تبليغاتX
از حوزه تا علميه
پنجشنبه 29 فروردین1387

ضربه معلم با کتاب و فوت دانش آموز تهرانی!

اگه این اتفاق توی یه کشور غربی میفتاد چه جار و جنجالی که نمیشد!

یاد یه خبر افتادم مال چند سال قبل که توی یکی از خیابان های تهران غلتکی از روی زنی رد شده بود و به شکل فجیعی کشته بودش... خبرنگار رفته بود پیش شهردار اون منطقه و حضرت آقا فرموده بودند مرگ انواع مختلفی داره اینم یه نوع مرگه دیگه!

از یکی از اساتید حوزه نقل کردند که گفته بعضی جاها توی عراق کابل های برق خونه ها همین طوری از روی خونه ها رد میشن و بعضی جاها مثل تار عنکبوت میشه صحنه این کابل ها! یه بار بچه ای رفته بوده بالای پشت بوم بازی بکنه و کشته شده بوده. ماموری برای بررسی علت مرگ سر صحنه میاد و وقتی میبینه علت مرگ رو می نویسه :مات بالقضا و القدر!

حالا باز صد رحمت به خودمون که لااقل تمام سعیمون رو می کنیم یه جوری بگیم شهید تا حداقل یه خورده خانواده آن مرحوم یا مرحومه رو آروم کرده باشیم!

+ نوشته شده در 10:58 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.

وقتی گفته میشه مظلومیت ائمه طبعا بیشتر فکر آدم جلب میشه به ظلم هایی که خلفا در حقشون کردند. و البته واقعا هم باید گفت از این مظالم ولی با دقت در اینکه حقایق تاریخی رو بیان کنیم و فکر هم نکنیم با مبالغه و داستانسرایی خدمتی کردیم به ائمه.

حالا که دیگه باید از مظلومیت ائمه از دست پیروانشون بگیم. البته حرف جدیدی نیست. در زمان زندگیشون هم کم اذیت نشدند از دست مثلا پیروانشون خصوصا اهل غلو.

حالا نمی دونیم باید به کجا پناه ببریم از دست کسانی که تصور می کنند مطالب عجیب و غریبی که میگن و داستان هایی که میسرایند نه تنها عین دینه بلکه غیر از این هم دین نیست و بنابراین هر کس مخالفت کنه از دایره دینداری خارجه. پناه میبریم به خدا!

امروز مثل همیشه وقت ناهار نگاهی به تلویزیون انداختم دیدم بازم مثل همیشه یه روحانی آشنایی هستند که دارند صحبت می کنند و این روزا تقریبا هر روز این موقع می بینمشون در تلویزیون. منم که هیچ وقت اهل پیگیری این جور منابر نبودم و طبعا اسمشون رو هم نمی دونم. ولی باید معروف باشند. این ور اون ور خیلی چهره شون رو زیارت کردیم!

در حین ناهار و صحبت با دیگران بودیم. وسط صحبتمون یه دفعه دیدیم حاج آقا شروع به تعریف ماجرایی با لحنی که غم و اندوه ازش می بارید کردند. سکوت کردیم تا ببینیم چه می فرمایند و البته می دونستیم که احتمالا باید منتظر فاجعه ای باشیم!

یه بار یه آقایی از آمریکا ایمیل زده بود ...ایمیلشم هست می تونید برید ببینید(!) ...که من یه دوست ایرانی داشتم و با هم صحبت می کردیم ... یه بار ازش پرسیدم که این ایران شما چه جوریه جاهای دیدنیش چیه به کیا علاقه دارید از این جور چیزا...دوست ایرانی هم گفت که ما یه کسی داریم در ایران به نام امام رضا که مردم خیلی دوستش دارند و... از غذاشون می زنند و قناعت می کنند تا بتونند برن پابوس ایشون! ... شفا هم میدن! میگذره و این آقای آمریکایی پاهای زنش مشکل پیدا می کنه و بعد از مدتی ناچارا قرار میشه پاهای زنشون رو قطع کنند. شبی که قرار بوده صبحش پاها رو قطع کنند اون آقای آمریکایی خواب میبینه که رفته توی حرم امام رضا و از ایشون شفاعت میخواد و میگه درسته که من مسیحی ام ولی اون دوستم گفت شما شفا میدید! منم شفای زنم رو می خوام!

خلاصه به طور طبیعی فرداش هم پای ایشون خوب میشه!

ایمیلشم هست می تونید برید ببینید! آخه برادر من! به فرض که واقعا این ایمیل بوده و شما هم دیدید. روی پیشونی ایمیل نوشته بود که نویسنده اش راست میگه؟! یا از عالم غیب خبر رسیده بود که این ایمیل از آمریکا اومده؟!

بعد از نقل این ماجرا منبری بزرگوار با لحن بسیار اندوهگینی می فرمایند که

تو که به دشمنان نظر داری به ما هم نظر کن! (نقل به مضمون)

به خدا آدم می مونه چه کار کنه! به خدا آدم گیج میشه! آخه بی انصاف! کجا دیدی که ائمه مسیحیان رو دشمن خودشون بدونند؟! کجای سیره ائمه دیدی که با مسیحیان مثل دشمن برخورد کنند؟! آخه از کجا آوردی این کلمه دشمن رو!

مردمم اون پایین زار زار گریه می کردند بعد از این نقل با شکوه! به حال کی دارید گریه می کنید؟ برای کی دارید گریه می کنید؟ بدبخت تر از خودمون هم داریم؟ که سیره با شکوه ائمه جلوی چشمان ماست و این جوری آبروشون رو می بریم؟ چه جوری میشه بدتر از این هتک حرمت کرد؟ بعضیا فکر می کنند هتک حرمت یعنی مثلا فحش دادن! فحش دادن ارزش کی رو کم کرده؟ اگر خود ائمه فحش می شنیدند و این صحبت ها رو هم میشنیدند از کدوم بیشتر ناراحت میشدند؟

نمی دونم چی بگم! ای کاش اصلا سکوت کنیم اگه میخوایم این جوری صحبت کنیم!

دنبال چی هستیم از نقل این جور ماجراها؟! مسیحی ها هم دارند هندی ها هم دارند همه دارند! می خوایم چه کار کنیم؟ چی رو اثبات کنیم؟ هر جوابی که به نمونه های بقیه بدیم به خودمون هم برمیگرده! چرا باید ایمانمون رو به این جور ماجراها بند کنیم؟

در مجلسی تعریف می کردند ماجرایی رو که خلاصه اش این بود که یکی داشته در اثر مرضی نابینا میشده رفته مشهد برای شفا بعد همین که رسیده مشهد و گنبد رو دیده یا همون حوالی کور شده! خب حالا این چی رو نشون میده! البته ما زرنگ تر از این حرفاییم! حتما میگیم چشم منحرفی داشته همون بهتر که کور شده!

خجالت!

+ نوشته شده در 4:12 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
پنجشنبه 2 اسفند1386

حدودا دو هفته قبل خبری منتشر شد که شیخ الازهر دکتر طنطاوی با پذیرش گروهی از دانشجویان شیعه لبنانی در الازهر موافقت کرده! اتفاق مهم و جالبی بود و فکر می کنم که لازمه از ظرف شیعیان هم علاقمندی و همراهی با این جور کارها نشون داده بشه.

حالا امام جمعه نجف هم استقبال کردند از این قضیه و اعلام آمادگی کردند برای پذیرش دانشجوهای الازهر در حوزه نجف. فکر می کنم خیلی کار جالبیه و اگر این تبادلات و همراهی ها کم کم به صورت گسترده تر و تاثیرگذارتری انجام بشه مطمئنا کمک بزرگی به اتحاد مسلمانان خواهد بود.

البته فکر می کنم لازمه که این مسائل به همین اندازه محدود نماند و همه حوزه های برجسته علمی واکنش مناسب نشون بدن. متاسفانه من هنوز ندیدم در قم از آقایون و بزرگان کسی واکنشی نشون داده باشه. حتی در نجف هم فکر می کنم لازمه که از سوی مراجع هم از این قضیه استقبال بشه. نباید در حد امام جمعه بمونه این واکنش. توجه داشته باشیم که در اون طرف هم شیخ الازهر پا پیش گذاشته اند. و البته اینم در نظر داریم که آقای سیستانی کمک بسیار زیادی به وحدت و ثبات عراق کرده اند و ان شاء الله در این مورد هم شخصا حمایت کنند!

یک نکته عجیب و جالبی هم در صحبت های امام جمعه نجف بود که تشکر کردند از الازهر به خاطر تلاش برای زدن شعبه در قم! من اولین باره این مسئله رو می شنوم! خیلی جالبه و البته شخصا بعید می دونم لااقل حالا حالا ها این تلاش موفقیت آمیز باشه. دیوار بین ما برادران مسلمان همچنان کوتاه نیست!

فکر نمی کنم آقایون در قم موافقت کنند با چنین چیزی! لااقل آقایونی که پذیرفته شده تر هستند در مرکزیت حوزه بعیده با چنین چیزی موافقت کنند تا چه برسه به همراهی! ولی به هر حال کار جالبیه! هر چند از حرف نگذره!

پیوست های بی ربط:

1-منع استفاده از نام الله برای مسیحیان در مالزی! (جل المخلوق!)

2-رواج جشن طلاق در عربستان (هر چند خیلی از زنان با طلاق یا حتی مردن از دست شوهران عزیزشان خلاص میشن اما همچنان باید گفت که طلاق جشن گرفتنی نیست جدای از ذات جدایی از شریک زندگی به خاطر بدبختی های بعدی! طلاق نگیره یا نتونه بگیره یعنی تحمل یه عمر بدبختی بگیره هم که تازه شروع بدبختیه! ماجرای زن و تبعیض که ... بگذریم!)

3-سنگسار دختر 14 ساله توسط پدرش(گذشتنی نیست؟!... فعلا که هست! باور نمی کنی به دور و برت نگاه کن!)

4-پوشیدن لباس زنانه مجازات یک شرور(مظلوم اسلام ناب محمدی!)

5-زندگی بدون نانوتکنولوژی

6-فرضیه های پایان حیات انسان!

7- بنده اعلام می کنم که مفتخر به زن بودن نیستم! پس برادر شما هستم نه خواهرتان!

8- قاتلین ظاهرا همچنان در قم فراری اند و مردم هم با خبر و تا حدی نگران! البته عادی تر شده! همچنان جا برای کشف وجه تامل در پیوست مربوطه در نوشته قبلی بنده هست!(یکی نیست بگه آخه ملت غیر طلبه چه می دونند وجه تامل یعنی چی؟!)

+ نوشته شده در 7:5 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

بعد از انقلاب بحث چگونگی رابطه حوزه و دولت(یا به نوعی حکومت) همیشه وجود داشته و مسئله اصلی هم تا حد زیادی مسائل مالی است. حوزه همیشه از نظر مالی مستقل بوده. البته به معنی استقلال از حکومت ها و دولت ها وگرنه مطمئنا همیشه وابسته به  کمک های مردمی بوده که این مسئله هم بدون آفت نبوده و نمونه های تاریخیی میشه ذکر کرد در مورد تاثیر مردم یا دقیقتر اگر بگیم بازاری ها روی حوزه.

مثلا در زمان آقای بروجردی نقل شده که ایشون در ابتدا استفاده از رادیو رو حلال می دونستند ولی وقتی با اعتراضاتی روبرو میشن که رایو رو موجب فساد می دونستند عقب نشینی می کنند.

یا نقل دیگری از همون زمان شده که ایشون تصمیم داشتند به طلاب آموزش زبان انگلیسی داده بشه ولی بازاری ها میان اعتراض می کنند که ما پول نمیدیم که طلبه ها بشینند زبان کفار رو بخونند!

بگذریم ...خلاصه اون سیستم همیشگی حوزه هم آفت هایی داشته که اصلا کم هم نبوده ولی در عین حال مسلما وابستگی به دولت ها نه تنها بهتر از همون وضع همیشگی حوزه نخواهد بود بلکه آفت های به مراتب بدتری خواهد داشت و الان هم در حوزه تقریبا بین بزرگان اتفاق هست در این مورد.

اما حقیقت اینه که خصوصا از سال های ابتدایی دهه هفتاد و با تشکیل موسسات مختلف در گوشه و کنار قم و توسیع مراکزی همچون مرکز خدمات حوزه روز به روز بر وابستگی مالی حوزه به بودجه های دولتی افزوده شده هر چند این وابستگی بیشتر در حاشیه های حوزه نمود پیدا کرده باشه مثل همون موسسات!

و الان این موسسات میشه گفت به شدت وابسته به بودجه های دولتی هستند و همین مسئله هم موجب مشکلات مالی شدید لااقل بعضی از اونا در شرایط فعلی شده. به طوری که شخصا خبر دارم در یکی(!) از آنها دو سه ماهی هست که حقوق ها پرداخت نشده و حتی موسسه امام خمینی هم دچار مشکلاتی شده! چند وقت قبل هم یکی خبر داد که انتشار نشریه معارف اسلامی انجمن معارف اسلامی قم متوقف شده و دلیلش هم ظاهرا چندان اعتقاد نداشتن دولتی ها به این جور کارها ذکر شد. البته بنده پیگیری نکردم اون قضیه رو بنابراین گردن راوی! و البته این اعتقاد نداشتن رو بگم که ظاهرا نمونه های زیادی داره ولی بگذریم! اینم از آفت های وابستگی به دولت ها!

ولی آیا میشه یه چنین دستگاه عظیمی رو با سیستم اقتصادی فعلی حوزه که اکثر وجوهات رو منتقل به شهریه ها می کنه تغییر داد؟ نمیشه گفت وجوهات رو زیاد کنید چون وجوهات رو حوزه نمی تونه زیاد کنه مردم زیاد می کنند! با دادن وجوهات به صورت شهریه هم عملا بودجه چندانی برای اداره موسسات پر تعداد فعلی باقی نمیمونه و نتیجتا حوزه مجبور میشه از بودجه های دولتی ارتزاق کنه!

در خبری دیدم که ردیف بودجه نهادهایی مثل شورای عالی حوزه و دفتر تبلیغات و ... از وزارت ارشاد رفته معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری یا همون سازمان برنامه سابق! به نظرم اصلا جالب نیست. از نظر ظاهری که کاملا واضحه و واقعا نمی دونم چه دلیلی داشته این کار! از نظر باطنی هم احتمال میدم که اثرات چنین چیزی رو در سال آینده حوزه حس کنه! البته این صرفا یه احتماله!

حاشیه های بی ارتباط:

1-دیروز بود یا پریروز یادم نیست! فیضیه بودم اومدم بیرون دیدم حضور نیروهای انتظامی بیشتر از حالت عادی است! البته این چندان هم غیر عادی نیست چون توی قم گاه به گاهی این طور میشه و البته ما هم نمی فهمیم چرا؟ البته غیر از روزایی که موتورگیرونه! اینم نمی فهمیم که چرا بعضی روزا کیف ها رو می گشتند دم در و بعضی روزها نه! و جدیدا هم که ندیدم بگردند! به هر حال حتما دلیلی داره! اون روز توجهی نکردم مثل همیشه. امروز خبری رو خوندم که ظاهرا کشف سر شد از اون حضور محسوس! خانواده قاتل فراری در قم! البته بنده وحشتی رو در مردم حس نکردم. اصلا ندیدم که کسی خبر داشته باشه. مگر اینکه بنده خیلی شوت باشم که بعید است جدا! فتامل!

2-زنی که مرتبا از شوهرش کتک می خورد او را به دیرک آخور بست و آنقدر با میله آهنی زد که مرد! حالا این زن رو میگذارند مقابل شما! چه کار می کنید؟ سرزنشش می کنید؟ تحسینش می کنید؟ من که سکوت می کنم.

3- کلوچه های خاکی آخرین امید مردم فقیر هائیتی! (بدون شرح یعنی سکوت تلخ که زبان من در مقابل عکس ها لال می شود!)

4- کاسبی کودک در کارتن(بدون شرح!)

5-بهترین عکس های خبری سال 2007(جالب که البته حوصله هم می خواد!)
+ نوشته شده در 12:57 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
پنجشنبه 18 بهمن1386

امروز یه مقاله ای رو داشتم می خوندم در روزآنلاین به نقل از لس آنجلس تایمز که ظاهرا نویسنده اون هم ایرانی باشه.(به دلیل ف.یلتر بودن آدرس مربوطه نمی تونم اینجا لینک بدم)

دیدم در مورد فتوای متفاوت یک مرجع لبنانی نوشته به این صورت که:

"زن مي تواند به خشونت فيزيکي توسط شوهرش به همان ‏اندازه پاسخ بدهد و اين دفاع از خود است"

مطالب دیگری هم در این مقاله اومده در مورد واکنش محافظه کاران دینی و همین طور بعضی مسائل سیاسی. اسم مرجع تقلید مربوطه هم توی مقاله اونجا آیت الله سید محمد حسین فلاح اومده بود!

طبعا من اصلا چنین کسی رو نمی شناختم گفتم شاید من نمی شناسم و واقعا چنین فردی به عنوان مرجع مطرح باشه! ولی هر چی توی اینترنت با کلید واژه های مختلف جستجو کردم دریغ از یه نتیجه! رفتم سایت لس آنجلس تایمز جستجو کردم بازم نتیجه نداد. گفتم بگردم خود مقاله رو پیدا کنم. وقتی پیدا کردم دیدم نوشته:

Grand Ayatollah Mohammed Hussein Fadlallah

بالاخره ملتفت شدیم که منظور آیت الله فضل الله مرجع معروف شیعیان لبنان هستند. خلاصه کلی سر کار رفتیم به خاطر این اشتباه. و البته یه چیزو فهمیدیم که ظاهرا حرف (ض) عربی رو در انگلیسی (دی) می نویسند! البته اگه این به خاطر تلفظ عربی لبنانی نباشه. چون بنده در این زمینه ها آشنایی چندانی ندارم و به قول معروف عربیی که به ما یاد دادند عربی فیضیه است!

توی سایت آیت الله که البته بخش فارسی نداره بنده نتونستم عین این فتوا رو پیدا کنم تا اینجا بزارم. ولی کلا فتواهای جالب و مهمی دادند که شاید بعدا بهشون پرداختم(که البته اگر نپرداختم هم بزارید به حساب بعضی حساسیت ها!). هنوز بیشتر علما بر این نظر که زنان رو میشه مورد ضرب و شتم البته با محدودیت ها و در شرایطی قرار داد تاکید می کنند. ولی ایشون در لبنان و بعضی آقایون در قم در مورد این مسئله رویه متفاوتی رو در پیش گرفتند. و در واقع به این مسئله هم توجه داشتند که در حال حاضر اکثریت قاطع خشونت هایی که در مورد زنان صورت می گیره اصلا نمی تونه مورد قبول شارع باشه و در واقع ظلمیست که بسیار هم رایجه و هیچ مبنای شرعی هم نداره و به نوعی سوء استفاده از شرع و قدرت توسط مردان هست. اگر کسی بخواد با این شیوه خشن رایج در مورد زنان مبارزه بکنه تنها راهش نفی هر نوع خشونت علیه زنان به نظر میرسه!

فکر می کنم توجیه خشونت حتی با شرط و شروط مختلف از جهات مختلفی بسیار اشتباهه! به هیچ وجه مطابق مقتضیات زمان نیست چون در حال حاضر و در دنیای جدید دیگه نمیشه خشونت رو به عنوان راه حل عرضه کرد. به کار بردن خشونت اگر می خواست گرهی از معضل خانواده کنونی باز کنه تا حالا کرده بود! و واضحه که خشونت البته کم و بیش خودش یکی از مشکلات بسیار بزرگ خانواده در جوامع مختلف هست! تایید خشونت هم حتی اگر اون رو خیلی مشروط بپذیریم (که نمی پذیرم!) زمینه سازی خواهد کرد برای سوء استفاده و نهایتا ترویج و توجیه خشونت در خانواده ها.

یکی دو سال پیش هم یادمه که یکی از علمای برجسته قم در توجیه خشونت در مورد زنان فرموده بودند که زنان در بعضی مواقع دچار نوعی بیماری مازوخیسم و دیگرآزاری میشن و زدن اونا می تونه حتی به خودشون کمک کنه و درمان باشه براشون!

بگذریم ... به هر حال به نظر بنده در این زمینه نیاز به کارهای جدید و دقیقتر با بررسی همه جوانب زیاده!

پی نوشت مرتبط: خبرگزاری تابناک (بازتاب سابق) که ظاهرا کلا خیلی علاقمند به کشف اصطلاحا گاف از خبرگزاری های دیگه است (و این به روحیه بد عیب جوی ما ایرانی ها بر میگرده) در این مورد هم گاف روزآنلاین رو پیدا کرده. توی یه قسمت از همین کشف گافشون به نوعی خودشون هم گاف دادند :

"مشخص نيست «روز» در بازنشر مطلب به نقل از لوس‌آنجلس‌تايمز به اشتباه افتاده يا آن كه اشتباه اوليه را نويسنده ايراني روزنامه آمريكايي انجام داده و اين سايت از اصلاح آن خودداري كرده است"

اگه بخوایم به سبک خودشون در پی عیب جویی باشیم باید اینجا هم بگیم مشخص نیست نویسنده کاشف گاف مربوطه بلد بوده توی گوگل سرچ بکنه و سایت مربوطه رو پیدا بکنه و همین طور مقاله مربوطه رو و ببینه که در اصل مقاله اشتباهی نبوده؟!

(از آنجا که بنده اساسا روی کلمه گاف آلرژی شدید پیدا کرده ام بهتره این پی نوشت رو همین جا تمومش کنم از دوستان دیگر هم اگر کسی دچار این آلرژی هست پوزش می طلبم!)

دو پی نوشت بی ارتباط:

1-

فیلمی از مداحی یک کودک که به اعتقاد بنده جای تاسفه! و البته باید بگذریم ظاهرا ...!

2-

اگر جمعیت دنیا را صد نفر در نظر بگیرید ...(این صفحه سنگین است اگر حوصله ندارید کلیک نفرمایید!)

تصحیح: دوست بزرگوار جناب بهمن دهستانی بنده رو آگاه کردند که آیت الله فضل الله سایت فارسی هم دارند. من بخش های عربی و انگلیسی رو که سر زدم در قسمت زبان ها فارسی نبود و تعجبم کردم که چطور فرانسه هست و فارسی نیست! فکر نمی کردم ایراد فنی باشه! ممنون هستم از جناب دهستانی!

+ نوشته شده در 9:11 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 17 بهمن1386

حوزه شده تحول ولی دریغ از تحول!

دوباره و شاید چندباره بحث از تحول همه جا مطرح شده و البته این بار صحبت های اخیر آقای خامنه ای بحث تحول رو خیلی مطرح کرده.

ولی آیا واقعا قراره اتفاقی بیفته یا نه؟ به صد دلیل احتمالا در کوتاه مدت لااقل چندان تحولی رخ نخواهد داد. میشه شمرد!

اولا اصلا ما هنوز معلوم نکردیم که دقیقا چه جور تحولی رو می خوایم!

ثانیا چه روشی می خوایم داشته باشیم برای این تحول؟!

و نهایتا چه سازمان جدیدی در ذهن داریم برای اجرا؟

و علاوه بر همه این ها هر سازمان جدیدی که در ذهن داریم چه موانعی برای اجرا کردنش وجود داره و چطور میشه از این موانع رد شد؟

همه این دلایل نشون میده فعلا در کوتاه مدت تحول چندانی در حوزه به وقوع نخواهد پیوست.

ولی جدای از همه اینا بحث دیگه ای که اینجا هست اینه که آیا اصلا چه جور تحولی مطلوبه؟ الان هر کی هر گوشه ای دم از تحول میزنه و خب! این کلمه هم که دیگه حرف قشنگی شده. ولی وقتی می بینی طرف چی می خواد ترجیح میدی صد سال دیگه هم همین جور بمونیم!

حالا بگذریم...!

امروز یه نوشته ای یه جایی(!) دادند دست ما در مورد یکی از همین انواع تحول خواهان! اولش مطالب قشنگی در مورد ضرورت تحول نوشته اند و چیزای قشنگ تری در مورد فقه محور بودن حوزه و اینا که دیگه در مقام حرف واقعا تکراری شده هر چند در مقام عمل تکراری که هیچ اصلا چندان عملی نشده(هر چند کارهای خوبی هم انجام شده البته بیشتر در حاشیه حوزه)

خلاصه توی این نوشته تبلیغ تحول دست ما بعد از این سخنان گهربار طرحشون رو مطرح فرمودند:

تسری دادن و ارتقا بخشیدن عقاید و اخلاق به سطح درس خارج و حذف دروس خارج اصول فقه از نظام آموزشی حوزه علمیه!

عجب! لابد فلسفه هم که اصلا موضوعیت نداشته که بخوایم حتی از حذفش صحبت کنیم به قرینه اینکه اصول فقه هم باید تعطیل بشه!

البته تمایل به نوعی اخباری گری اصلا محدود به نوشته های این طوری نیست. و جدیدا مطرح تر هم شاید شده باشه ولی نه در سطح علما بیشتر در سطح طلاب عادی که بعضا متمایل به فرهنگستان (!) هم هستند.

به هر حال اگه تحول یعنی این بنده دوست دارم مرتجع باشم! انگار که هیچ مشکلی نداشتیم الا اصول فقه! اینکه حذف بشه حوزه گلستان میشه! عجب!

خوشبختانه چنین دیدگاهی به هیچ وجه در سطوح بالای حوزه چه در سطح مراجع و چه در سطح مدیران مطرح نیست لااقل تا اونجایی که چشم بنده کار می کنه.

اینم در آخر بگم که این جریانات متمایل به اخباری گری که با فلسفه یونان و البته فلسفه جدید غرب هم بعضا(!) پدرکشتگی دارند به شکل عجیبی لااقل در مواردی متمایل به عرفان هستند! باید تحلیل بشه! شاید به نوعی مجبور میشن جای خالی فلسفه رو پر کنند و در برابر غول فلسفه و کلامی که با فلسفه نوشته شده و اونها نمی خوان مجبورند غولی مثل عرفان رو علم کنند! فعلا بگذریم...!

راستی توی اون نوشته یه وبلاگ هم نوشتند که راستش بنده فعلا فرصت نکردم بخونم ببینم از چه زاویه با اصول فقه مشکل دارند هر چند بعیده چیزی متفاوت از نمونه هایی باشند که در حوزه بعضی گوشه کنارها شاهدیم!

 

پی نوشت بی ارتباط: خبرگزاری رسا خبری نوشته که دانشگاه الازهر برای اولین بار دانشجوی شیعه لبنانی گرفته. چند وقت قبل خبرهایی رسید که توی عربستان هم یه کارهایی داره شروع میشه هر چند کند در جهت رفع تبعیض از شیعیان هر چند فعلا اندک! دقیقا اطلاع ندارم ولی به هر حال اینا نشانه های مثبتی است در جهت وحدت اسلامی. چه خوبه که ما هم از این کارا بکنیم! به امید روزی که ما قبل از اینکه بگیم شیعه یا سنی هستیم بگوییم مسلمانیم!
+ نوشته شده در 10:52 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

مواجه شدن با چالش های جدید حقوقی از مسائل مبتلا به و نا گزیر این سالهاست و طبعا فقه اسلامی به عنوان مکتب حقوقی مسلمانان در طول تاریخ خودش رو با مسائل جدیدی روبرو می بینه که به هیچ وجه نمی تونه نسبت به اونا بی تفاوت باشه. در عین حال نوع مواجهه با هر کدام از این مسائل و نتیجه ای که از این برخورد حادث میشه خودش موجب موضع گیری های مختلف فقهی در حوزه علمیه میشه.

یکی از این چالش های حقوقی که به خصوص در سال های اخیر در حوزه مطرح شده مسئله کپی رایته! دلیل اصلی مطرح شدن این مسئله در این زمان هم برمیگرده به رو آوردن حوزه ها به استفاده از رایانه و تلاش برای تولید محصولات نرم افزاری اسلامی که واقعا هم آثار بسیار مفیدی تا به حال عرضه شده هر چند نواقص خودش رو هم داره و جا برای پیشرفت زیاده.

(بسیاری از طلاب به نوعی کم و بیش به استفاده از رایانه رو آورده اند و برای بعضی نرم افزارهای تولید شده مهمترین منبع تحقیق محسوب میشه. جدای از امکاناتی که این نرم افزارها دارند و تحقیق رو آسون تر می کنند دسترسی به کتب مختلف هم آسون تر میشه. دیگه کسی مجبور نیست کلی هزینه کنه و یه کتابخونه برای خودش راه بندازه! و کسانی هم که توانایی مالی چنین کاری رو نداشتند مجبور نیستند همیشه در کتابخانه های مراکز مختلف در حال تحقیق باشند. البته تمام اینا به این کاملی هم نیستند. یعنی این نرم افزارها به دلیل نواقصی که دارند چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر شمول کافی بر منابع هنوز کسی رو بی نیاز از کتابخونه نکردند!)

تا زمانی که طلاب صرفا با نرم افزارهای تولید شده در نهاد های غیر حوزوی روبرو بودند کمتر این سوال به ذهنشون می رسید که آیا استفاده از نسخه های کپی شده جایز هست یا نه؟! اما با گسترش نرم افزارهای تولید شده در حوزه که طبعا نسخه اصلش گران تر از نسخه کپی شده است و البته روی نرم افزار هشدار شرعی در مورد کپی اومده بود سوال در مورد کپی رایت هم خیلی بیشتر مطرح شد.

مدرسه عالی فقه و اصول قم هم چند روز قبل نشستی با همین موضوع برگزار کرد.

اگر یک ناظر خارجی(منظورم خارج از ایرانه!) بیاد و ببینه که ما اینجا باید کلی بحث بکنیم تا بالاخره کپی رایت رو شرعا ثابت کنیم واقعا تعجب می کنه! و طبیعی هم هست. برای اونا دیگه اصلا چنین چالشی وجود نداره. درسته که جدیدا خیلی فعالیت ها صورت می گیره تا نوعی دسترسی آزاد به اطلاعات رو ترویج کنند اما این هیچ ارتباطی به این اصل واضح نداره که وقتی محققی با عرق جبین(!) کتابی رو می نویسه حق داره اجازه نده مغازه زیراکسی توی پاساژ قدس کپی بزنه از کتابش!

اما ظاهرا این مسئله هنوز برای ما حل نشده. نه صرفا در قم! بلکه در واقع در ایران!

می تونید امتحان کنید! یه بار جلوی یک جوان تهرانی برید سی دی فروشی و یک محصول ایرانی رو انتخاب کنید و بگید آقا من اصلش رو می خوام! چون استفاده از کپی این محصول غیر اخلاقیه! طرف اگه به ریش داشته یا نداشته تون بلند بلند نخنده مطمئن باشید توی دلش حسابی می خنده و بعدم می تونه برای دوستاش تعریف کنه که بچه ها! دیروز یه دیوونه اومده بود توی پاساژ و...!

ممکنه بگید این ارتباطی به چالش حقوقی نداره. توی خیلی از کشورهایی که حتی به خلاف ما کپی رایت جهانی رو هم قبول کردند تخلفات زیادی صورت می گیره! اما من میگم قضیه اونا با ما فرق داره. مثلا در چین فکر نمی کنم کسی مجبور باشه نشست بزاره و کلی توی سر و کله خودش بزنه تا غیر اخلاقی بودن چنین امر واضحی رو ثابت کنه! یا فکر می کنم لااقل در کمتر کشور و حتی منطقه ای در جهان شاهد باشیم که حتی در قشر نخبه جامعه هم کمترین احساس مسئولیتی نسبت به این مسئله وجود نداشته باشه.

(رابطه حقوق و شرع و اخلاق هم خودش نیاز به وسع بیشتری داره که این پست لااقل جای اون نیست)

توی دوران دبیرستان یادمه بحث می کردم با بعضی سر این مسئله! می گفتند فلان مرجع گفته حلاله! می گفتم تو که خودت می دونی ایراد داره می خوای خودتو راحت کنی میری یکی پیدا می کنی که بگه حلاله؟! (مسئله تقلید و مرجعیت و چگونگی روابط موجود در اون خودش نیاز به بررسی همه جانبه ای داره که فعلا بگذریم!)

خوشبختانه ظاهرا این مسئله کم کم داره لااقل به صورت رسمی حل میشه و کپی رایت داره پذیرفته میشه هر چند هنوز باید بگیم کپی رایت کیلو چند؟! چون شما نسخه اصلی هم مگه پیدا می کنید؟!

+ نوشته شده در 3:27 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
شنبه 29 دی1386

ظهر عاشورا گذشت و فاجعه را هر لحظه جلوه دیگر می بینی!

مردمان می بینی که بی پروا به یاد کودکان آن مظلوم به تماشای گریه کودکان خود می نشینند و زار می زنند! به مظلومیت آن مظلومان! بی خبر ازآن که مظلوم همان کودکی است که روی دستانت گرفته ای!

مردمان می بینی که از همدیگر سبقت می گیرند در ولع رسیدن به تبرک! از هیئتی به هیئت دیگر! و انگار که تبرک هم به دستان آشپز چشم دوخته! و انگار که تبرک به سیر بودن ما خیره شده!

مردمان می بینی که افتخار می کنند به اینکه این روزها کسی گرسنه نمی خوابد! می خندی شاید! که اگر بازیگر نبودیم هیچ وقت کسی گرسنه نمی خوابید!

مردمان می بینی که فحش می دهند به همدیگر! به مقدسات یکدیگر! و وقتی بگویی فلانی را لعن نکن لابد مرید همان فلانی باید باشی! و هر روز نشسته ای در انتظار خبری جدید که در کجا مسلمانی خودش را کشت و تنی چند از مثلا برادر و خواهرهایش!

مردمان می بینی که افتخارشان به سرخی سینه و کمرشان است! و اگر مال تو سرخ نیست همان بهتر که نهان داری! یعنی تو این قدر بی غیرتی؟! این قدر بی احساسی؟!

مردمان می بینی که می گویند به تو چه؟! اصلا تو چه جور طلبه ای هستی؟ سهل بود اگر فقط همین بود! اگر فقط مردمان بودند که طعنه می زدند و نگاهشان سنگین بود!

و اینجاست که می فهمی چرا همیشه عاشوراست و همه جا کربلا! چون حسین تنهاست! چون اگر امروز بود مسلما این ارتش میلیونی دنبالش نمی دویدند و به سر و صورت خود نمی کوبیدند!

چیست سر تنهایی حسین مگر همان گریه غم انگیز کودک روی دستان مادر حسینی اش؟!

چیست سر تنهایی حسین مگر آن کس که ورد زبانش یا حسین و یا ابالفضل است و یک بار نشنیده ای که بگوید یا محمد! بگذریم از یا الله!

هشدار: تصاویر زیر ممکن حاوی صحنه های دلخراش باشند!

پی نوشت: دو تصویر از تیغ زدن مردان لبنانی بر سر کودکان خردسال به یاد حسین واقعا مظلوم!

1    2

پی نوشت 2: تصاویری در روزنامه ملیت ترکیه از قمه زنی در کربلا

تصاویری که ادعا شده از قمه زنی در تهران گرفته شده و البته خوشبختانه خیلی خبری از خونریزی نیست.

ضمنا در اخبار آمده که در اصفهان ظاهرا هم قمه زنی انجام شده هم درگیری هایی به وجود آمده. ظاهرا حال چند نفر که در اثر قمه زنی خونریزی شدید داشتند وخیم است.

پی نوشت ۳: تصاویری دیگر از قمه زنی که ظاهرا در ایران گرفته شده.

 

+ نوشته شده در 1:32 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

سرمای بی سابقه ای در ایران حاکم شده که امیدواریم هر چه زودتر تموم بشه. راستش واقعا خسته شدیم! توی قم ما هیچ وقت یادمون نمیاد این قدر برف و این قدر سرما رو!

اهالی قم همیشه غر می زدند که همه جا برف میاد و میشینه ولی اینجا فوقش تو کل زمستون یکی دو بار برف میاد که اونم نمیشینه! حالا امسال مثل اینکه می خوایم کم کم با اردبیل رقابت کنیم! پریشب و دیشب دمای قم زیر منهای بیست درجه رفت! البته خوشبختانه گازمون قطع نشده (و نمیشه)! اما خب! آب خیلی ها یخ بسته! تازه گاز هم توی هوای منفی بیست و پنج خیلی کارساز نیست! حالا بگذریم! این قدر توی اخبار از سردرگمی و وضعیت خراب دیگر نواحی می بینیم که می فهمیم وضعمون خیلی هم خوبه!

در افغانستان هم ظاهرا همین مسئله خیلی مشکلات درست کرده. در شهر هرات حدود صد نفر کشته شدند و دهها هزار دام هم تلف شدند. واقعا اوضاع فجیعی شده! و فقط همین یکی کم مونده بود که مسئولین مربوطه تصمیم گرفتند توی این هوا تعداد زیادی از مهاجرین رو از مرز هرات بفرستند اون طرف که ظاهرا الان اونها هم شدیدا در خطرند! آخرین گروهی که فرستاده شدند چهارصد نفر بودند!

اعتراض ها معلوم نیست اصلا اثر می کنه یا نه!

کافی بود یه چنین اتفاقی حتی در ابعاد خیلی کوچکتر توی یه کشور غربی اتفاق بیفته منتظرین واقعه دست به کار بشن یه مستند در مورد انحطاط اخلاقی غرب و نژادپرستی در غرب بسازند! کارشناس دعوت کنند و کم کم کار رو به جایی برسونند که یکی ندونه خیال کنه توی غرب یه عده هیولای از خدا بی خبر خون بقیه مردم دنیا رو می مکند!

هر جای دنیا که چنین اتفاقی میفتاد لااقل یه صدای اعتراضی بلند میشد! ولی در ایران انگار نه انگار!

خیلی راحت چنین اتفاق غیر انسانیی انجام میشه و اصلا انگار برای کسی مطرح نیست که چه بلایی سر افغان ها بیاد!

گوش فلک رو کر کردیم از بس در مورد تبعیض نژادی در آمریکا بر علیه سیاه پوست ها نوشتیم و گفتیم! (همون آمریکایی که حالا یک سیاه پوست ممکنه رئیس جمهور بشه)

ببخشید که اینو میگم ولی...

ظاهرا باید کلی فرهنگ سازی کنیم تا نهایتا این مسئله به اثبات برسه که افغان ها آدمند!

(اینو وقتی متوجه میشید که ببینید جوان تهرانی در مورد افغان ها چه تصوری داره و چی میگه)

(هر خبری رو که بخوام لینک بدم باید بگردم یه جایی که ف.ی.ل.ت.ر نشده باشه پیدا کنم. اینجا می تونید اخبار کاملی از این قضیه اخراج افغان ها و همچنین اوضاع هرات ببینید)

پی نوشت(۲۱:۳۰): ساعتی پیش از این سفارت ایران در کابل توقف موقت اخراج افغان ها در فصل سرما را اعلام کرد. بالاخره خوشبختانه اعتراضات تاثیر کرد! ظرف دو هفته گذشته حدود ۹۰۰۰ افغان از ایران اخراج شده بودند که در نتیجه سفیر ایران در کابل به وزارت امور خارجه افغانستان احضار شده. پس از این احضار بوده که سفارت ایران بیانیه مربوطه رو اعلام کرده.

پی نوشت ۲: یک روز بعد از اعلامیه سفارت ایران مبنی بر توقف موقت اخراج افغان ها بیش از ۱۰۰ نفر از آنها اخراج شدند از جمله یک زن بی سرپرست که خانواده او در ایران هستند و هنوز محل زندگی آنها شناسایی نشده.

 

+ نوشته شده در 3:29 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
پنجشنبه 13 دی1386

حجت الاسلام حیدر مصلحی در همایش علمی و کاربردی تبلیغ در دارالشفاء از توجه جدی به وقف و همچنین امام زاده ها صحبت کردند:

"هم اكنون حدود هشت هزار امامزاده در كشور و يكصد امامزاده در تهران وجود دارد"

"مي‌توانستيم از امامزاده‌ها به عنوان مراكز فرهنگي فعال كشور استفاده بهينه كنيم، ولي در اين باره

دچار ضعف و كمبود فرهنگ‌سازي هستيم"

"وي برخي از كارهاي انجام شده از سوي سازمان اوقاف را در اين حوزه تمديد ساعت زيارت امامزاده‌ها از يازده شب تا صبح و يكي از اهداف اين كار را پناه دادن به دختران فراري از خانواده‌هايشان اعلام كرد كه با هماهنگي مشاوران به مسائل و مشكلات آن‌ها رسيدگي مي‌شود"

"حوزويان بايد در سه عرصه پي‌گيري موقوفات، شناساندن مراحل مختلف وقف به مردم و احياي

امامزاده‌ها ما را ياري كنند"

خیلی وقته یعنی در واقع ما در طول تاریخ این مشکل رو داشتیم. این مشکل که هر جایی بدون هیچ سندی بقعه ای زده شده و بعدم اسم امام زاده روش گذاشتند و دیگه از قرآنم مقدس تر شده!

بین این روستا و اون روستا رقابته سر امام زاده! این مال خودشو بهتر می دونه اون مال خودشو! یکی هم که این وسط امام زاده نداره کم کم می بینی میگن یه سید خوبی اینجا بوده خیلی وقت قبل! باید بریم مناره بخریم!

در اینکه بیشتر امام زاده های موجود کمترین سند و مدرکی ندارند در اثبات واقعیت ارتباط معنویشون با ائمه شکی نیست. منتها بعضی میگن حالا چه کار داریم! بزار مردم عبادتشون رو بکنند ولی واقعیت اینه که این مسئله واقعا مضرات خودش رو داره.

ترویج این طرز نگاه به دین یعنی دینی که صرفا به حاجت گرفتن و ضریح گذاشتن و بهش چسبیدن محدود میشه موجب قشری و سطحی شدن دین و تقلیل عقلانیت دینی در بین مردم میشه که الان می تونید به وضوح مشاهده کنید.

این مسئله نه فقط در مورد امام زاده سازی بلکه در مورد خیلی از شعائر مذهبی دیگه رایج مثل مراسم های محرم یا رفتن به مسجد جمکران هم قابل بررسیه! که در مورد محرم شاید حالا هم که داره از راه میرسه مطلبی نوشتم. ولی در مورد جمکران که کسی جرات نمی کنه حرف بزنه!

وقتی که بعضی از علما در مورد مسئله جمکران از مردم تقیه می کنند تکلیف بنده روشنه! غیر از اینه؟!

قشری گری دینی می دونید یعنی چی؟ یعنی اینکه همون جوونایی که سال به سال نماز نمی خونند و دست به هر کاری هم ممکنه بزنند کافیه محرم بشه یا کافیه توی روستاشون یه امام زاده باشه! دیگه واویلا میشه! زار زار گریه می کنند! توی سر و صورت خودشون می زنند! میرن توی خلسه! بعدم اگه مثلا یکی همرنگ جماعت نشه چنان چپ چپ نگاه می کنند و اگر روشون بشه بهت میگن سنی! و البته به خیال خودشون فحش دادند!

از مضرات دیگه این امام زاده سازی اینه که دین و شعائرش بازیچه علاقه ها و رقابت های ما میشه!

واقعا بررسی همه جانبه و دقیقی نیاز داره تا بتونیم خیلی روشن و دقیق مضرات این پدیده رایج رو بیان کنیم.

بگذریم...!

پی نوشت:

1- آقای مصلحی فرموده اند:

"غرب، تفکر و ایده وقف را از ما گرفته و تحت عنوان ان جی او  و مشارکت مردم در

عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بهداشتی به ما برگردانده است"

بعضی دوست دارند ریشه همه چیز رو در خودمون پیدا کنند! فکر نمی کنم این طوری بتونند ارزشمون رو بالا ببرند!

2- این قضیه پناه دادن دختران فراری اگه واقعا عملی شده باشه خیلی جالبه! فقط امیدوارم منظورشون این نباشه که دختران فراری رو جمع کنیم و بعد آدرس خونه شون رو ازشون بپرسیم!
+ نوشته شده در 4:13 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

امسال هم همزمان با عید غدیر در مکان های مختلف و با حضور بزرگان مراسم عمامه گذاری طلاب برگزار شد.

توی حوزه برای زمان برگزاری این مراسم نسبت به عید غدیر عنایت خاصی وجود داره هر چند گاهی در اعیاد دیگه هم این مراسم بعضی جاها برگزار میشه.

امسال آقای مکارم کار جالبی کردند. تشریف بردند مدرسه معصومیه اونم توی سالن تازه ساز آمفی تئاترش و به نوعی یه خورده جدید تر شد شکل برگزاری این مراسم!

خود همین که حاضر شدند به مدرسه معصومیه برن برای این مراسم کار خوبی بوده!

البته من نمی دونم چرا برای برگزاری این مراسم از مسجد مدرسه استفاده نشده! ولی به هر حال اینم کار جالبی بوده که توی آمفی تئاتر برگزار شده!

صحبتی هم کردند در این مراسم! می تونید اینجا قسمت هایی از صحبتشون رو بخونید.

در قسمتی از صحبتشون فرموده اند که :

"همانطور که با قرآن به غیر مسلمانان تحدی می کنیم با نهج البلاغه نیز می توانیم با مذاهب دیگر تحدی کنیم"

فقط ای کاش نهج البلاغه رو به عنوان ابزار تقویت وحدت اسلامی مطرح می کردند نه برای تحدی!
+ نوشته شده در 9:55 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

"با توجه اینکه زنان هشتاد درصد متقاضیان طلاق را تشکیل می‌دهند، اگر حق طلاق رابه آنها بدهیم، همه مردها مجرد خواهند ماند"

"...علت اصلی همه اختلافات خانوادگی را «توقعات نابجای زن» دانست و ده سال اول زندگی را دوران شناخت طرفین از یکدیگر خواند"

"زنان امروز حتی توانایی پختن یک تخم مرغ را هم ندارند و اگر حق طلاق را به آنها بدهیم هیچ مردی روز خوش نخواهد دید"

"صدور حکم طلاق به خاطر اعتیاد مرد را «یک اصل منسوخ شده» دانست و گفت: در کشور چهار میلیون معتاد داریم در صورتی که بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمی‌زند بلکه اعتیاد باید مخل زندگی باشد، بهتر است زنان با این مسئله کنار بیایند تا مردها هم بتوانند با خیال راحت اعتیاد خود را ترک کنند"

شگفتا! اینا رو فکر می کنید کی گفته باشه؟!

فریدون امیرآبادی سرپرست شورای حل اختلاف خانواده در تهران!

شگفتا!

وقتی این خبر رو دیدم یه جستجویی کردم ببینم می تونم مشروح سخنان رو پیدا کنم که متاسفانه نتونستم چون مثل خیلی وقتای دیگه یه خبر رو یه سایتی نوشته و همه تقریبا همونو یه خورده توش دست بردند و گذاشتند توی سایتشون. اونایی که خوش انصاف بودند منبع رو هم ذکر کردند. البته خوب می دونیم که ما ایرانی های غیور کلا خیلی خوش انصاف نیستیم! حالا بگذریم! اون خوش انصاف ها خبر رو از سایت نوروز نقل کرده بودند.

واقعا آدم بعضی چیزا می بینه می مونه چی بگه!

علت اصلی اختلافات خانوادگی توقعات نابجای زنان! عجب! سوال این حقیر نادان اینه که این ادعا بر اساس بلا نسبت کدوم بررسی جامعه شناختیه؟! آخه همین طوری که در این موارد نمیشه نظر داد! خصوصا در جایگاهی مثل شورای حل اختلاف که معلومه با این طرز فکر چه جوری اختلافات حل میشه. ما شنیده بودیم که عواملی مثل مشکلات جنسی و اعتیاد و ... رو از دلایل اصلی اختلافات شدید خانوادگی در ایران ذکر می کردند...

ولی خبر نداشتیم همه اینا ریشه در یه عامل داره! اینکه زنان ما همه پررو و پرتوقع شدند!

چه انتظاراتی دارند! میگن شوهرمون معتاده! خب باشه! باید کنار بیاید تا شوهرتون ان شاء الله کم کم تصمیم بگیرند ترک بفرمایند! واقعا خیلی خوبه! تصورش رو می کنم وقتی که زنی به ایشون مراجعه می کنه و از مشکلات اعتیاد شوهرش شکایت می کنه! واقعا چه احساسی بهش دست میده وقتی ایشون می فرمایند بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمیزنه! واقعا عجب نظریه ای! پس این همه از ضربات سنگین اعتیاد به زندگی که میگن کشکه! از این خبرا هم نیست! خیلی جالبه!

تازه نظریه بعدی اینه که ده سال اول زندگی دوران شناخت طرفین از همدیگه است! عجب! خوبه! البته یه خورده طولانی به نظر میاد! نه؟!

موندم این شیرزنانی که باید این قدر راحت با اعتیاد شوهرشون و بدبختیاش کنار بیان چطور بلد نیستند یه تخم مرغ بپزند؟!

تا میای حرف بزنی به آدم میگن فمینیست! آخه بابا! فمینیسم رو چه کار دارم! این صحبت ها همش غیر علمی و احساسیه! در بهترین حالت میشه گفت مردسالارانه است اگه نگیم خدای نکرده بوی ضد زن بودن ازش میاد!
+ نوشته شده در 5:13 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

در خبر ها آمده که یک جوان بیست ساله در کرمانشاه به جرم تجاوز به عنف اعدام شده در حالی چند روز پیش از آن آقای شاهرودی دستور پیگیری این پرونده را داده بودند. متاسفانه این خبر در خبرگزاری های رسمی داخلی چندان بازخوردی نداشته!

اما من با مطالعه سه گزارش در بی بی سی  رادیو فردا و دویچه وله نکات عجیبی رو در این پرونده دیدم که واقعا متحیر مانده ام که آیا فقه جدیدی از آسمان نازل شده یا من قدرت درک ساده ترین مطالب فقهی را ندارم؟!

به علاوه ایرادات قانونی زیادی هم در این اجرای حکم و همچنین خود حکم بوده که با جمع کردن در کنار ایرادات فقهی به هیچ نحوی نمیشود نتیجه گیری کرد که این حکم بر چه اساس قانونی یا فقهی صادر و اجرا شده؟!

از نظر قانونی ظاهرا حداقل سنی که پسران باید داشته باشند تا حکم اعدام بتوان صادر کرد 15 سال است که در این نمونه قربانی متهم بوده که در سیزده سالگی جرمی مرتکب شده. علاوه بر اینکه در حال حاضر در دنیا با اعدام افرادی که در موقع ارتکاب جرم زیر هجده سال داشته اند به شدت مخالفت می شود و اساسا به این افراد از نظر حقوقی کودک اطلاق می شود. و همین مسئله بارها برای دستگاه قضایی ما مشکل ساز شده بوده اما این بار اصلا با یک اعدام برای جرم زیر 15 سال روبرو هستیم که معلوم نیست حتی چطور بر اساس قوانین داخلی چنین چیزی توجیه شده. البته من آشنایی کافی با قوانین ندارم و از نظر فقهی هم اعدام مشروط به بلوغ هست که برای یک فرد سیزده ساله هم محتمل خواهد بود و البته اگر جرم مذکور ثابت شده باشد بلوغ هم بسیار محتمل خواهد بود هر چند حتی اگر نتوان از این طریق بلوغ را شرعا ثابت کرد.

ایرادات قانونی و شرعی به این قضیه زیاد هست از جمله اعدام بدون خبر دادن به خانواده و وکیل و ... اجرای حکم با وجود دستور پیگیری ریاست قوه قضائیه و البته ایرادات دیگری که در مورد اصل حکم وجود دارد. از جمله اینکه چطور وقتی شاکیان پرونده شکایت را پس گرفته اند و صحبت های قبلی را هم رد کرده اند تجاوز به عنف یا صرفا لواط را می توان صرفا با یک بار اعتراف ثابت کرد؟!

از نظر شرعی در اثبات لواط به واسطه اعتراف قضیه کاملا روشن است. حداقل نیاز به چهار بار اعتراف است که از نظر قول رایج و مقبول در حال حاضر باید در چهار مجلس مختلف هم باشد. علم قاضی هم اصلا یک چیز بی حساب و کتابی نیست که قاضی حق داشته باشد بگوید از یک بار اعتراف علم پیدا کردم. علم قاضی حداکثر در جایی می تواند مورد استناد باشد که از طرق دیگری غیر از همان اعتراف اول باشد! اجرای چنین حکمی بر مبنای علم قاضی بیشتر شبیه مسخره کردن فقه است! اگر قرار بود بر مبنای همان اعتراف اول قاضی بگوید علم پیدا کردم پس پیغمبر چرا بعد از سه بار اعتراف ماعز به زنا باز طفره می رفت؟!

علاوه بر اینکه اعتراف در تحت فشار و شرایطی که در زندان وجود دارد اصلا اعتبار شرعی ندارد. در این قضیه ظاهرا اولا به خاطر سیگار کشیدن در رمضان این فرد را دستگیر کرده اند و بعد هم معلوم نیست چطور با یک اعتراف علم شرعی پیدا کرده اند و بعد هم معلوم نیست بر اساس کدام حکم فقهی قربانی را سوار الاغ کرده و در شهر گردانده اند و حالا هم که اعدام!

چه می توان گفت؟! فقط می توان خواهش کرد که قوه قضائیه این مسئله را خیلی جدی پیگیری کند والبته آرزو بر جوانان عیب نیست!

و می توان باز هم خواهش کرد که اینها را به پای دین و شرع نگذارید! و البته باز هم آرزو بر جوانان عیب نیست!........
ولی به عنوان یک طلبه امیدوارم آقای شاهرودی همان طور که دستور رسیدگی دوباره به پرونده را دادند حالا هم که متاسفانه حکم سرخود اجرا شده خیلی جدی پیگیری و با متخلفین این پرونده برخورد قانونی کنند.

+ نوشته شده در 2:37 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

دیروز روز جهانی ایدز بود! شب داشتیم واسه خودمون خبر می خوندیم که یه دفعه دیدیم جل الخالق!

(دادستان كل كشور روز شنبه در همایش «روز جهانی ایدز» ازدواج موقت را یكی از راهكارهای موثر كنترل و مبارزه با ایدز در كشور دانست.

قربانعلی دری نجف‌آبادی، گفت: ازدواج موقت به عنوان یكی از راهكارهای كنترل و مبارزه با ایدز در كشور می‌تواند موثر باشد
.

وی بااشاره به‌این كه در موضوع پیشگیری از ایدز، ازدواج مهم‌است، گفت: در این موضوع گاهی اوقات ازدواج و قرادادهای موقت مطرح می‌شود كه متاسفانه برخی آن را به گونه‌ای دیگر تعبیر می‌كنند)

سعی و کوشش ما برای فهم منظور واقعی از این کلام همچنان ادامه داره! چون هر کاری می کنیم به قول طلبه ها معنای محصلی از این کلام بدست نمیاریم! آخه ازدواج موقت چه جوری می خواد جلوی ایدز رو بگیره؟! اگه عکسش رو کسی می گفت می گفتید خب بله! طبیعتا ازدواج موقت یکی از راه های انتقال ایدز می تونه باشه. ولی هر کاری می کنم که بفهمم چطوری همین ازدواج موقت باعث میشه با ایدز مبارزه هم کرده باشیم نمی فهمم و البته شاید مشکل از فهم بنده باشه!

البته شایدم ویروس مهدورالدم به محض شنیدن ندای نورانی "زوجتک نفسی ..." نادم و پشیمان گشته و از سرایت به فرد دیگر منصرف شود!

یا شایدم منتظر باشه ببینه که اگه این چند کلمه رو نشنید هجوم ببره که بلایی باشد آسمانی برای مفسدین فی الارض! مثل اون اوایل که سر و صدای ویروس ایدز توی آمریکا در اومده بوده و جدی جدی بعضی خیال می کردند این عذاب هم جنس بازاست. ولی خب! خیلی طول نکشید که بفهمند این خبرام نیست!

حالا جدای از شوخی! ظاهرا منظور جناب دری نوعی ترویج کنترل شده و رسمی ازدواج موقت بوده. پر واضحه که ترویج ازدواج موقت جدای از حکم شرعیش از نظر اجتماعی موجب آزادی جنسی بیشتر خواهد بود و طبعا این مسئله بیشتر استعداد داره برای ترویج بیماری ایدز نه کنترلش!

ممکنه منظور مثلا تاسیس مراکزی باشه که خیلی وقته حرفش هست و بعضی جاهام راه افتاده و مثلا گفته بشه که با تاسیس این مراکز اولا رابطه ها شرعی خواهد بود و هم اینکه میشه برای کنترل ایدز کارهایی کرد. مسلما اون مراکز از جیب خودشون خدمات جلوگیری از ایدز نخواهند داد و هزینه اون میفته گردن خود دو طرف و در واقع تنها نقشی که این وسط اون مراکز برای جلوگیری از ایدز بر عهده می گیرند آموزش در این زمینه است و یکی نیست که بگه اگه منظور آموزشه کجا بهتر از دبیرستان ها! اصلا حتی اگرم این مراکز ایجاد بشن جدای از مضرات بسیار زیادی که دارند خیلی ها خصوصا دختران به هیچ وجه تمایلی به رفتن به این جور جاها ندارند و باز هم اکثر روابط خارج از ازدواج خارج از این مراکز خواهد بود. بنابراین باز هم نیاز به آموزشی فراگیر خواهد بود که فقط از یه طریق ممکن به نظر میرسه و اونم مدارسه!

ضمنا ایجاد چنین مراکزی عملا موجب رابطه های خارج از خانواده بیشتری میشه و همین خودش می تونه موجب فساد بیشتر و حتی خطر گسترش ایدز باشه مگه اینکه رعایت اصول ایمنی اجباری بشه که خب همه خوب می دونند که توی ایران خیلی چیزا روی کاغذ اجباریه! ولی در واقعیت ...!

ممکنه هم منظور ایشون ترویج ازدواج موقت برای تسهیل در امر ازدواج بوده و نه صرفا ایجاد مراکزی برای آشنایی کوتاه مدت! که خب اینم عملی نیست. چون ازدواج موقت داریم ولی خانواده موقت نه!
+ نوشته شده در 10:1 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

از بدبختی های تاریخی ما و خیلی از مومنین در همه ادیان اسارت در دستان چسبناک خرافات دینی است. تخیلات و خواب ها و چیزای عجیب و غریبی که خصوصا در بعضی برهه ها در اثر عواملی به شدت افزایش پیدا می کنه. در این سال های اخیر هم در ایران الی ما شاء الله زیاد شده. هر کسی گوشه ای دکانی زده و کرامات می فروشه و خرافات ترویج می کنه و در میان مردم هم که اگر رک باشیم مومنین ساده فراوان داریم.

مسئله وقتی خنده دار میشه که می خوایم از همین خرافه ها دستاویزی برای اثبات عقایدمون درست کنیم که این شیوه اثبات اولا موجب خنده ها و تمسخرهای فراوان میشه که واقعا هم بیجا نیست. هم موجب افزایش دروغگویی و تزویر در میان مومنین ادیان و مذاهب مختلف خواهد شد و هم حتی گاهی همین شیوه استدلال دستاویزی برای رد عقاید مورد نظر میشه. خب وقتی از هر طنابی آویزون بشیم و فکر کنیم اون سرش تو آسمون هفتمه و بعد دانشمندان بشینند به هزار و یک دلیل ثابت کنند که بلانسبت مزخرف گفته ایم نتیجه اش چیزی نمیشه جز ایجاد تردید تا حدی موجه در آن اعتقادات.

از نمونه های همین چیزها خوابه! بله خواب! هر کسی شب کله میزاره! صبح پا میشه میگه فلانی رو دیدم. حالا تو می تونی رد کنی؟ می تونی اثبات کنی؟ اصلا به فرض دیده باشه! آیا حتما نشان دهنده چیزیه؟ هر کسی هم از هر مذهبی از این چیزا داره! باور کنید فقط ما ادعا نمی کنیم خواب رهبرانمون رو دیدیم. هیچ دلیلی هم نداره که فقط ما راستگو باشیم!

مثل این قضیه سنی های شیعه شده و برعکس می مونه! خب طبیعتا ما بهتره چهار تا خواب و نمی دونم از این چیزا داشته باشیم دیگه! ولی مشکل این جاست که مولوی عبد الحمید هم میان می فرمایند:

" کاش این شبکه مصاحبه ای هم با علمای شیعه که سنی شده اند ترتیب می داد چرا که فقط تیجانی مذهبش را تغییر نداده بلکه ما افراد دیگری از شیعه را سراغ داریم که مذهب شیعه را کنار گذاشته و به مذهب اهل سنت پیوسته اند آنان کتابهای بیشماری در مورد چگونگی گرایششان به مذهب اهل سنت نوشته اند و بسیاری از آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و حضرت علی کرم الله وجهه را بعد از سنی شدن به خواب دیده اند"

خب! حالا کی راست میگه کی دروغ؟ کی حق میگه کی ناحق؟

حالا هم که یه قضیه جدید پیش اومده! تصویر الله بر گوش یک کودک فلسطینی! بابا تو رو خدا یکی بیاد به من بگه این کجاش شبیه اللهه! چرا نمی گید رو گوشش تصویر چنگال افتاده! خداییش اگه به یه ملحد اینو نشون بدیم بگیم ببین الله روده بر میشه از خنده! حقم داره! آخه بابا! تا یه خورده لاله گوش کج و کوج شد ما باید بیایم از توش الله بکشیم بیرون؟! یعنی این قدر ایمان و اعتقادات ما سسته که باید از این ریسمان ها آویزون بشیم؟!

مسیحیان هم کلا زیاد از این چیزا می بینند هر چند فعلا در مقابل ما کم میارن! چند وقت پیش تصویر پاپ رو تو آتیش دیده بودند! چرا یکی نمیگه شاید این تصویر حقیقت جو باشه؟!

توی مملکت ما هم که جدیدا دور دور امام زمان و مهدویته! این به نظر بعضی ها شاید خیلی خوب باشه. اما متاسفانه نه تنها در این جور ترویج امام زمان هیچ حسنی نیست بلکه فقط داریم به اون حضرت ضربه میزنیم. فکر نمی کنم ایشون دوست داشته باشند ما ازشون برای اغراض سیاسی یا مادی خودمون استفاده کنیم! جدیدا هم البته دارند عده ای رو دستگیر می کنند و برخورد می کنند! اما متاسفانه ما از تریبون های رسمی هم خیلی خیری در این مورد ندیدیم! می دونید که منظورم چیه!
+ نوشته شده در 6:55 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
سه شنبه 15 آبان1386

هنوز که هنوزه متاسفانه بعضی افراد و حتی بعضی از بزرگان ( اگر نگوییم اکثر) فکر می کنند که کنترل زاد و ولد مضر است وحتی توطئه دشمنان برای کم کردن شیعیان! و عجیبه که این صدا از همه جا به گوش میرسه. انگار نه انگار که در دهه 60 به اندازه کافی افزایش فله ای جمعیت رو تجربه کردیم.

حالا هم متاسفانه معاون تبلیغ حوزه علمیه فرموده اند:

« با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم!! »

پاپ ژان پل دوم در سفر خود به آمریکا به خاطر اینکه معادلات جمعیتی را در جهان به نفع مسیحیت تغییر دهد، دستور افزایش زاد و ولد را به مسیحیان داده بود، ولی ما با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم

در حالی که شیعیان به کنترل جمعیت پایبند بودند، روحانیون اهل سنت گفته اند که کنترل حرام است.

اروپا در سالیان گذشته خطای کنترل جمعیت را مرتکب شد و امروز متوجه خطای خود شده است و برای زاد و ولد جایزه می دهد، ولی متأسفانه ایران راه اشتباه اروپا را ادامه می دهد"

از چیزایی که باید شرم کنیم بهشون افتخار می کنیم و به چیزایی که باید افتخار کنیم ازشون شرم می کنیم! اعتقاد به کنترل موالید در شیعیان نشانه پیشرفته تر بودن سطح فکر اونا نسبت به برادران اهل سنت خلیج بوده!
الان مثلا فکر می کنند اگه جمعیت اعراب همین طوری میلیون میلیون بالا میره قدرتشون بیشتر میشه در حالی که در دنیای جدید جمعیت بیشتر اصلا به معنای قدرت بیشتر نیست!
حالا در مورد کشور های عربی که همین طوری زیرشون نفت بوده یکی دیگه اومده استخراج کرده و پول های هنگفتی بهشون دادند قضیه باز فرق می کنه. چون حالا حالا ها کم نمیارن از بابت پول و سرمایه! هر چند اونا هم بر خلاف ما دارند برای آینده شون کارهای مهمی می کنند! اما ما اینو باید بفهمیم که افزایش فله ای جمعیت در ایران جز عامل بدبختی نیست برامون!

نمی دونم دیگه اینو چطوری میشه اثبات کرد. یه نگاه بکنید به بدبختی نسل سوم! بعد از انقلاب تحت تاثیر جو اون زمان و همچنین روحیات زمان جنگ فکر می کردند همین طوری زاد و ولد کنند خیلی عالی میشه. همین طور سرباز امام زمان تحویل جامعه می دیم. و البته بعد از این سال ها فهمیدیم که از سربازی فقط کچل بودنش رو دارند!
 توی هر خانواده ای در اول انقلاب که نگاه کنید می بینید خانم و آقا جوگیر شدند هر دوسال یه سرباز کچل تحویل جامعه دادند. هر خانواده ای که راه میفتاده توی خیابون 6 تا بچه قد و نیم قد هم دنبالشون بودند یکی بغل خانم یکی بغل آقا یکی توی جوی خیابون! بعد نتیجه شده چی؟ نتیجه شده اینکه هر سال خیل عظیمی از این سربازان به خیل عظیم تر صنف بیکاران و علافان ملحق میشن.
نتیجه اش شده اینکه میرم توی مغازه میگم آقا لطفا یه پاکت شیر بدید اون وقت می بینم یه پسر نوجوون با افتخار وارد میشه و با غرور خاصی میگه دو تا مگنا لطفا با یه بسته کبریت! یه نگاهی بهش انداختم شاید به روی خودش نیاورد. هر چند مطمئنا خجالت نمی کشید! چرا باید خجالت بکشه وقتی توی کیف خیلی از دختران دبیرستانی سیگار پیدا میشه. بابا اصلا دیگه سیگار چه اهمیتی داره! اصلا باید بریم سیگار پخش کنیم! در زمانه ای که بدن جوانان این امت شهید پرور, کرم زده توی خیابون ولو هستند. هر روز اسم یه مزخرفی رو می شنویم یه روز قرص اکس یه روز شیشه! بعد می شنویم کراک هم اومده که فلان جور می کنه! می شنویم که فلانی کراکی شده افتاده گوشه خونه! به به! خوشم میاد شیعیان خوب زیاد شدند در دهه شصت! تو رو خدا یکی به من بگه اون دخترایی که توی دبی خودشون رو به پول نفت عرب ها می فروشند از همون شیعیانند؟ یکی به من بگه اون کسایی که دور حرم دنبال صیغه شدنند همون شیعیانند؟ اونایی که عکسشون توی کاتالوگ صیغه خونه هاست چطور؟

آخه کجا اروپایی ها از کنترل جمعیت پشیمونند؟ بعضی از کشورهای غربی اصلا رشدشون منفی شده. جوری شده که اصلا جمعیت داره به شدت پیر میشه ولی نه اینکه بگن هر خانواده ای 6 تا بچه داشته باشه. اونا دارند زور میزنند که اصلا خانواده ای وجود داشته باشه! یکی دوتا بچه هم داشته باشه! مسئله ما اصلا مثل اونا نیست. البته کم کم داره یه شباهت هایی پیدا می کنه وقتی سن ازدواج همین طور بالا میره و همین طور آمار طلاق! می دونید یعنی چی که پسرها توی 29 سالگی ازدواج می کنند و دخترها توی 25 سالگی؟ با یه بررسی ساده می فهمیم که اوج فعالیت جنسی جوانان در سنین قبل از ازدواجه! این یعنی چی؟ خب معلومه بحران جنسی! کسایی که اهل خودداری باشند طبعا دچار مشکلاتی میشن که میشه به سادگی فهمید. هر چند دیگه داریم از این لحاظ هم شبیه غرب میشیم. کدوم خودداری؟ دیگه کارمون به جایی کشیده که باید بریم بگیم لااقل فلان کارو بکنید که ایدز نگیرید. اگه بشینیم مثل ده فرمان بگیم زنا نکن طرف روده بر میشه و ما شرمنده. اینا همش به خاطر زیاد شدن فله ای شیعیان نیست ولی یه دلیل مهمش همینه.

شما رو به خدا شیعیان رو زیاد نکنید! انسان ها رو زیاد کنید! انسان هایی که حق تحصیل دارند حق کار دارند... حق زندگی دارند!

+ نوشته شده در 11:46 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.

سال هاست که شعار وحدت سر میدیم و در واقع این تنها کاریه که انجام میدیم. به هیچ وجه خبری از وحدت نیست. همچنان دشمنی ها سر جای خودشه و همچنان به هم فحش و بد بیراه میگیم وبعضا به خون هم تشنه ایم. عراق صحنه فجیع همین مسئله است. البته به هیچ وجه نمیشه وقایع عراق رو صرفا به اختلافات فرقه ای مربوط دونست اما این شاید مهمترین عامل باشه.

چند روزی بود به دلیل درگیری هایی از خبرها خیلی مطلع نبودم. کلا خیلی اهل تلویزیون نگاه کردن هم نیستم و منبع خبری اصلی و تقریبا تنها منبع برای من اینترنته!

امروز که فرصت داشتم دیدم رادیو زمانه خطبه مولوی عبدالحمید در نماز جمعه گذشته رو منعکس کرده! خوندم دیدم بله! بازم صدا وسیما گل کاشته! من که ندیدم پس بزارید از زبون خودشون بخونیم خصوصا که بعضی ها ممکنه به دلیل فیلترینگ نتونند وارد رادیو زمانه بشن.

"شبکه سوم سیما با فردی مصاحبه ای انجام داده است که ادعا کرده قبلا سنی بوده و در حال حاضر شیعه شده است. این فرد ادعا کرده که قبلا نسبت به حضرت علی کینه و بغض و عداوت داشته و در حال حاضر خود را بر بالای مناره ای مرتفع و دیگران را در زیر می بیند. این شخص الفاظ نامناسب دیگری را نیز بر زبان رانده است. در ادامه خبرنگار این برنامه خطاب به این شخص می گوید شما قبلا دشمن ما بودید و حالا دوست ما هستید "

" این شخص هیچ گاه سنی نبوده بلکه من شنیده ام این فرد از برادران تشیع یمنی بوده است. پخش اینگونه برنامه های ساختگی و جعلی از سوی برخی از فیلمسازان که افراد شایسته ای نیستند، در کانال های ملی که مختص فرقه و مذهبی خاص نیست، بلکه مال تمام مردم این کشور است، چه سنی باشند و یا شیعه، آن هم در مملکتی که در این سال از سوی رهبر انقلاب به عنوان سال اتحاد و انسجام اسلامی عنوان شده است و مجمع تقریب مذاهب به هدف وحدت و انسجام فرق اسلامی در آن قرار دارد، بسیار ناپسند و نابجا است"

" من در این جا این مطلب را اعلام می دارم که اهل سنت بالاتفاق از دوستداران حضرت علی رضی الله عنه هستند و هرکس که نسبت به حضرت علی، اهل بیت ایشان، حضرت حسین، حضرت حسن، و حضرت فاطمه رضی الله عنهم محبت نداشته باشد صد در صد او سنی نیست. سنی به کسی می گویند که خلفای راشدین و فرزندان آن حضرت صلی الله علیه و سلم، ازواج مطهرات و همه مهاجرین و انصار رضی الله عنهم را دوست داشته باشد"

در صحبت های دیگری همچنین فرموده اند:

" اهل سنت از تمامی نقاط کشور و حتی برخی کشورهای همسایه با ما تماس گرفتند و انزجار خود را نسبت به اینگونه برنامه های تفرقه انگیز اظهار کرده و می گفتند: ما بعد از انقلاب تا به حال شاهد چنین جسارتی نبوده ایم ، البته بجز از شبکه سلام که اساسش بر اهانت به مقدسات اسلام و اهل سنت گذاشته شده و شبکه ای منحرف است"

می دونید؟ طرفداری ما از وحدت مثل اون آخونده می مونه که رفت بالا منبر از وحدت بین شیعه و سنی حمایت کنه کلی حس می گیره میگه والله حتی اگر عمر لعنه الله هم بود دم از وحدت میزد!

از یه طرف دم از وحدت می زنیم وقتش برسه برای مثلا دفاع از اهل بیت یا مذهب تشیع به مقدس ترین افراد برای دیگران توهین می کنیم!

اون وقت کافیه بشنویم اون ور دنیا به پیغمبرمون توهین شده اونم مثلا توی دانمارکی که برای هر کسی این کارا رو می کنند می خواد مسیح باشه می خواد محمد(ص) یا هر کس دیگه ای! داغ می کنیم! و دیوونه میشیم می خوایم یه چند نفرو بکشیم و خونی بریزیم تا آروم بشیم بعدش خودمون میریم میشینیم تو اداره یا هر جای دیگه ای! پا میشیم بریم دستشویی یکی می پرسه کجا میری؟ با کمال وقاحت و بی شرمی میگیم سر عمر!

یادمه یه بار توی حوزه با استادی که سیوطی درس می داد یکی دو نفر سر این مسئله بحث کردند که نباید این طور کرد و بر خلاف وحدته و از این جور حرفا و البته منم مثل همیشه در این جور مواقع ساکت ونظاره گر. دقیقا یادمه نگاه تند استاد و دفاع آب و تاب داری که از فحاشی و لعن خلفا کرد و خطبه ای خوند در مورد اینکه عمر حاصل 10 زنا بوده و از این جور حرفا. اگه اشتباه نکنم منبع این زنا ها حدیثی است در بحار الانوار. احادیث بحارالانوارم که این قدر سندشون محکمه و مو لای درزش نمیره که نگو! فقط بعضیاش هست که اگه بخونی اول شاخ در میاری بعدش قهقهه ممکنه بزنی ممکنه هم اگه فکر کنی اینا همش واقعی است اصلا اسلامو فراموش کنی!

توی مدارس علمیه عید الزهرا یه روز خاصه! خیلی خاص! قیافه ها بشاش تر از همیشه. بچه ها از اساتید عیدی می خوان! اساتید هم گاهی عیدی میدن گاهی هم نمیدن. یه وقت می بینی لشوش طلبه یکی رو می گیرند میندازند توی حوض وسط حیاط. پلاستیک فریزر پر آب می کنند و از طبقه دوم پرت می کنند پایین. خلاصه منطقه جنگی میشه واسه خودش.

من یه بار یادمه داشتم رد می شدم دیدم داره صداهایی میاد سریع تر رفتم بیرون مدرسه اصلا حوصله آدم بی مزه رو نداشتم! از نظر من هم که طبیعتا اصلا عیدی در کار نبود. البته عیدی استاد رو نمیشد نخورد چون اون وقت ما رو هم تبدیل به کلوچه می کردند و میشستند دسته جمعی می خوردند!

اصلا نمی تونم فکر کنم اون آدمی که لباس زنانه می پوشه و می رقصه تا مثلا عید الزهرا رو جشن بگیره چه حسی داره! چقدر زشت و زننده! چقدر کوته فکر!

توی حوزه نمی دونم این کارو می کنند یا نه. یعنی ندیدم و لی توی مجالس دیگه که همه می دونند البته بنده مفتخرم به اینکه تا به حال حتی یک بار هم در هیچ عیدالزهرایی از هیچ نوعش نبودم تا چه برسه به رقص و این قبیل کارها!

حالا مردم ساده رو بگو که می رفتند سر قبر ابو لولو حاجت بگیرند در حالی که اولا قبرش ساختگیه و ثانیا چقدر بدبختیم که از ابو لولو حاجت می گیریم!

خداییش اگه روز عاشورا یکی همین کارها رو بکنه ما چی کار می کنیم؟!

ما فقط بلدیم بقیه رو ببینیم! طبیعیه چون عین حق و حقیقتیم! بنابراین سنی ها نباید در تهران مسجدی داشته باشند چون ما حق داریم!

بنابراین استاد سیوطی وقتی به اسم امام شافعی میرسه می خونه شیطان الشافعی!

بنابراین وقتی می خوایم بگیم فلانی سنی است می گیم سگ سنیه!

از اون طرفم که وهابی ها معلوم الحال الی ما شاء الله دارند رشد می کنند! خوبه همین طوری بهم فحش میدیم دیگه! اصلا بی خیال بابا! بزار راحت باشیم فحشمونو بدیم!

(از برادران اهل سنت بابت توهین های نقل شده عذر می خوام)
+ نوشته شده در 3:32 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

خانم لسینگ در نهمین دهه زندگی موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شدند. از قضا معلوم شد که این بانوی محترمه در این خاک اونم زمان جنگ جهانی اول پا به عرصه وجود گذاشته اند. همین مسئله مثل اینکه بعضیا رو یه خورده جوگیر کرده.

بابا یه مسیویی با یه مادامی 90 سال قبل تو کرمانشاه زاییدند. بعدشم 6 سال این جا بودند. این وسط چه دخلی به ما پیدا می کنه.

با مزه اینه که بعضی ها با قوه تخیلشون شروع به کشف توطئه هم کردند و ادعا می کنند که خبرگزاری های جهان ایرانی بودن ایشون رو مخفی کردند. بابا! کدوم دوغ! کدوم کشک! به من و تو چه؟ این جوری که هر مستشار و جهانگردی که ایران اومده میشه ایرانی!

همین خانم بعدشم رفته آفریقا و نمی دونم چقدر جا ممکنه رفته باشه توی این 9 دهه. از پس فردا هر کی جایزه ای ببره یکی پا میشه میگه تو خاک ما آب خورده یکی میگه با مرز ما مماس شده کشیده رفته! یکی میگه...!

یه خورده جنبه داشته باشیم! این قدر ندید بدید نباشیم. البته ندیده که هستیم. بعد از این همه وقت یه ایرانی جایزه نوبل گرفت البته از نوع صلحش. هر چند خیلی ها ناراحت شدند. حالا ایشالله انواع دیگرش هم نصیبمون بشه! چه کنیم دیگه! آرزو بر جوانان عیب نیست!

رادیو زمانه درباره این موضوع مطلبی نوشته که یکی از قسمت های جالبش رو بدون شرحی برای کسانی که در فیلترینگ اسیرند می گذارم:

اما خانم دوریس لسینگ، تا عصر پنجشنبه11 اکتبر، هنوز از موضوع خبر نداشت. خبرنگاران و عکاسان مختلف، وقتی او از منزل خارج شده بود، محاصره‌اش کرده و خبر را به او گفتند

وقتی از او پرسیدند که آیا می‌دانید که امسال جایزه ادبی نوبل را برنده شدید؟ تقریبا با بی‌تفاوتی جواب داد: "خدای من! بعد از سی سال." و ادامه داد: " سی سال پیش شاید بیشترهیجان‌زده می‌شدم."
بعد هم خبرنگار‌ها را کنار زد و گفت که می‌خواهد برود خرید..

+ نوشته شده در 7:10 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
یکشنبه 22 مهر1386

دیروز نشستم قسمت آخر فیلم معلوم الحال اغما رو ببینم و البته از شدت زشتی این فیلم نتونستم تا آخرش بشینم و پا شدم رفتم پی کارم.

اما همین طوری که نگاه می کردم دیدم وسطش گفته های الیاس رو یادآوری می کرد. یه لحظه تو دلم گفتم که یه دفعه بگو ابلیس نبوده روشنفکر دینی بوده. شایدم اصلا این دو تا یکی باشند!

چیزایی که توی رساله ها نوشتند مال عوامه.

اینا پوسته دینه باید به عمقش رسید.

......

فقط می تونم بگم شرم آوره! نه اینکه روشنفکر های دینی همه این حرفا رو زده باشند اما به وضوح میشد فهمید که آوردن این حرف ها به زبان الیاس یا همون ابلیس بی غرض نبوده و قصد گوشه و کنایه ای در کار بوده. شرم آوره! آقایون اگر با نظرات بعضی متفکرین مخالفند می تونند نظراتشون رو مطرح بکنند هر چند کسانی که دست به این کارها می زنند عموما بی سواد و کوته فکرند و نظراتشون هم محلی از اعراب نخواهند داشت.

اینجا در مورد شباهت ظاهری دکتر پژوهان در فیلم مورد نظر با آقای خاتمی نوشته. البته واقعا این شباهت کاملا واضحه و سابقه صدا و سیما نشون میده که در انجام این کارهای زشت و زننده همت والایی داره. اما نمی دونم که واقعا در این نمونه هم چنین قصدی بوده یا نه. شاید اون حرفایی که به زبان الیاس اومده این احتمال رو تقویت کنه.

در رابطه با انتقادات مطرح شده از این سریال و کلا سریال های ماه رمضان صدا و سیما آقای میرباقری معاون صدا و سیما نظراتی ابراز فرموده اند که نشان دهنده عمق فاجعه است!

"قرآن مجید صراحتاً از شیطان انسی نام برده و آیات قرآن صراحتاً اعلان می‌کند که شیطان انسی هم وجود دارد. هر یک از طوایف جن و انس که ولایت ابلیس را بپذیرند، قرآن آنها را شیطان می‌نامد. همانطور که بین جن‌ها شیطان و غیرشیطان هست، بین انس نیز شیطان و غیرشیطان وجود دارد."

"به دلیل بی‌توجهی به این آموزه‌های قرآنی بسیاری از افراد فکر می‌کنند شیاطین فقط از اجنه هستند، در حالی که آیات الهی شیاطین انسی را نیز تأیید می‌نماید و بنا بر همین آموزه‌های قرآنی می‌توانیم امکان وجود شیاطین انسی را قطعی بدانیم. باید دقت شود که طبق آموزه‌های قرآنی و تفسیر علامه طباطبایی شیطان‌های جنی به وسیله وسوسه به شیطان‌های انسی وحی می‌کنند و شیطان‌های انسی نیز آن وحی را به طور مکرر به همدیگر می‌رسانند."

جناب آقای میرباقری! در حوزه ای که تخصص ندارید یا اصلا صحبت نکنید یا اول با یک مشاور در زمینه اون مسئله حتما صحبتی داشته باشید.

محض اطلاع عرض کنم که اجنه می توانند غیب بشن و این ور اون ور سرک بکشند نه انسان ها. منظور از شیاطین انسی هم اصلا چیزی که در سریال  با نمونه الیاس نشان داده شد نیست. خصوصیات الیاس در فیلم فقط به معنای جن پلیدی تطبیق می کند که به شکل انسان ها در آمده تا اونا رو منحرف کنه و ما اصلا چنین چیزی در اسلام نداریم.

"تعدد و تنوع دیدگاهها و نظرات درباره سریال‌های رمضانی سیما که این روزها در رسانه‌ها و محافل فرهنگی اجتماعی ارائه می‌شود نیز نشانگر موفقیت سیما در جذب مخاطبان عام و خاص است."

بله! تعدد و تنوع دیدگاه هایی که در مورد فیلم نژادپرستانه 300 داده شد هم حتما نشانگر موفقیت کمپانی برادران وارنر در جذب مخاطبان عام و خاص است. چه جالب! عجب استدلالی! چه افتخاری!

در مورد چرت و پرت هایی که در این فیلم مطرح شده صحبت زیاده.

یادمه یکی از قسمت های اولش رو اتفاقی می دیدم داشتم دیوونه می شدم! اون قسمتی که رز رو با دوستاش توی خونه نشون می داد.

بچه ها بلند شید!

نه خسته شدیم!

اووووو! حالا جهنم! بی خیال این میشم که هیچ آدمیزادی وقتی می رقصه حجاب کامل اسلامی لااقل نداره. ولی این یکی رو واقعا نمی تونم بی خیال بشم که از کی تا حالا رقص خانم ها نشانه شیطانی بودن شده! حواسمون هست داریم چی می گیم! مثل اینکه خوابیم. شما می تونید خانمی رو در تهران معرفی کنید که اصلا نرقصه؟! نمی گم نیست! هست! اما فکر کنم اگه رقص نشانه چنین پیوندی با شیطان باشه بهتره سر به کوه و بیابون بزاریم!

آقای تهیه کننده! آقای کارگردان! فیلم نامه نویس محترم! همسر یا دختر شما توی مهمونی با نزدیکترین دوستاش نمی رقصه؟ وای از تظاهر و ریا!

جدیدا توی تلویزیون رسم شده که وقتی می خوان شیاطینی همچون رز و امثالش رو نشون بدن یه موسیقی هایی پخش می کنند که آدم میگه وای! چه موسیقی وحشتناکی! مثل اینکه بعضی تا یه خورده درام موسیقی تند میشه تحریک میشن و موسیقی مربوطه رو به شیاطین منسوب می کنند. بعضی که اساسا موسیقی راک رو شیطانی می دونند. خب دیگه! چقدر سواد خوبه!

چه کنیم؟ هیچی! بگذریم!
+ نوشته شده در 9:24 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.

توی این چند وقته خیلی ها به صدا و سیما به خاطر فیلم هایی که توی ماه رمضون گذاشته فحش و بد وبیراه گفتند. گفتیم ما هم برای این که عقده نکنیم یه خورده فحش بدیم!

میشینند یه فیلم نامه می نویسند دو تا سوالم از یه حاج آقایی می کنند بعدم می نویسند مشاور مذهبی فلانی بوده و اینم فیلم مزخرف ما!

البته همین جا اعلام می کنم که به هیچ وجه بنده هیچ کدوم از فیلم های معلوم الحال امسال رو به طور کامل ندیدم بلکه هر وقت دستمون به غذا بند بوده و داشتیم تلافی ساعت های رنج رو می کردیم و به طور اتفاقی نگاهمون به این جعبه پر چرت و پرت افتاده بوده نگاهی با گوشه چشم به این تصاویر موهوم کرده ایم!

یکی نیست بگه بابا! می خواید شیطان رو تصویر کنید! بکنید! جهنم! می خواید ماجرای عشق یه پیرمرد رو به یه دختر نشون بدید! بدید! جهنم! چرا این مزخرفاتو به نام دین مطرح می کنید. چرا می نویسید مشاور مذهبی! تازه میاید وقت افطار پخش می کنید که بگید ما فیلم دینی ساختیم!

کار امسال و پارسالشون نیست. همیشه همین طور بوده! البته قبل تر ها سریال هایی می ساختند که به طرز فجیعی گوشه کنایه های سیاسی میزد. حالا بی خیال سیاست شدند رفتند مثلا تو ژانر سینما و ماوراء! اونم به این شکل! اون از فیلم پارسالشون و اون چرت و پرت هایی که به نام چشم برزخی نشون دادند. اینم از امسال! آخه بابا! کجا وسوسه شیطان این طوری بوده؟! تو کدوم منبع دینی اومده که شیطان به این شکل بین مردم بگرده و وسوسه کنه!

بابا! اصلا بیاید مثل فیلم هایی که توی دنیا خیلی عادیه یکی از همینا رو بسازید و بگید خواستیم فیلم بسازیم. اصلا قرار نیست فیلم نشان از واقعیت داشته باشه. چه بسیار شاهکارهایی که در جهان ساخته میشه و کاملا هم تخیلی است. چرا توی دین تخیل می کنید. آخه مگه دین محل جولان تخیل شما اونم به این طرز فجیعه؟!

حالا بگذریم از صحنه های خنده داری که توی این فیلم ها خلق میشه. توهین نباشه! اما من شخصا نمی تونم جلوی فیلمی ساخته جناب سیروس مقدم بشینم و خنده ام نگیره! خصوصا زمانی که نرگس رو پخش می کردند و گاه به گاهی می دیدم واقعا حتی در قسمت های غم انگیز فیلم ها چنان صحنه هایی خلق می کردند که ناخودآگاه منفجر می شدیم و تا مدتی هم وقتی می خواستیم بخندیم از اون صحنه یادآوری می کردیم!

ای کاش پوپک گلدره تصادف نمی کرد! ای کاش اون فیلم از زهرا امیرابراهیمی پخش نمی شد!

بگذریم! مگه اصلا کار دیگه ای هم میشه کرد؟!

فقط یه خواهش! التماس می کنم! هر کاری که می خواید بکنید! فقط دست از سر این دین بیچاره بردارید!
+ نوشته شده در 8:59 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

جدیدا درخواست چت توی کلوب زیادتر شده و من هم با توجه به مدیریتم در کلوب فلسفه وظیفه دارم که پاسخگو باشم. اما متاسفانه تعداد درخواست های چت انحرافی زیاد شده. یعنی درخواست هایی که نه برای گفتگوی فکری است نه در مورد کلوب فلسفه. البته ممکنه بعضیا بگن که اتفاقا بر عکس! اصل همیناست! گفتگوی فکری انحراف از اصله! خب اینم یه نظره!

حالا کاری ندارم. ولی چند وقته که توی کلوب درخواست های چتی میشه که فقط برای دادن لینکی تبلیغاتی یا حتی دادن آدرس مغازه است! این نمونه آدرس مغازه رو دو سه روز قبل داشتم که یکی مغازه خودشو توی پاساژ قدس در قم معرفی کرده بود! فکر نکنم بشه مانع این تبلیغات شد.

ولی تو این دو سه روزه دو تا گفتگو داشتم که تا حالا این جوریشو نداشتم! می دونستم که خیلی ها در کلوب صرفا به دنبال پیدا کردن دوست هستند (البته یه وقت فکرای بد نکنید فقط می خوان دوست پیدا کنند صرفا در راستای جنبش افزایش مهر و دوستی در جامعه!) اما معمولا آقایون فاضل به دنبال بانوان محترمه می دوییدند! البته توی جمع علمای تهرانی شاید این قدر آدم های مختلف و زیادی باشند که دیگه چنین قاعده ای نداشته باشیم. اما در جمع فضلای قمی تا الان به چنین موردی بر نخورده بودیم.

دو گفتگوی مربوطه رو می تونید در زیر مشاهده کنید:

1-

سارا : salam
حقیقت جو : سلام
سارا :
shoma khubin
حقیقت جو : متشکر
حقیقت جو : خوبید؟
سارا :
mamnun
سارا :
shoma kojaye qom hastid
حقیقت جو : چرا اینو می پرسید؟
سارا :
hamintori
حقیقت جو : طرفای (...)
سارا :
ahan
حقیقت جو : خب؟
زمان: 15:46
سارا :
khob chi
حقیقت جو : هیچی
!
سارا :
haletun khube?
حقیقت جو : بله
سارا :
man salariye hastam
حقیقت جو : آها! جای خوبیه
زمان: 15:49
سارا :
bale hamin tore
حقیقت جو : ببخشید
زمان: 15:52
حقیقت جو : یه سوال
حقیقت جو : شما الان کجا منو دیدید و درخواست چت کردید؟
سارا :
tu cloob
حقیقت جو : کلوب که بله
حقیقت جو : کجای کلوب؟
سارا :
safheye aval
حقیقت جو : مگه صفحه اول کسی رو نشون میده؟
سارا :
khob tu liste on line ha dige
زمان: 15:55
حقیقت جو : آها! تو لیست آنلاین های همشهری
!
سارا :
bale
حقیقت جو : تو لیست آنلاین های همشهری دنبال چی می گردید؟
سارا :
vaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
سارا :
yani chi
حقیقت جو : هیچی! یعنی اینکه امرتون با بنده چیه؟
سارا :
hichi bye
سارا :

حقیقت جو : کامپیوتر من مشکل داره
حقیقت جو : نمی تونم تصاویرو شکل ها رو ببینم
حقیقت جو : یه توصیه دارم بهتون
زمان: 15:58
حقیقت جو : از این به بعد اول پروفایل طرف رو ببینید
حقیقت جو : شاید این جوری بهتر باشه
سارا :
bale behtare
حقیقت جو : متاسفم
حقیقت جو : ولی من همینم دیگه
حقیقت جو : امری با بنده ندارید؟
سارا :
naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
حقیقت جو : موفق باشید
!
حقیقت جو : خدانگهدار
سارا : bye

2-

نازنین : salam
halet khone
khobe
حقیقت جو : سلام
حقیقت جو : متشکر
حقیقت جو : شما خوبید؟
نازنین : منم خوبم
زمان: 6:9
حقیقت جو : تشریف دارید؟
زمان: 6:12
حقیقت جو : هستید؟
نازنین : بله
نازنین : يدفعه رفتي
حقیقت جو : من؟ نه! من هستم
زمان: 6:15
نازنین : آهان
نازنین : اشتب گرفتم
حقیقت جو : ؟
نازنین :

حقیقت جو : ببخشید من کامپیوترم ایراد داره شکل ها رو نمی بینم
زمان: 6:18
حقیقت جو : عذر می خوام! یه سوال
حقیقت جو : شما بنده رو توی قسمت جستجوی افراد آنلاین پیدا کردید؟
نازنین : بله
حقیقت جو : چی شده! جدیدا خیلی ها به این جاها علاقمند شدند
نازنین : نمي دونم
حقیقت جو : امرتون با بنده رو می فرمایید
!
زمان: 6:21
نازنین : شما بگيد
حقیقت جو : من بگم؟
حقیقت جو : چی بگم والا
حقیقت جو : پروفایل بنده رو خوندید؟
زمان: 6:24
زمان: 6:27
حقیقت جو : هستید؟
نازنین : هستم
نازنین : دارم مي رم
نازنین : باي
نازنین : باي
نازنین :

حقیقت جو : فکر کنم بهتر باشه از این به بعد پروفایل طرفتون رو بخونید
حقیقت جو : خدانگهدار
نازنین : مي خونم
نازنین : عزيزم
زمان: 6:30
زمان: 6:33

در پایان پیشنهادی داشتم. چند روز قبل با سایتی از طریق وبلاگی آشنا شدم که طرح جالبیه. ظاهرا توی این سایت با کلیک روی جایی که مشخص شده می تونید به کودکان محروم کمک کنید. اسپانسرهای سایت متعهد شدند که به کودکان فقیر یک کتاب یا یک وعده غذا بدهند. البته من هنوز جزئیاتش رو نمی دونم. ولی همیشه وقتی عکس های کوکان گرسنه آفریقایی رو می دیدم از عمق وجود زجر می کشیدم و می موندم که چه کار می تونم بکنم. حالا اینو پیدا کردم و واقعا از این بابت خوشحالم!

به شما هم توصیه می کنم اگه خواستید پولی توی صندوق های کمیته امداد بندازید برید کافی نت و هی کلیک کنید! یه پیشنهاد دیگه هم اینکه بشینید شب احیا همش کلیک کنید. خدا خیرتون بده! اجرتون با امام حسین!

+ نوشته شده در 6:58 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.
روزگار سختی شده! آدم زورش میاد طنز بگه. وقتی که میاد توی اینترنت و دل نگرانه که توی برمه چه اتفاقی افتاده! توی عراق,فلسطین,... و خلاصه زمین! چی بگم. تازه بعضی دل نگرانی ها رو هم که اصلا نمیشه بیان هم کرد. باید افسوس خورد و گذشت! اما بزارید حکایتی رو تعریف کنم که امروز یکی از اساتید در یکی از مدارس حوزه در مورد امر مهم ازدواج افاضه فرمودند:
در قدیم بعضی علما در سنین نوجوانی و حتی قبل از بلوغ عالم می شده اند. یکی از همین علمای غیر بالغ شبی در اثر اتفاقی متوجه می شوند که بالغ شده اند. همون موقع این نوجوان فقه خوانده و تازه بالغ شده میره بالای سر باباش!
بابا...بابا...پاشو بابا! (آها! نه ببخشید ابوی محترم ... ابوی محترم...) پاشو برای من زن بگیر! پاشو...!
چی؟ حالا نصف شبی برم زن بگیرم؟! خب! حالا صبر کن صبح!
نه! همین حالا برو برام زن بگیر!
ظاهرا این نوجوان بسیار اهل عمل به مستحبات بوده اند البته نه فقط مستحبات این جوری! بالاخره از پسر اصرار و از پدر انکار و در نتیجه تسلیم پدر.
همسایه همین خانواده پر برکت ظاهرا دختری داشته اند. پدر نوجوان تازه بالغ میره در خونه همسایه و نصف شبی دختر خانواده رو خواستگاری می کنه!
البته در نقل حکایت در مورد واکنش خانواده دختر چیزی نگفته اند! ولی امروزه اگر کسی با چنین نمونه ای مواجه بشه طبیعتا با یک عدد چوب از خواستگار پذیرایی می کنه مگه اینکه ... بگذریم!
به هر حال همان شب صیغه خوانده می شود و همان شب هم طبق نقل استاد با هم همبستر می شوند و همان شب هم غسل می کنند.
استاد محترم در جلسه درس به عنوان افتخار می گفتند که آن عالم برجسته در یک شب بالغ شده و ازدواج کرده و همبستر شده و غسل هم کرده اند. چه با برکت! این باید الگوی همه ما باشه!
واقعا که باید دست این استاد رو بوسید از بس سخنان آموزنده می فرمایند!
فکر کنید اون دختر رو وقتی نصف شبی بیدار کردند گفتند زن فلانی بشو یا اصلا شدی چه حسی پیدا کرد! به پای هم پیر بشن الهی!
+ نوشته شده در 10:58 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
رئیس مرکز آمار ایران نتایج جدیدیرو بر اساس سرشماری سال گذشته اعلام کرده که می تونید ببینید.
اما آماری که از نظر من واقعا عجیب اومد این بود که حدود ده درصد مردم ایران کامپیوتر دارند ولی از اینترنت استفاده نمی کنند! و این یعنی حدود نصف جمعیت دارای کامپیوتر در ایران!
درسته که کیفیت اینترنت در ایران واقعا پایینه و هزینه اون هم واقعا زیاده اما با این حال فکر می کنم اینکه این تعداد افراد داریم که کامپیوتر دارند ولی اصلا از اینترنت استفاده نمی کنند بیشتر به خاطر عدم درک اهمیت استفاده از اینترنت باشه. مطمئنا درصد اندکی از افراد مزبور اهل کار علمی با کامپیوتر هستند چون کسانی که از کامپیوتر برای فعالیت های علمی استفاده می کنند لااقل گاه به گاهی به اینترنت سر خواهند زد. احتمالا استفاده اصلی این جمعیت عظیم از کامپیوتر صرفا بازی و امثال اون باشه که بنده از همین جا این ضایعه عظیم رو خدمت آقا امام زمان تسلیت عرض می کنم!
+ نوشته شده در 8:12 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.
شنبه 31 شهریور1386
در اخبار ساعت 22 امشب گزارشی در رابطه با حضور احمدی نژاد در نیویورک و همچنین برنامه سخنرانی در دانشگاه کلمبیا پخش شد. حتما در اخبار خوندید که اعتراضات زیادی در مورد برنامه حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا شده که البته ظاهرا مسئولان دانشگاه تسلیم نشده اند.
برنامه دیدار احمدی نژاد از مکان برج های دوقلو هم که از قبل معلوم بود رد میشه.
داشتم اتفاقی تلویزیون رو نگاه می کردم که ناگهان دیدم زیر تصویر نوشته:
Access of evil
و زیرش نوشته بود که چرا به احمدی نژاد اجازه داده شد که به دانشگاه کلمبیا بیاید؟
تصویر هم مال شبکه فاکس نیوز بود که در موضع گیری های تند و جنگ طلبانه شهرت داره ولی ظاهرا در صدا و سیما یک با سواد پیدا نشده تا معنی این کلمات زیر تصویر رو که فهمش خیلی هم دشوار نبوده بفهمه!
+ نوشته شده در 10:40 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 21 شهریور1386
آیا اصلا می توان فلسفه را رها كرد؟! اصلا فلسفه چیست كه بخواهیم رهایش كنیم یا نه؟! جستجوی حقیقت؟! شاید ّآری! ولی معمولا به نوع عقلانی آن جستجو فلسفه گویند. جستجوی حقیقت با استفاده از عقل!شاید این تعریف جامع نباشد اما فعلا به تعریف گیر ندهیم!

به نظر من فلسفه اجتناب ناپذیر است! معمولا هر انسانی تا حدی این مطلب را درك می كند كه حقایقی هست كه او نمی داند و خوب! همیشه تا حدی پی آن ها می دود. چرا؟! شاید چون ذاتا حقیقت جوست! و شاید چون برای زندگی مجبور بوده حقیقتی را بداند. به نظر می رسد كه انسان به خاطر نیازی كه در درون احساس می كرده نیاز به ماورای این دنیا و شاید به خاطر تجربه هایی كه ماورایی به نظر می رسیده اند یا هر چیز دیگر معمولا نوعی گرایش به ماوراء داشته. از تخیلات ماورائی تا تعقلات فلسفی! از عقل حقیقت جو تا عشق خواهان وصال! از مهر و ناهید تا خدای مولانا و تا خدای اسپینوزا و ... حال چه كنیم؟! یك وقت شاید از خود پرسیدیم چه كنیم؟! بی خیال باشیم یا حقیقت جو؟!(هر چند معمولا حتی بی خیال این سوال هم می شویم) ما معمولا دو راه داریم! یكی اینكه در پی حقیقت برویم و یكی اینكه نرویم! اما اگر نرویم پس چه كنیم؟ ندانم گرا شویم؟! معمولا انسان های بی خیال به هیچ وجه ندانم گرا نیستند! دلیلش هم به نظر این است كه به گزاره ای كه ندانم گرا ها آن را حقیقت می دانند نرسیده اند! خوب طبیعی است! او كه در پی حقیقت نرفته! ندانم گراها رفتند و در نهایت فهمیدند كه نمی دانند! ندانمگرا كه نتوانستیم بشویم! پس چه می شویم؟! متوهم؟! متخیل؟! مقلد؟!... آری! فكر می كنم چیزی در همین حدود شویم؟! در نهایت به نظر می رسد كه دو راه داشته باشیم.یكی اینكه پی حقیقت رویم و خطرات و آشفتگی هایش را بپذیریم یا اینكه نرویم و توهم و تقلید را با خطرات و خوشی هایش بپذیریم! انتخاب با ماست! البته اكثرا راه دوم را می پسندند! اما این است دوراهی همیشه تاریخ ما ظاهرا ! همین جاست كه سقراط خواست مسیر مردمش را تغییر دهد ولی شهیدش كردند! همین جاست كه پیغمبران ادیان و افكار خواستند تا مسیر تاریخ عوض شود و البته همین جاست كه ایدئولوژی های مرگبار پدیدار شدند! پس كدام راه را برگزینیم؟! راه پذیرفتن اعتقادات موهوم و بی دلیل و یا راه تلاش برای رسیدن به حقیقت؟! برای من واضح است كه پذیرفتن هر چیزی به عنوان حقیقت تنها با دلیل معتبر توجیه پذیر است! و اگر غیر از این باشد جز فریب دادن خود نیست.

البته این تفكرات قطعا بعد از آنست كه ما حداقل كمی از حقیقت را ظاهرا فهمیده باشیم تا این افكار برایمان معنادار باشد و البته هر انسانی حقیقت جوست ولی درجات این حقیقت جویی متفاوت است.

شاید بهتر بود از ضرورت فلسفه نمی گفتم كه از ضرورت حقیقت جویی می گفتم. چون به هر حال فلسفه تنها راه نیست. اما گفتم فلسفه شاید چون فعلا برای خودم وسیله بهتری سراغ ندارم!

+ نوشته شده در 4:48 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
عبدالله گل بعد از چند ماه کشمکش در ترکیه بر سر ریاست جمهوری بالاخره امروز عصر با رای پارلمان ترکیه رئیس جمهور شد و حالا باید نشست و در انتظار تحولات بعدی بود. باید دید که اسلام گراها چه مقدار به اسلام گرایی پایبند خواهند بود و چه مقدار به سکولاریسم! و واکنش ارتش به چه صورت خواهد بود. هر چند احتمال یک کودتا در وضعیت فعلی خیلی بعید به نظر می رسد با توجه به اینکه یک کودتا در شرایط فعلی در ترکیه مطمئنا ارتش این کشور را با مخالفت های شدید داخلی و خارجی خصوصا از ناحیه اتحادیه اروپا روبرو خواهد کرد اما با این حال پیام هایی هم که از ارتش فرستاده می شود خیلی آرامش بخش نیست. از طرفی اسلام گراها تاکید دارند که به سکولاریسم پایبند خواهند بود و از طرف دیگر ارتش با داعیه دفاع از سکولاریسم به طور ضمنی تهدید به دخالت در امور یا همان کودتا می کند.
در بعضی نهاد ها ورسانه های داخل ایران با این تصور که واقعا اسلام گراها به معنایی که آنها این کلمه را به کار می برند در حال قبضه حکومت ترکیه هستند کم مانده جشن هم بگیرند و البته این امر نشانه عدم آشنایی آنان با ترکیه و جناح های مختلف آن و تاثیر حاکمیت هر جناح در صحنه بین الملل است.
در واقع اسلام گراهای ترکیه بر اثر درک شرایط جدید سکولار شده اند واین سکولاریته شدن به هیچ وجه یک نمایش نیست بلکه نشان از واقعیت تغییر در نگاه آنان به آینده تحت تاثیر وقایع دهه نود در ترکیه و سرانجام نجم الدین اربکان است.
اسلام گرایی از نوع فعلی آن در ترکیه تفاوت های واضحی با اسلام گرایی در ایران, پاکستان و کشور های عربی دارد که البته بعضی عامدانه یا جاهلانه این مطلب را نادیده می گیرند. اسلام گرایی جدید در ترکیه به نوعی تلاش در تلفیق یکی از آموزه های اساسی مدرنیته یعنی سکولاریسم با قرائت ملایمی از اسلام است. و البته سعی دارد که هم در اسلام گرایی دیدگاه خودش را کاملا با بنیادگرایی متمایز کند و هم در سکولاریسم, ترکیه را با دور شدن از قرائت اروپایی افراطی آن به سبک انگلوساکسونی ملایم تر نزدیک کند والبته در این راه مشکلات زیادی دارد. چون به هر حال سکولاریسم افراطی در ترکیه ریشه دار است و یک نمود آن هم همین قانون ممنوعیت حجاب در ادارات دولتی است که باید دید همسر عبدالله گل چطور حلش می کند. فعلا که قرار است یک طراح لباس برای ایشون لباس جذاب تری طراحی کند ولی آیا با لباس جدید مساله حجابشان حل میشود؟ باید صبر کرد و دید!
در صحنه بین الملل هم اسلام گرا ها تمایل بیشتری به نزدیکی به غرب و عضویت در اتحادیه اروپا دارند و نسبت کمتری با پان ترکیسم. به همین خاطر حاکمیت اسلام گراها نه تنها موجب نمی شود که ایران متحد جدیدی پیدا کند که حتی ترکیه بیشتر متمایل به غرب خواهد شد و با سیاست های غرب احتمالا همراهی بیشتری خواهد کرد که این مطمئنا برای جمهوری اسلامی جالب نخواهد بود. خصوصا که از جانب اسلام گراهایی باشد که فکر می کردند برادرشان باشند!
نباید آن قدر در اشتراک اسامی غرق شد که تفاوت مفاهیم فراموش شود!
+ نوشته شده در 11:57 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
پنجشنبه 25 مرداد1386

خیلی ادعای بزرگیه نه؟ اما به نظر من کم و بیش حقیقت داره! البته با کمال تاسف!
حتما تا حالا براتون پیش اومده که گزارشی در مورد نزادپرستی در بعضی کشور های غربی بخونید و با تاسف سری تکون بدید و به حالشون افسوس بخورید. یا مثلا فیلمی ببینید که سفید به سیاه بگه کاکا سیاه و شما هم داغ کنید!
یا مثلا زمانی که یه گزارش در مورد نزادپرستان روس رو خوندید اون قدر عصبانی شدید که می خواستید همشونو در جا بکشید! وقتی توی اون گزارش از یکی از همونا پرسیدند که چه احساسی داری وقتی یه دختر تاجیک رو می کشی؟ جوابش ساده و تکان دهنده بود. چه احساسی باید داشته باشم؟ مثل این می مونه که یه سوسک رو زیر پا له کنم! خیلی ساده!
شاید هم وقتی فیلم پیانیست رو می دیدید تو تک تک لحظاتش می خواستید برای بشریت گریه کنید. به خصوص وقتی دیوار گتو رو از زاویه های مختلف با اون ساز غم انگیز نشون میده.
توی تمام این حالت ها ما نفرین می کنیم و لعن می فرستیم برای نزادپرستی! اما اصلا تا به حال فکر کردیم که نزادپرستی یعنی چه و چه کسی نزادپرسته؟ خب! در واقع نه! یعنی برامون خیلی اهمیت نداشته. و به همین خاطر خبر نداریم که تقریبا همه ما تمایلات نزادپرستانه داریم. مصادیقش هم فراوانه!
یه لحظه با خودت فکر کن! البته ما توی قم طلاب سیاه پوست خارجی زیاد می بینیم! اما شما حالا تصور کنید که از نزدیک با یکی از اون هیکل گنده هاش روبرو شدید! به نظر شما اون چیزی کم داره؟ یا اصلا خیلی هم خوشبخته؟! دقت کنید! در واقع حاضرید حتی یه لحظه تصور کنید که شما جای اون باشید و احساس بدبختی نکنید. شاید بگید خب ما چون سفیدیم طبعا از سفید خوشمون میاد! اما این تمام قضیه نیست. ما احساس می کنیم که انگار یه چیزی تو وجود ما بهتر از اونه و این دقیقا همون سفید بودنه! نتیجه:ما هممون نزادپرستیم!
با دوستان جمع شدیم می خوایم بخندیم. می گم بچه ها یه جک! ترکه میره...! لره ...! ...ها ها ها...!
خب! خیلی خنده دار بود! اما نزادپرستانه هم بود!
سوار تاکسی هستی! یه افغانی کارگر با سر و وضع کارگری سوار میشه. یکی دیگه هم میاد سوار بشه. افغانی میاد وسط تا اونم سوار بشه. خودتو جمع و جور می کنی! غیر از اینه! حاضری با یه افغانی مثل دوستت روبوسی کنی؟
اصلا خودت یه نگاه بنداز! خصوصا توی تهران! ببین مردم نظرشون در مورد افغانی ها چیه؟
در واقع خیلی ساده میشه فهمید که بله! متاسفانه ما هممون نزادپرستیم.
حالا هم شده قضیه همین سریال چهارخونه! یه افغانی که البته می خوان بگن افغانی نیست و خودش رو به افغانی بودن زده اومده و داره ما رو می خندونه! اصلا چه ایرادی داره؟! می خوایم بخندیم! مگه عیبی داره!
حالا وقتی خودمون فیلمی مثل سیصد رو می بینیم که در مورد اجدادمون بد گفته اونم چه اجدادی! اجدادی که از صد طرف توی تاریخ با دیگران مخلوط شدند و الان رگ وریشه ما به هزار تا قوم میره! داغ می کنیم که ای وای یک دروغ تاریخی! اهانت به هویت ایرانی! خب! خوش انصاف! تو که به جد چهلمت توهین می کنند این قدر داغ می کنی چطور به خودت حق میدی آدم حی و حاضر رو مسخره بگیری و بعدم بگی بابا می خواستیم یه کم بخندیم گیر میدیا؟
خب بله! ما ایرانی ها اساسا همیشه وقتی می خوایم بخندیم باید یکی رو دست بندازیم تا بقیه بخندند. توی مجالسمون هم همیشه اگه دست از سر ترک ها و لرها و... برداریم می گردیم ببینیم دور مجلس کی هست که دستش بندازیم. هر چند همون طرف هم بعدا ما رو دست میندازه و ما شرمنده میشیم. چه میشه کرد! بزار بخندیم!
ببخشید! من نمی دونم چرا کیبوردم حرف (ز) یعنی (ز) سه نقطه نداره! حوصله هم نداشتم خیلی پیگیر شم درستش کنم. حتما می گید چرا حوصله نداشتی؟
خب! چون ما هممون نزادپرستیم!
چه ربطی داشت؟!

+ نوشته شده در 3:20 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
یکشنبه 21 مرداد1386
چند ماه قبل داشتم از طرف پل حجتیه به سمت چهار راه بیمارستان(شهدا) می رفتم. فکر کنم برای خرید کتاب. یک دفعه دیدم از پشت سر صدایی میاد. یه مرد تقریبا 60 ساله بود. دقیقا پشت سر من داشت میومد و پشت سر هم بد وبیراه و نفرین به آخوند ها و ردیف کردن قیمت ها! خدا لعنتتون کنه! کله قند فلان هزار تومان! خدا بکشتتون! ... کسایی که با قم آشنا هستند می دونند که اون طرفا دز طلاب خیلی بالاست! یعنی اگه بشینی بشمری هر دقیقه فقط چندین آخوند ملبس رو خواهی دید. مثل همیشه از کنار اون مرد هم چند تا آخوند رد شدند و جلو هم که من داشتم راه میرفتم. اما جالب بود! هیچ کس کمترین واکنشی نشون نمی داد. انگار نه انگار که اون مرد داشت هر چی دلش می خواست بار ما می کرد. البته مسلما من هم هیچی نگفتم. چون تقریبا همیشه در این جور شرایط ساکت می مونم! بعدش پیش خودم فکر می کردم که آخوند ها خوب تحمل می کنند. البته شاید عادت کردند!
اشتباه نکنید! من نمی خوام از خودمون تعریف کنم یا اشتباهاتمون رو بپوشونم. اما حرف من فقط یک چیزه! در همه اقشار کم و بیش خوبی و بدی هست. برای ما هم همین طور! فقط یه فرق اساسی هست. کسی به یک پزشک به خاطر اشتباه پزشک دیگه معمولا چیزی نمی گه. اما ما همیشه داریم تاوان دیگران رو پس می دیم. تاوان اشتباهات ریز و درشتی که دیگران مرتکب شدند و البته بسیار هم مایه شرمندگی است. خصوصا از زمانی که حکومت هم به دست ما افتاد و پول های بیشتری هم در دسترس قرار گرفت طبیعتا با توجه به فسادی که سال هاست در جامعه ایران ریشه داره روحانیت هم دچار مشکلات اساسی شد.
توی قم پیرمرد ها و پیرزن های زیادی رو می بینی که به آخوند ها راحت بد وبیراه میگن! خصوصا توی تاکسی ها! همین طور میانسالان و البته جوانان غیور! بارها شاید ببینید که کسی شروع می کنه به دادو بیداد که غلط کردیم انقلاب کردیم! غلط کردیم گفتیم مرگ بر شاه! بعد فحش ها رو بار ما می کنه! یکی هم نیست بگه به من چه؟ خودت رفتی انقلاب کردی حکومت رو دودستی تقدیم کردی به آخوند ها. حالا پشیمون شدی به ریز و درشت طلبه ها فحش میدی! آخه من که اون موقع اصلا نطفه ای هم نبودم! حالا درست یا غلط پشیمون شدی به جای اینکه به خودت فحش بدی به من فحش میدی؟ عجب بساطیه؟!
حالا هم یک ایرانی که ظاهرا از ملی گراهای آتشین هستند در مورد نوشته قبلی من چنین نظری دادند:
(من به جای شما دو نفر بودم بیل و کلنگ به دست میگرفتم ولی طلبه و آخوند نمیشدم ! ارزش انسان امروز به انسانیتش است نه به دینی که شما به خاطرش دنیایی را در حال بدتر شدن میبینید ! بگذار بد تر شود ! اگر دین خداست خودش حافظ آن است ! شما هم بنشینید که ایام به کام شماست این روزها اما این نیز بگذرد !
بی شک در فردای طنز ایران زمین پست اصلی و نقش اول طنز از آن همپالگی هاتان است ... فعلا سر مست باشید همانطور که در دور حافظ و عبید سر مست بودید ! سرمست باشید که فردوسی ها در راهند و آینده دیگر به کامتان نخواهد بود ...

قوی پنجه ای تیشه محکم بزن ...
گرچه شما این تیشه را به مغز جوان ایرانی میکوبید) ...
کدام سرمستی؟ کدام ایام به کام؟ سرمست باشیم که این فضاحت ها را می بینیم و نه تنها دم نمی توانیم بزنیم که جا به جا هم خود متهم می شویم به گناهان ناکرده!
سرمست باشیم که همه جا متهمیم فقط به یک خاطر اون هم طلبه بودن! مگر طلبه بودن چیزی غیر از درس آموزی است؟ مگر زمانی که دانشجو بودیم متهم بودیم به دانشجویی؟ حالا که اسمش عوض شده قراره فردوسی ها بیان سراغمون؟
طلبگی برای ما نه یک اتهام شده که حتی به برکت همین طلبگی از حوزه آدمیت به حوزه مارمولکیت پرت شده ایم!
نمی دونم! شاید این سرنوشت محتوم تاریخه که بی گناهان متهم باشند و گناهکاران شاد و شنگول بچرخند!
بگذریم...!
+ نوشته شده در 2:4 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 17 مرداد1386
دنیای اسلام در وضعیت عجیبی گیر کرده که نه تنها در حال بهتر شدن نیست که روز به روز هم وضعیت خراب تر می شود.
بنیادگرایی را پدیده ای مدرن می دانند به این معنی که ما در گذشته و در واقع در سنت چنین چیزی نداشته ایم و این در واقع پدیده دنیای مدرن است. اما نباید فراموش کرد که بنیادگرایی به دلیل برخورد سنت با مدرنیته و در قلب سنت ایجاد شده و بنابراین منشا آن در سنت است. علاوه بر این می توان نمونه هایی از رفتارهای بنیادگرایانه را در گذشته هم یافت. در نتیجه نباید آن را خیلی مبهم پدیده ای مدرن اعلام کرد به صورتی که رابطه عمیق آن با سنت فراموش شود. در واقع بنیادگرایی به نوعی سنت گرایی است در واقع نوعی سنت گرایی تغییر شکل یافته ,افراطی و خشونت بار.
این پدیده همچون سرطان برخیمی در اثر اتفاقات قرن بیستم دنیای اسلام رو فراگرفته و به غده ای می ماند که دست زدن بهش می تونه وضع رو به مراتب بدتر از قبل کنه. هر چند بی تفاوت بودن نسبت به اون هم راه حل نیست. جنگ علیه تروریسم هم در واقع برخورد ناشیانه ای با همین مسئله بوده. نتیجه اش هم شده عراق. روز و شب انفجار, ترور, آدم ربایی و جنازه هاست که هر روز در دجله شنا می کنند. در عراق نه تنها وضع بهتر نمی شود که هر روز پیچیده تر و مصیبت بار از دیروز. دولت نوری المالکی هم که در وضعیت وخیمی قرار گرفته و چه بسا تا سقوطش چیزی نمونده باشه.
از طرف دیگر هم افغانستان که به اشتباه تصور میشد طالبان راحت شکست خواهند خورد. فکر درستی بود. اما برای طالبانی که حکومت مرکزی داشته باشد و در واقع تشکیلات متمرکزی باشد نه برای طالبان سوار بر وانت و آواره در کوهستان بین قبایل مختلف. از طرف دیگر بعد از اتفاقات مسجد سرخ اسلام آباد به نظر می رسه که شعله بنیادگرایی که سال ها در پاکستان لانه داشت و کسی هم چندان کاری بهش نداشت ممکنه پاکستان رو هم غرق در آتش کنه.
قضایای لبنان و فلسطین هم که سر دراز دارد. همین طور چچن که البته انگار برای ما اهمیت خاصی نداره.
ایرانم که ... بگذریم!
بدتر از همه این قضایا چیز دیگری است. بنیادگرایی جاش این جاست! توی دل ما! اگر غده ای هست در وجود ماست.انفجارها و تکه تکه شدن ها تنها نمود آن است. ظاهری که کمتر جایی برای توجه به باطن گذاشته!
+ نوشته شده در 9:59 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
دوشنبه 15 مرداد1386
در همین دو دهه ای که از زندگی ام می گذره بارها پیش اومده که در مورد جایی, محیطی یا شخصی تصوری بر اساس شنیده ها یا نگاه های اولیه داشته ام اما بعدا فهمیده ام که چقدر این برداشت های اولیه به هر دلیلی سطحی بوده اند.استفاده از همین تجربه ها که احتمالا برای خیلی ها پیش میاد باعث میشه که آدم در برداشت های خودش دقت بیشتری داشته باشه و خیلی سریع و سطحی قضاوت نکنه. هر چند ما در اکثر موارد از تجربه درس نمی گیریم!
یکی از مشکلات اساسی ما در جامعه همین قضاوت های بی دلیل است. مثلا یک نفر رو می بینیم که ابروهاش به هم چسبیده و سرشو انداخته زیر داره راهشو میره پیش خودمون میگیم عجب بد اخلاق! در حالی که اون بدبخت رو با ابروهای به هم چسبیده از شکم مادرش بیرون آوردند. یا مثلا پسری با دختری زیبا با ظاهری معصوم روبرو میشه شروع می کنه به پرواز و فکر و خیال که عجب دختر معصوم و مهربان و عفیف و... و وقتی بپرسی همه اینا رو با یه نگاه فهمیدی میگه آره! اصلا تو از عشق در یک لحظه چی می دونی؟! بعدا با هم ازدواج می کنند و ازدواج کردن همانا و کتک کاری و جنگ و مرافعه همانا!
همین مسئله در مورد محیط ها یا نهاد های مختلف هم بروز می کنه. مثلا من خودم هم دانشگاه رو دیدم هم حوزه رو و در هر دو مورد باید بگم چیزی که من دیدم خیلی متفاوت از تصویری بود که تحت تاثیر شنیده ها در ذهن ساخته میشه. خصوصا حوزه! البته من حوزه رو قبل از ورود هم خیلی بیشتر از مردم عادی می شناختم چون توی اون متولد شدم ولی واقعا وقتی نگاه می کنم که مردم چی فکر می کنند و واقعا چی هست خیلی این دو تصویر رو متفاوت می بینم. چیزی که به وفور مشاهده میشه قضاوت های سطحی و بر اساس شنیده های غیر موجه درباره حوزه است. البته حوزه یک استثنا نیست ولی در شرایط حال حاضر جامعه و به دلیل علاقه بسیار زیاد مردم به ما! این قضاوت ها در مورد حوزه بیشتره.
مثلا بعضی از مردم که من رو توی خیابون می بینند که از فیضیه بیرون میام خصوصا اگر از اون وقت هایی باشه که حوصله اصلاح محاسن رو نداشتم پیش خودشون فکر می کنند که عجب آدم خشک و بدبخت و متحجر و... بیچاره همش توی زندگی کارش گریه و زاریه! هیچ وقت شادی نمی کنه. اگرم شاد باشه که حتما دزده مگه غیر اینه؟! وقتی گریه می کنه دزده تا چه برسه وقتی که بخنده! همه اینا رو پیش خودش میگه پشت سرشم احتمالا چند تا فحش! نه ببخشید چند تا حفظه الله! خبر نداره که من نه افسرده ام نه کله ام خشک شده نه ارث باباشو دزدیدم! هم موسیقی گوش می کنم هم فیلم می بینم هم درسمو می خونم. خلاصه آدمیزادم!
در مورد حوزه قضاوت های سطحی زیاده! تعمیم های بیجا! یه جا یه آخوندی دنبال صیغه رفته حالا من باید تاوانش رو پس بدم! در این مورد بعدا هم خواهم نوشت هم در مورد برداشت های مردم هم در مورد تحلیل های اشتباهی که در روزنامه ها یا کتاب ها در مورد حوزه میشه.
+ نوشته شده در 10:31 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.