
يكي از شاهكارهاي خلقت ، همين پديده ي زبانه ، نعمتي كه فصل عظيمي از زندگي مارو شكل ميده و نقشهای پيچيده و بزرگي در زواياي مختلف زندگي ما بازي ميكنه...
اما همونقدر كه مثبته گاهي هم نقشهاي منفي اي هم بازي ميكنه.
از ديد اخلاق ، كنترل زبان يكي از ضرورتهاي كليدي و سخت رسيدن به فضيلتها و يه شخصيت سالم و درسته.
در فعاليتهاي خيلي ساده ي اجتماعي ، كاركردهاي جمعي افراد، مديريت فرهنگي و... به واسطه ي عناصر زباني ضعفها و كاستي هايي بوجود مياد كه اصلا هم بهشون دقت نداريم. تسلط يك انسان به موجودي به نام زبان ، شايد يكي از نيازهاي موفقيت در عرصه هاي مختلف باشه.
اما چيزي كه اساسي تر از اين به نظر ميرسه نقش زبان در فرايند انديشيدن و تفكره ، كه تمام عرصه هايد يگه ازش تاثير ميپذيرند و به نظر ميرسه كنترل نقش و كاركرد زبان در اين فرايند هم خودش ماجرايي است!
وقتي نگاه ميكنم ميبينم خيلي از مشكلات و معضلات فكري ما زير سر مغالطات پيچيده اي ست كه ناشي از نقش آفريني نامشروع زبان در فرايند تفكر و استدلاله!
اين قضيه در انتقال و تحليل مسايل كلامي ديني ما هم به وفور قابل مشاهده است. اينكه بسياري از كاستي ها به غفلت از وجوه زباني مسايلي است كه بهشون ميپردازيم. بخصوص كه زبان مادر مفاهيم و مباحث اسلامي عربي است ، اين خودش باعث دوچندان شدن پيچيدگي حضور عناصر زباني در مسايل اسلامی برای ما فارسی زبانان ميشه.
اما متاسفانه به نظر ميرسه ، به علت مرگ چيزي از جنس توجه فلسفي در ميان ما ، دقت و ظرافت لازم برای يافتن اين تاثيرو تاثرات زباني در مسايل ، وجود نداره... و معمولا با مغالطات زباني عديده مماشات ميكنيم!
خداوند آخر عاقبت ما رو بخير بفرمايد با اين موجود پيچيده!
پ. ن:
خدمت دوستي بوديم از اهالي تفكيك، بحث پرتنشي داشتيم، بي نتيجه، كه زبان پابرهنه در اون ميدويد و زوزه ميكشيد!
از نقد فراموش نشود!
مرتبط ترين مفهومي كه ميشود به فعاليت فرهنگي پيدا كرد در اموزه هاي ديني ، اونطور كه بنده جستجو كردم ، مفهوم تربيت به نظر ميرسه.
چيزي كمتر از يك قرن و اندي از تولد مفهوم اصطلاحي "فرهنگ" نميگذره و يافتن مفاهيم مرتبط با اون در مكاتب سنتي اي مثل اسلام، كار دشواري است. بگذريم از اين عادت بعضي كه هر چي مردم ميگويند اينها مدعيند كه اينو اسلام 14 قرن پيش گفته بود!
"فرهنگ" از اون مفاهيمي است كه تعريفش از همون اول چالشي بوده براي خودش ، اما ميتوان گفت اين اصطلاح ناظر بر يك ماهيت كلان حاكم بر ذهن و رفتار جمعي انسانهاست و انصافا قبل از تولدش در جامعه شناسي ، مورد مطالعه و توجه كسي به اين ماهيت و شكل نبوده است.
هر چند خود اين موجود يعني فرهنگ از ابتداي زندگي جمعي بشر بوده و عناصر فرهنگي و قدرتهاي فرهنگي هم بوده اند و بازیگری داشته اند در اين عرصه ، اما مطالعه ي خود اين پديده ي انساني و مسايلش در مكاتب فكري و فرهنگي سابق به شكل امروزي اصلا مطرح نبوده. اسلام هم از اين كليت مستثناء نيست. اين ضعف هم محسوب نميشه! كاملا طبيعي است!
بهتره به جاي اين ادعاي عجيب و غريب كه همه چي از اول در اسلام بوده!!! يه كم منطقي تر و واقع بينانه تر آموزه های دينو در رابطه با این مفاهیم مستحدثه بکاویم و دين رو هم با اين مدعيات محيرالعقول به چالش نندازيم....
بگذريم...
داشتم عرض ميكردم كه نزديكترين مفهوم ديني رو كه بنده به مسايل فرهنگ ، پيدا ميكنم ، پديده ي عظيم تربيت هست.... اين مفهوم ميتونه استراتژي دين در فرايند مديريت تغيير فرهنگ رو كمي تبيين كنه.
دين برخلاف تئوريهاي مادي ، آنچه در مواجهه با مساله ي فرهنگ در پيش ميگيره ، تربيته نه تبليغ !
مهمترين تفاوت اساسي اي كه اين دو مفهوم با هم دارند ، ماهيت انسان است درشون!
توجه به وضعيت انسان در اين دو مقوله بفرماييد!!
در يك تربيت موفق، انسان ، حركت كننده اي ست به سوي هدفي ، كه در حركتش مختار است و در اين حركت ياري ميشود و پرورشي خودانگيخته به ياري يك مربي دارد!
اما در يك تبليغ موفق ، او گيرنده ي منفعل ((تاثير)) پيامي است كه از سوي يك فرستنده توليد ميشود و او را به وضعيتي كه فرستنده تعيين كرده است منتقل ميكند!
انسان دراين وضعيت مورد هجوم انواع پيامهاي مهاجم است تا به عنوان سياهي لشكر،ذيل منافع فرستنده اون پيامها براشون قدرت بيافريند.حالا هر فرستنده اي كه شيوه و تكنيك قوي تري داشت پيروزه!
اصلا هم مهم نيست اون مخاطب خودش كجاي كاره...
و اگه هم گاهي در معادلات مهم ميشه از اين حيثه كه فرستنده ي پيام مصره كه هدف پيام محقق بشه و ميخواد تكنيك خودش رو دقيق انتخاب كنه!!
كار نداريم كه چيزي هم كه از تربيت در ميان ما هست معمولا فاجعه اي ضد تربيتي است بيشتر تا تربيت! و نهايتا همون تحكم تبليغ هست كه همچنان تحت عنوان تربيت وجود داره! و در وضعيت سالمترش تعليمه .
به بيان ديگه از ديد دين ، آنچه در انسان در حالت خودآگاهي و اختيار وقوع ميابد ارزشمند است...
وضعيت فعال و مختار خود انسان در فرایند پذيرش برای دين و تربیت مهمه ...
برعکس تبلیغ که اتفاقا به خلع سلاح کردن ذهن فرد فکر میکنه تا بارور کردنش و او رو تسلیم میخواد...خواه این تسلیم با مضمحل کردن اختیار وی باشه!و چه بسا بعضا تکنیکهایی برای تقلیل قوه ی اختیار وی به کار میگیره...
فعلا، تبليغ ، استراتژي و نگرش اصلي است در مواجهه با پديده ي فرهنگ در دنياي كنوني.
حتي در ميان ما مسلمونها! خلاصه ما فعالين فرهنگي و مثلا متوليان فرهنگ ، خودمون هم از پذيرنده هاي منفعل همون پيامهاي مهاجمي هستيم كه گفتم... و اصلا قاعده ي بازي رو در ما عوض كرده اند... فرستنده هاي اون پيامها!
اين قضيه در تبليغ روحانيون ما هم هست ، تفاوت تبليغ روحانيون ما با تبليغي كه عرض كردم ، به نظر میرسه فعلا تنها در اين خلاصه ميشه كه روحانيون ما مسلط به تكنيكهاي روز اين فن نيستند و در تكنيكهاي خطابه خلاصه شده اند متاسفانه!!
خطابه خودش يك شيوه ي تبليغي است نه تربيتي... شخصيت و اخلاق خود خطيب بيشتر از خطابه ش تربيتي است!!
برخي هم كه اصلا تربيت در نگاهشون يك چيز يك طرفه و تحكمي است... و همون بهتر كه به فكر تربيت هيچ بني بشري نيفتند!
خلاصه اگر بخوايم دين رو هم در مسايل فرهنگي بشماريم! در فعاليتهاي فرهنگي چيزي كه بايد حاكم باشه نگرش تربيتي است نه نگرش تبليغ!...
تبليغ و تكنيكهاي اون در مقابل تهاجم فرهنگي است كه مشروعيت و حتي ضرورت پيدا ميكنه. وگرنه در فعاليتهاي فرهنگي درون فرهنگي چيزي بجز تئوري تربيت قابل پذيرش نيست!
تك تك آدمها و اختيار و كرامتشون در دين مهمند.... و خدا براي تك تك بنده هاش ارزش عظيمي قائله.... اين ارزش عظيم با تئوري استثمارگرانه ي تبليغ سر آشتي ندارد... كه يك عده خود را حاكم بر بندگان خدا بخواهند! حتي پيامبران در دعوت حق خود اينگونه نبودند.
و به نظر ميرسد داشتن نگرش تربيتي مستلزم پرداخت بهاي نه چندان كم وزني است كه در معادلات مربوط به قدرت ،چندان به صرفه به نظر نمرسد!... برخلاف نگرش تبليغ كه كلا برخواسته از ادبيات قدرت طلبي است...
و ما متاسفانه خداوندان توجيهيم.... و هدف رو توجيه گر هر نوع عملكردمون قرار ميديم.
مع الاسف آنچه بر ذهن فعالين فرهنگي ما چه در سطح ارگانهاي دولتي و چه تشكلهاي مردمي حكومت ميكند نگرش تبليغ و اقناع است نه نگرش تربيتي!
و الحمدلله والمنه با توجه به فقر علمی و تكنيكي بسيار محسوسي هم كه داريم (هم در مقوله تربيت و هم تبليغ) .... اصلا نتيجه بخش هم نيست فعاليتها.... اينه كه فرهنگي مسلكهاي ما (خودم هم جزوشونم) منو ياد دن كيشوت ميندازند!!!
مثل هميشه طولانی بود و مشوش!
از نقد فراموش نشه
خواندني ها