تبليغاتX
از حوزه تا علميه
شنبه 25 اسفند1386

جمع فلاسفه ي جوان حلقه ي حكمت دفتر تبليغات ، پنجشنبه اي كه گذشت، مقاله اي به نام "معرفتشناسي صدرايي" رو از خانم عزيزي به نقد گذاشته بودند.

هر چند فكر ميكنم خيلي جاي بحث داشت. اما كلا جالب بود.

تلاش شده بود يك كار تطبيقي باشه بين فلسفه ي صدرايي و نظريه ي شناسايي يا همون معرفتشناسي (Epistemology) ، مهمترين چالشي كه قلم نويسنده رو به تپق انداخته بود فكر ميكنم ادبيات متفاوت اين دو حوزه بود.

مسايل مربوط به تطابق وجود ذهني و حقيقت عيني قله ي اين تطبيق به شمار ميرفت.

كه با كمي مسامحه متناظر همون بررسي ميزان وثوق شناسايي است.يعني بيشتر در همين سر فصل ميتوان كمي تا قسمتي بررسي چگونگي حصول شناسايي و علم رو مربوط كرد.

به نظرم ميرسه پرسشي كه در مباحث مربوط به علم در فلسفه ي صدرايي مطرحه ، مساوي با پرسش هاي معرفتشاسي نيست اخص از اونهاست! قلمرو مشترك دارند. اما به نظرم به طور اجمال اينطور ميرسه كه رابطه ي تساوي برقرار نيست بين پرسش بنيادين هر كدوم.

صدرا به خود وجود ذهني و رابطه ش با وجود عيني كار داره اما معرفتشاسي به چيزي بيش از اين و كيفيت در موجودات ذهني و تمام آنچه به معرفت مروبط ميشود ميپردازه و مسايل متعددي رو در خودش داره ! اين دومي به نظر ميرسه كلانتر و گسترده تر و دقيقتر و خاص تر بر روي خود پديده ي معرفت متوجهه و دنبال يه جور نظام ميگرده. در حالي كه در فلسفه ي صدرايي معرفت در قالب يكي دو تا مساله مطرح شده.

لهذا اصل طرح چيزي به نام معرفتشناختي صدرايي به عنوان يك نظريه ي جامع معرفتشناختي كمي به چالش انداختن صدراست! و به نظرم بهتر بود اسمش رو ميگذاشتند معرفت در فلسفه ي صدرايي. البته شايد بررسي مباني معرفتشناختي فلسفه ي صدرا مساله ي مهم ديگه اي باشه!!

متاسفانه خانم عزيزي خيلي مستندات مقاله شونو هم دقت نكرده بودند. مثلا وقتي قراره فلسفه ي صدرا بررسي بشه و مسايل معرفتشناختي ش استخراج شه مسلما متن اصلي مورد ككنكاش بايد اثار خود ملاصدرا باشه. و ساختمان بحث رو از سيستم معرفتشناختي كمك بگيرند.

اما خب اينطور نبود. اولش رو مثل كتاب شروع كرده بودند مقدمات دانش!!! ارائه داده بودند ، در حالي كه مقاله اصولا براي خواننده تخصصي نوشته ميشه و لزومي نداره در يك مقاله ي 20 صفحه اي تخصصي،  10 صفحه ش به مباني دانشي كه بحث مربوط به اون هست پرداخته شه. و اين باعث شه كه خود بحث به نخودي در آش مقاله تبديل شه!

 

كلا جلسه ي خوبي بود ، اميدوارم شاهد خبرهاي جدي اي از اين حلقه ها باشيم!

نقد فراموش نشه

+ نوشته شده در 1:10 قبل از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.

وقتی گفته میشه مظلومیت ائمه طبعا بیشتر فکر آدم جلب میشه به ظلم هایی که خلفا در حقشون کردند. و البته واقعا هم باید گفت از این مظالم ولی با دقت در اینکه حقایق تاریخی رو بیان کنیم و فکر هم نکنیم با مبالغه و داستانسرایی خدمتی کردیم به ائمه.

حالا که دیگه باید از مظلومیت ائمه از دست پیروانشون بگیم. البته حرف جدیدی نیست. در زمان زندگیشون هم کم اذیت نشدند از دست مثلا پیروانشون خصوصا اهل غلو.

حالا نمی دونیم باید به کجا پناه ببریم از دست کسانی که تصور می کنند مطالب عجیب و غریبی که میگن و داستان هایی که میسرایند نه تنها عین دینه بلکه غیر از این هم دین نیست و بنابراین هر کس مخالفت کنه از دایره دینداری خارجه. پناه میبریم به خدا!

امروز مثل همیشه وقت ناهار نگاهی به تلویزیون انداختم دیدم بازم مثل همیشه یه روحانی آشنایی هستند که دارند صحبت می کنند و این روزا تقریبا هر روز این موقع می بینمشون در تلویزیون. منم که هیچ وقت اهل پیگیری این جور منابر نبودم و طبعا اسمشون رو هم نمی دونم. ولی باید معروف باشند. این ور اون ور خیلی چهره شون رو زیارت کردیم!

در حین ناهار و صحبت با دیگران بودیم. وسط صحبتمون یه دفعه دیدیم حاج آقا شروع به تعریف ماجرایی با لحنی که غم و اندوه ازش می بارید کردند. سکوت کردیم تا ببینیم چه می فرمایند و البته می دونستیم که احتمالا باید منتظر فاجعه ای باشیم!

یه بار یه آقایی از آمریکا ایمیل زده بود ...ایمیلشم هست می تونید برید ببینید(!) ...که من یه دوست ایرانی داشتم و با هم صحبت می کردیم ... یه بار ازش پرسیدم که این ایران شما چه جوریه جاهای دیدنیش چیه به کیا علاقه دارید از این جور چیزا...دوست ایرانی هم گفت که ما یه کسی داریم در ایران به نام امام رضا که مردم خیلی دوستش دارند و... از غذاشون می زنند و قناعت می کنند تا بتونند برن پابوس ایشون! ... شفا هم میدن! میگذره و این آقای آمریکایی پاهای زنش مشکل پیدا می کنه و بعد از مدتی ناچارا قرار میشه پاهای زنشون رو قطع کنند. شبی که قرار بوده صبحش پاها رو قطع کنند اون آقای آمریکایی خواب میبینه که رفته توی حرم امام رضا و از ایشون شفاعت میخواد و میگه درسته که من مسیحی ام ولی اون دوستم گفت شما شفا میدید! منم شفای زنم رو می خوام!

خلاصه به طور طبیعی فرداش هم پای ایشون خوب میشه!

ایمیلشم هست می تونید برید ببینید! آخه برادر من! به فرض که واقعا این ایمیل بوده و شما هم دیدید. روی پیشونی ایمیل نوشته بود که نویسنده اش راست میگه؟! یا از عالم غیب خبر رسیده بود که این ایمیل از آمریکا اومده؟!

بعد از نقل این ماجرا منبری بزرگوار با لحن بسیار اندوهگینی می فرمایند که

تو که به دشمنان نظر داری به ما هم نظر کن! (نقل به مضمون)

به خدا آدم می مونه چه کار کنه! به خدا آدم گیج میشه! آخه بی انصاف! کجا دیدی که ائمه مسیحیان رو دشمن خودشون بدونند؟! کجای سیره ائمه دیدی که با مسیحیان مثل دشمن برخورد کنند؟! آخه از کجا آوردی این کلمه دشمن رو!

مردمم اون پایین زار زار گریه می کردند بعد از این نقل با شکوه! به حال کی دارید گریه می کنید؟ برای کی دارید گریه می کنید؟ بدبخت تر از خودمون هم داریم؟ که سیره با شکوه ائمه جلوی چشمان ماست و این جوری آبروشون رو می بریم؟ چه جوری میشه بدتر از این هتک حرمت کرد؟ بعضیا فکر می کنند هتک حرمت یعنی مثلا فحش دادن! فحش دادن ارزش کی رو کم کرده؟ اگر خود ائمه فحش می شنیدند و این صحبت ها رو هم میشنیدند از کدوم بیشتر ناراحت میشدند؟

نمی دونم چی بگم! ای کاش اصلا سکوت کنیم اگه میخوایم این جوری صحبت کنیم!

دنبال چی هستیم از نقل این جور ماجراها؟! مسیحی ها هم دارند هندی ها هم دارند همه دارند! می خوایم چه کار کنیم؟ چی رو اثبات کنیم؟ هر جوابی که به نمونه های بقیه بدیم به خودمون هم برمیگرده! چرا باید ایمانمون رو به این جور ماجراها بند کنیم؟

در مجلسی تعریف می کردند ماجرایی رو که خلاصه اش این بود که یکی داشته در اثر مرضی نابینا میشده رفته مشهد برای شفا بعد همین که رسیده مشهد و گنبد رو دیده یا همون حوالی کور شده! خب حالا این چی رو نشون میده! البته ما زرنگ تر از این حرفاییم! حتما میگیم چشم منحرفی داشته همون بهتر که کور شده!

خجالت!

+ نوشته شده در 4:12 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 15 اسفند1386

اين ماجراي "از اول بوده" هم برهاني شده براي اثبات حقانيت!.. خیلی میبینیم و میشنویم.

به لحاظ منطقي اين يك مغالطه بيشتر نيست.

قدمت يك تفكر هيچ ربط منطقي اي با درستي يا نادرستي اون تفكر نداره!

ولي متاسفانه خيلي جاها چه رسما و چه غير رسمي ، چه گفته و چه ناگفته ، چه خودآگاه چه ناخودآگاه ، اين ماجرا براي خودش استدلالي است، اونهم استدلالي بس كارگر!!

همين مغالطه است كه مانع اصلاح سنتهاي نادرست ميشه و ازشون دفاع ميكنه!

واقعيت اينه كه در ذهن خيل عظيمي از مردم ، خيلي افكار تنها دليل درستي شون اينه كه از اول بودن!

در قرآن مجيد هم در بيان خداوند غالبترين برهان مخالفان توحيد رو دين آباءنا و اجدادنا ميبينيم... گويا عده ي كمي هستند كه ميتوانند به آنچه هست شك كنند. مقبول بودن با درست بودن يكي گرفته ميشه...

اينرسي فقط قانون فيزيك و اجسام نيست... گويا در دنياي انديشه نيز ماجرايي داريم با اينرسي!

اينرسي هاي مخوف كه جرثومه ي منافع قدرتهاي حاكمه را به دوش ميكشند!

قدرتهايي از جنس گزاره!

+ نوشته شده در 1:53 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
دوشنبه 6 اسفند1386

خلاصه ما همچنان مشتاقيم ببينيم چگونه ميشود از فلسفه براي ساختن يك شخصيت استفاده كرد!!

سوال کلیدی تر اینکه ، از چه زمان و چگونه گزاره اي فلسفي در ذهن يك انسان بازيگر نقشي ميشود؟

تقريبا جا افتاده كه فلسفه بايد به عنوان يك رشته به طور آكادميك آموزش داده شود!

اما به نظر ميرسه بشر براي ساختن ذهنش از همان كودكي با چيزهايي زيادي از جنس فلسفه در ارتباط است. بالاخره او بايد ياد بگيره كه فكر كنه و جستجو كنه بفهمه نقد كنه خودش رو رصد كنه بيرون ازخودشو تحليل كنه... به نظر ميرسه بشه بهش كمك كرد كه اين مسيرو دقيق تر و موفقتر طي كنه!

باز من همين ديروز توي كتابفروشي امام ، كتابي ديديم با عنوان داستانهاي فلسفي براي كودكان!!... چنان شوق ورم داشت كه سريع خواستم بخرم.... حاج آقاي مسول اونجا فرمودند خانوم همون يكي مونده كه همين الان يكي تلفني خريدش!

گفتم دوباره مياريد ازش فرمودند به اين زوديها نه!! هر چي التماس كرديم كه حاج آقا اينو بديد به ما... نشد كه نشد!

همين كه اومدم خونه هر چي كتابفروشي سراغ داشتم زنگ زدم... نبود كه نبود!

به نظر ميرسه بتوان كمي ذهن شناسانه تر با كودك تعامل داشت و كمي معرفتشناسانه تر با او سخن گفت و كمي دقيقتر وي رو رصد كرد خوندش و فهميدش ... بخصوص وقايع ذهنشو! و تجربيات فلسفي براش خلق كرد!

تربيت يك ذهن و كمك به رشد اون حتما نياز به داده هاي فلسفي ، تجربه ها و تمرينهاي فلسفي ساده و كليدي داره. بخصوص مهارتهاي تفكر رو كه لااقل بايد كسب كنه يك بشر در مسير رشدش كه از كودكي شروع ميشه...

يكبار چند سال پيش اينها رو به مدرس درس تعليم و تربيت اسلامي حوزه گفتيم.

نگاه عاقل اندر سفيهي به ما نمودند و پوزخندي به ما زده و فرمودند خانم بنيادي ديگه داري خیلی بي مزه ش ميكني!

زدند زير ذق ما...

بعدها فهميدم از طرفداران پرو پا قرص حاج آقا سيدان هستند و خلاصه دشمن خوني فلسفه!

هر وقت اون كتابو گير آوردم حتما اينجا ازش خواهم نوشت.

 

نقد فراموش نشود!

+ نوشته شده در 10:3 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
پنجشنبه 2 اسفند1386

حدودا دو هفته قبل خبری منتشر شد که شیخ الازهر دکتر طنطاوی با پذیرش گروهی از دانشجویان شیعه لبنانی در الازهر موافقت کرده! اتفاق مهم و جالبی بود و فکر می کنم که لازمه از ظرف شیعیان هم علاقمندی و همراهی با این جور کارها نشون داده بشه.

حالا امام جمعه نجف هم استقبال کردند از این قضیه و اعلام آمادگی کردند برای پذیرش دانشجوهای الازهر در حوزه نجف. فکر می کنم خیلی کار جالبیه و اگر این تبادلات و همراهی ها کم کم به صورت گسترده تر و تاثیرگذارتری انجام بشه مطمئنا کمک بزرگی به اتحاد مسلمانان خواهد بود.

البته فکر می کنم لازمه که این مسائل به همین اندازه محدود نماند و همه حوزه های برجسته علمی واکنش مناسب نشون بدن. متاسفانه من هنوز ندیدم در قم از آقایون و بزرگان کسی واکنشی نشون داده باشه. حتی در نجف هم فکر می کنم لازمه که از سوی مراجع هم از این قضیه استقبال بشه. نباید در حد امام جمعه بمونه این واکنش. توجه داشته باشیم که در اون طرف هم شیخ الازهر پا پیش گذاشته اند. و البته اینم در نظر داریم که آقای سیستانی کمک بسیار زیادی به وحدت و ثبات عراق کرده اند و ان شاء الله در این مورد هم شخصا حمایت کنند!

یک نکته عجیب و جالبی هم در صحبت های امام جمعه نجف بود که تشکر کردند از الازهر به خاطر تلاش برای زدن شعبه در قم! من اولین باره این مسئله رو می شنوم! خیلی جالبه و البته شخصا بعید می دونم لااقل حالا حالا ها این تلاش موفقیت آمیز باشه. دیوار بین ما برادران مسلمان همچنان کوتاه نیست!

فکر نمی کنم آقایون در قم موافقت کنند با چنین چیزی! لااقل آقایونی که پذیرفته شده تر هستند در مرکزیت حوزه بعیده با چنین چیزی موافقت کنند تا چه برسه به همراهی! ولی به هر حال کار جالبیه! هر چند از حرف نگذره!

پیوست های بی ربط:

1-منع استفاده از نام الله برای مسیحیان در مالزی! (جل المخلوق!)

2-رواج جشن طلاق در عربستان (هر چند خیلی از زنان با طلاق یا حتی مردن از دست شوهران عزیزشان خلاص میشن اما همچنان باید گفت که طلاق جشن گرفتنی نیست جدای از ذات جدایی از شریک زندگی به خاطر بدبختی های بعدی! طلاق نگیره یا نتونه بگیره یعنی تحمل یه عمر بدبختی بگیره هم که تازه شروع بدبختیه! ماجرای زن و تبعیض که ... بگذریم!)

3-سنگسار دختر 14 ساله توسط پدرش(گذشتنی نیست؟!... فعلا که هست! باور نمی کنی به دور و برت نگاه کن!)

4-پوشیدن لباس زنانه مجازات یک شرور(مظلوم اسلام ناب محمدی!)

5-زندگی بدون نانوتکنولوژی

6-فرضیه های پایان حیات انسان!

7- بنده اعلام می کنم که مفتخر به زن بودن نیستم! پس برادر شما هستم نه خواهرتان!

8- قاتلین ظاهرا همچنان در قم فراری اند و مردم هم با خبر و تا حدی نگران! البته عادی تر شده! همچنان جا برای کشف وجه تامل در پیوست مربوطه در نوشته قبلی بنده هست!(یکی نیست بگه آخه ملت غیر طلبه چه می دونند وجه تامل یعنی چی؟!)

+ نوشته شده در 7:5 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.