیم. هر چند همون طرف هم بعدا ما رو دست میندازه و ما شرمنده میشیم. چه میشه کرد! بزار بخندیم!
ببخشید! من نمی دونم چرا کیبوردم حرف (ز) یعنی (ز) سه نقطه نداره! حوصله هم نداشتم خیلی پیگیر شم درستش کنم. حتما می گید چرا حوصله نداشتی؟
خب! چون ما هممون نزادپرستیم!
چه ربطی داشت؟!
خواندني ها