
شايد بزرگترين اشكالي كه به استقراء گرفته ميشه ، عدم حجیت و يقين آور نبودن آن بوده!
مساله اينه كه آيا يك وضعيت كه به دفعات تجربه شده، دوباره داراي همان آثار و ويژگيهاي قبل خواهد بود؟
اكثرا استقراء رو براي تفسير طبيعت ناكافي و ناقص دونسته و ميگن كه استقراء آدم رو به نتيجه ي مطمئني نميرسونه. و نهايتا اونو مفيد درجه اي از احتمال ميدونند.
همه ي اينها از اين بابه كه استقراء يه مشكل منطقي داره ، و اون اينكه نتيجه ي استقراء از مقدماتش بزرگتره و به اين ترتيب از صحت مقدمات استقراء ، صحت نتيجه لازم نمياد بلكه محتمل مياد!
اصولا ما چيزي رو از دل استقراء درمياريم كه در مقدمات نيست! و اون رابطه ي تلازمي است كه قايل ميشيم!
اما دليلي كه استقراء رو مورد استفاده قرار داده اين انديشه ي ارسطوست كه ، صحت مقدمات استقراء ، نفي نتيجه رو تناقض آميز ميكنه!
كه البته شهيد صدر اينو رد ميكنند!
در مورد حجيت و يقين آور بودن استقراء تام ، البته تا جايي كه بنده كنجكاوي كرده ام ، شهيد صدر فرموده اند كه استقراء تام اصلا استقراء نيست و قياس است و همپاي برهان عقلي حجيت داره و يقين آوره. لكن مساله اينه كه استقراء تام دست نيافتني است! و روش توالد ذاتي رو مطرح ميكنند.
خلاصه خدمتتون عرض شود كه هر كس اشكالي رو از دامن استقراء پاك ميكنه ، اشكال بزرگتري ميذاره تو دامنش!
جذابيت استقراء براي شخص بنده از اون رهگذر هست كه عمده ترین فعاليت ذهن مردمی که میبینم رو استقراء ميبينم! ظاهرا فراوانی استقراء (ناقص- تام ناممکنه) در سیستم تفکر انسان ، هزار در برابر يكه در مقابل قياس!
به عنوان مثال از همان كودكي بچه وقتي بوسيله ي جسم سرخ رنگي ميسوزه ، ديگه به شيء سرخ رنگ دست نميزنه!... حكم كلي در ذهنش شكل گرفته!
قياس اما ظاهرا مال فلاسفه است..
و شايد بشه افرادي رو پيدا كرد كه اصولا زبان قياس نفهمند... اما استقراء رو حتما ميفهمند!
يك زماني فكر ميكردم يقين صددر صد كلا براي ذهن ما دست نيافتني است! هيچ چيز هم جز با استقراء بدست نمیاد!
هر چند هنوز هم براي استقراء قلمرو خيلي گسترده اي به نظرم ميرسه، اما فكر ميكنم نهايتا عقل ، از داده هاي استقرائي قياس صورت ميده!
يك استقراء خالي قادر به توليد حكم نيست!
نهايتا در دنياي علم و فلسفه ، ما به قياس وابسته ايم.
عمل نهايي ما كه توليد حكم علمي و فلسفي ميكند ، قياس است اگر چه بر پايه ي داده هاي استقراء!
جالب شد!... يقين بر پايه ي احتمال!
منولوگ هاي ذهني جهل آميز ما بود
نقد بفرماييد
بعد از انقلاب بحث چگونگی رابطه حوزه و دولت(یا به نوعی حکومت) همیشه وجود داشته و مسئله اصلی هم تا حد زیادی مسائل مالی است. حوزه همیشه از نظر مالی مستقل بوده. البته به معنی استقلال از حکومت ها و دولت ها وگرنه مطمئنا همیشه وابسته به کمک های مردمی بوده که این مسئله هم بدون آفت نبوده و نمونه های تاریخیی میشه ذکر کرد در مورد تاثیر مردم یا دقیقتر اگر بگیم بازاری ها روی حوزه.
مثلا در زمان آقای بروجردی نقل شده که ایشون در ابتدا استفاده از رادیو رو حلال می دونستند ولی وقتی با اعتراضاتی روبرو میشن که رایو رو موجب فساد می دونستند عقب نشینی می کنند.
یا نقل دیگری از همون زمان شده که ایشون تصمیم داشتند به طلاب آموزش زبان انگلیسی داده بشه ولی بازاری ها میان اعتراض می کنند که ما پول نمیدیم که طلبه ها بشینند زبان کفار رو بخونند!
بگذریم ...خلاصه اون سیستم همیشگی حوزه هم آفت هایی داشته که اصلا کم هم نبوده ولی در عین حال مسلما وابستگی به دولت ها نه تنها بهتر از همون وضع همیشگی حوزه نخواهد بود بلکه آفت های به مراتب بدتری خواهد داشت و الان هم در حوزه تقریبا بین بزرگان اتفاق هست در این مورد.
اما حقیقت اینه که خصوصا از سال های ابتدایی دهه هفتاد و با تشکیل موسسات مختلف در گوشه و کنار قم و توسیع مراکزی همچون مرکز خدمات حوزه روز به روز بر وابستگی مالی حوزه به بودجه های دولتی افزوده شده هر چند این وابستگی بیشتر در حاشیه های حوزه نمود پیدا کرده باشه مثل همون موسسات!
و الان این موسسات میشه گفت به شدت وابسته به بودجه های دولتی هستند و همین مسئله هم موجب مشکلات مالی شدید لااقل بعضی از اونا در شرایط فعلی شده. به طوری که شخصا خبر دارم در یکی(!) از آنها دو سه ماهی هست که حقوق ها پرداخت نشده و حتی موسسه امام خمینی هم دچار مشکلاتی شده! چند وقت قبل هم یکی خبر داد که انتشار نشریه معارف اسلامی انجمن معارف اسلامی قم متوقف شده و دلیلش هم ظاهرا چندان اعتقاد نداشتن دولتی ها به این جور کارها ذکر شد. البته بنده پیگیری نکردم اون قضیه رو بنابراین گردن راوی! و البته این اعتقاد نداشتن رو بگم که ظاهرا نمونه های زیادی داره ولی بگذریم! اینم از آفت های وابستگی به دولت ها!
ولی آیا میشه یه چنین دستگاه عظیمی رو با سیستم اقتصادی فعلی حوزه که اکثر وجوهات رو منتقل به شهریه ها می کنه تغییر داد؟ نمیشه گفت وجوهات رو زیاد کنید چون وجوهات رو حوزه نمی تونه زیاد کنه مردم زیاد می کنند! با دادن وجوهات به صورت شهریه هم عملا بودجه چندانی برای اداره موسسات پر تعداد فعلی باقی نمیمونه و نتیجتا حوزه مجبور میشه از بودجه های دولتی ارتزاق کنه!
در خبری دیدم که ردیف بودجه نهادهایی مثل شورای عالی حوزه و دفتر تبلیغات و ... از وزارت ارشاد رفته معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری یا همون سازمان برنامه سابق! به نظرم اصلا جالب نیست. از نظر ظاهری که کاملا واضحه و واقعا نمی دونم چه دلیلی داشته این کار! از نظر باطنی هم احتمال میدم که اثرات چنین چیزی رو در سال آینده حوزه حس کنه! البته این صرفا یه احتماله!
حاشیه های بی ارتباط:
1-دیروز بود یا پریروز یادم نیست! فیضیه بودم اومدم بیرون دیدم حضور نیروهای انتظامی بیشتر از حالت عادی است! البته این چندان هم غیر عادی نیست چون توی قم گاه به گاهی این طور میشه و البته ما هم نمی فهمیم چرا؟ البته غیر از روزایی که موتورگیرونه! اینم نمی فهمیم که چرا بعضی روزا کیف ها رو می گشتند دم در و بعضی روزها نه! و جدیدا هم که ندیدم بگردند! به هر حال حتما دلیلی داره! اون روز توجهی نکردم مثل همیشه. امروز خبری رو خوندم که ظاهرا کشف سر شد از اون حضور محسوس! خانواده قاتل فراری در قم! البته بنده وحشتی رو در مردم حس نکردم. اصلا ندیدم که کسی خبر داشته باشه. مگر اینکه بنده خیلی شوت باشم که بعید است جدا! فتامل!
2-زنی که مرتبا از شوهرش کتک می خورد او را به دیرک آخور بست و آنقدر با میله آهنی زد که مرد! حالا این زن رو میگذارند مقابل شما! چه کار می کنید؟ سرزنشش می کنید؟ تحسینش می کنید؟ من که سکوت می کنم.
3- کلوچه های خاکی آخرین امید مردم فقیر هائیتی! (بدون شرح یعنی سکوت تلخ که زبان من در مقابل عکس ها لال می شود!)
4- کاسبی کودک در کارتن(بدون شرح!)
كاربرد فلسفه در امر تربيت و پرورش چيست؟
رابطه ي بين مفروضات فلسفي با آراء تربيتي و پرورشي چيست؟
ارتباط انديشه هاي بنيادين با فرايندهاي تربيتي ، چگونه است؟
قبلا در گيرو دار دغدغه هاي خودم در مورد امر تربيت و بررسي آنچه در اين قلمرو در فرهنگمون اتفاق ميفته ، اين سوالات رو در ذهنم مزمزه كرده بودم و تحليلهايي حول و حوشش بعضا ميتراشيدم!
مثلا در پی جستجوی راه حل هایی برای رشد عقلانیت نوجوانان به دنبال چنین پرسشهایی بودم!
چیزی که میافتم این بود که معمولا كار رو در آموزش خلاصه ميكنيم و آموزش رو هم به مهارتها َ به همین دلیل فراورده های تربیتی ای برای تقویت عقلانیت نمیافتم!...
بنيانهاي فكري معمولا از كمند ما ميگريزند!
چند وقت پيش توي كتابفروشي امام ره كه هر ازگاهي توش سرك ميكشم كتابي ديدم تحت عنوان "فلسفه ي تربيتي شما چيست؟ Your philosophy of education:what is it?" نوشته ي آرنولد گريز . تورقي كردم و ديدم در محل تلاقي فلسفه و تربيت و پرورش ايستاده است ... بحثهاي جالبي داشت.
هر چند اون كتاب با توجه به مقتضيات اجتماعي فرهنگي جامعه ي نويسنده نوشته شده لكن اصل مطالب و نياز به نگاه فلسفي در حوزه مباني تربيت امري در خور توجه است.
جوري كه ما داريم ميبينيم الان در حوزه ي علوم اسلامي دانشي مختص تربيت داراي انسجام نيست.و مباحثي از اين دست رو به طور پراكنده در اخلاق ميبينيم و آموزه هاي غير رسمي و شفاهي اساتيد براي طلاب . در فرايند تبليغ هم به همين صورت! كه عموم و خصوص من وجهند با مسايل دانش تربيت.
كتب درخوري هم كه در باب تربيت اسلامي نوشته شده است عمدتا توسط متخصصين علوم تربيتي نوشته شده كه كوشيده اند با توجه به ارمانهاي دين ، تربيت رو تعريف و تحليل كنند و كارهاي ارشمندي هم انجام داده اند. در عرصه ي فلسفه كه به جرات عرض كنم هيچ اتفاقي نيفته!
مسلما نخواهد افتاد تا وقتي فلسفه ي ما در متافيزيك خلاصه شده است اونهم به شكل متون تكراري و حواشي فربه!
اصلا عنوان تربيت در حوزه غريب است باز خدا رو صدهزار مرتبه شكر كه در دانشگاه به عنوان يك فصل مستقل در كنار روانشناسي و با نيم نگاهي به آموزه هاي اسلامي مطرح شده و مجال سخن در باب اين پيوندهاي ميان رشته اي بيشتر وجود داره!
در دانشگاه هم تا جايي كه من پرس و جو كردم ، تكيه بر روانشناسي رشد و جامعه شناسي رو شاهديم. و حضور فلسفه نيز در حد همون يكي دو واحد عمومي بيشتر نيست. (تا جايي كه من پرسيدم از فارغ التحصيلانشون)
اون كتاب كه عرض كردم عمده ي بحثش ، فلسفي و روي فرايند و فراورده هاي تربيتي است.
و كاربرد مسايل اساسي فلسفه رو در تربيت بيان كرده. كتاب جالبي است پيشنهاد ميكنم بخونيد ، نه به عنوان يك علاقمند فلسفه ، بلكه به عنوان يك انسان كه به هر حال در برهه اي از زندگي وظيفه ي تربيتي مستقيم در قبال ديگران خواهد يافت.
چه بسا فكر ميكنم ما هر لحظه در معرض تاثير تربيتي بر ديگران هستيم و اگر نه وظيفه ي تربيتي ، حداقل نقش تربيتي در ارتباط با نسل آينده هر لحظه از حضور اجتماعي مون خواهيم داشت.
يك انسان طي رشد ، در حال ساماندهي هندسه ي ذهن خويشتن است. در اين مسير خيليها ميتونند اثر مثبت يا منفي بگذارند.
چه بخواهيم و چه نخواهيم ذهن انسان بر پايه ي نگرشهاي فلسفي و بنيادين او بنا ميشود. و اين نگرشها همينطور ديمي خلق نميشوند بلكه طي تجربه هاي ذهني فرد بوجود مي آيند و اين تجربه ها رو مسولين تربيت وي موظفند بشناسند و ياري كنند و حتي خلق كنند براي وي.
چيزي كه من دارم ميبينم اينه كه مربيان ما (تحت هر نامي در خانواده و مدرسه) حتي رصد دقيقي از اين بناسازي نا ملموس ندارند!
و باز خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه روانشناسي لااقل كمي جاي خودش رو باز كرده !..
كتابهاي استاد كريمي( خدا حفظشون كنه) در باب تربيت ، انصافا بديع و منحصر به فرد و عالي است. من فكر ميكنم هر آدم بالغ جامعه ي ما واجبه كه بخوندشون.بالاخص كتاب نگرشي بر تربيت ديني ايشون رو. ما كه از هر معلمي پرسيديم نخونده بود!!! همينطور از هر مادر و پدري هم كه پرسيديم نخونده بودند!!
و سه باره باز خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه رسانه هاي جمعي به اين مقوله ها ترغيب ميكنند.و نرخ سواد والدين هم رفته بالا وگرنه معلوم نبود در چه وضع اسف باري بوديم!
همين الانش هم كم وضعمون بي ريخت نيست.
مظلوم كودكان معصوم ما كه به گندم ديمي ميمونند!
محتاج نقد است!
در گيرو دار كنجكاوي هايم در مورد مكتب تفكيك ، به نكات جالبي برخوردم.
سابقا همزماني ميرزا مهدي اصفهاني (پدر مكتب تفكيك) ، با عصر مشروطيت ، توجهم رو جلب كرده بود. و نام ميرزاي نائيني (از افراد كانوني فكر مشروطه) در شمار اساتيد ايشون ، هم برايم جالب بود.
چند سال پيش، شخصيت ميرزاي نائيني رو در مطالعه ي ماجراي مشروطيت شناختم ، اون هم در مقابل طيفي به نام مشروعه خواه مثل فضل الله نوري و كاظم يزدي و....
كتاب تنبيه الامه و تنزيه الملة ميرزاي نائيني ، در مقابل رساله تحريم المشروطه شيخ فضل الله نوري كلي برام قابل قبولتر و جذاب بود!
شيخ فضل الله نوري در اون رساله تحريم مشروطه اصل قانونگذاري رو تحريم و دخالت در كار خدا دونستند و نهايتا با شاه دست به يكي شدند و وجاهت شرعي براي به توپ بستن مجلس بهش دادند! ... در تفكر شيخ فضل الله فقط خداوند حق قانون گذاري دارد و لهذا مجلس قانون گذاري امري حرام و باطل است!
خلاصه تفكر مخالف چنين همراهي اي بين دين و استبداد رو تفكر ميرزاي نائيني يافتم که شاید بشه ایشونو از پایه گزاران فقه سیاسی اسلامی مدرن نامید! (چی گفتم!)
بگذريم!!
نكته ي جالب اين كه سه تا از بزرگترين اساتيد ميرزا مهدي اصفهاني ، اركان جدي تفكر اسلامي مشروطه بودند ، يعني ميرزاي نايني و آخوند خراساني و ملاي مازندراني!
هر سه از اساتيد ميرزا مهدي بوده اند در فقه و اصول .
آخوند خراساني خوندن كتب فلسفي رو تحريم ميكرده اند. و منع فلسفه و عرفان ميكردند شاگردانشون رو!
خلاصه پدر مکتب تفکیک ، در كانون تنشهاي فكري زمان خودشون بوده اند! زماني كه صاحبان نفوذ و قدرت ، يك عده ميگفتند ايران توسط ايراني اصلاح پذير نيست و يه عده ميگفتند بايد به ايران پيش از اسلام بازگرديم!!!
خلاصه ، تو اين گيرو واگير كه ميشود اونو تنش ميان علم و دين دونست ، ميرزا مهدي به خراسان ميان و حوزه ي درسي خودشونو آغاز ميكنند!
محيط ، شرايط زماني و مكاني و ديگر عوامل محيطي ، در مطالعه ي تفكر يك انسان خالي از اهميت نيست.مطالعه ي صاحب تفكر لازمه ي شناخت دقيق انديشه ي وي نيز هست.
البته در وهله ي اول نميتوان بار ارزشي به اين تاثير و تاثرها داد بلكه صرفا عرضم اين است كه براي "فهم" دقيق يك انديشه مهم است.
فكر بشر در ديالوگ ذهن او با محيط ، خلق ميشود. و وقتي از اين فكر سخن ميگويد ، باز هم حتي "بيان" او هم در ديالوگ با محيطش اتفاق ميفتد. لهذا بايد محيط او را شناخت. رابطه ي فرد با محيطش را به خوبي تحليل كرد و چگونگي تاثير و تاثر وي را در محيط فهميد.
خب اينها رو كه عرض كردم ميخوام نتايجي بگيرم :
كه مطالعه ي مكتب تفكيك نميتواند در خلاء زماني و مكاني اتفاق بيفتد.
زبان خشن ميرزامهدي رو در رد فلسفه و عرفان به عنوان قله هاي ادراك بشري ، شايد بتوان از واقعيت تفكرش تفكيك كرد. ميرزا به رد شديد عرفان و فلسفه ميپردازند در كتاب ابواب الهدي ، اما عملا مباحث خودشون نوعا فلسفي است و متكي به تاويل آيات و روايات به مباحث فلسفي!
واقع امر اين است كه در فضاي مطلق علمي ، رد فلسفه توسط ايشون يك خود براندازي بیشتر نمیتواند باشد.
لهذا ميبينيم كه در نسل دوم تفكيك تغییر موضعی رخ داده و نظریه ی "رد " فلسفه و عرفان به "تفكیك" حوزه هاي معرفتي اونها از دين تبديل شده است.
اين تغيير در مقايسه ي "ابواب الهدي" ميرزا مهدي و "مكتب تفكيك" استاد حكيمي كاملا قابل تشخيص است.
آنچه در متون تفكيكيان مشهود است ، اختلاف فاحش نسل اول (ميرزا مهدي و شاگردان) و نسل دوم (شيخ مجتبي و شاگردان) است ، كه حول نظرات بنيادي اين مكتب تطور يافته است. اگرچه پيروان تفكيك از گفتن چنين چيزي ابا دارند لكن در وهله ي عمل تنها با تاويل و اصلاح سخنان بزرگان خويش ميتوانند چنين نظرات مسالمت آميزي در باب فلسفه و عرفان ارائه دهند.
به نظر ميرسه زبان خشن ميرزامهدي اصفهاني در مكتوبات بازمانده از ايشان ، متاثر از جو و شرايط متشنج عصر پرتنش مشروطه است.
و در تحليل مكتب تفكيك بايد چنين تاثيراتي رو از نظر دور نداشت. و از واقعیت در حال شدن این جریان غفلت نکرد.
نهايتا سره سازي انديشه ي خود تفكيكيان از عناصر زباني و زماني ، خود ماجرايي است!
تا برسيم انشاالله به مدعاي خالص اونها در باب سره سازي معرفت ديني از ناسره ي فلسفه و عرفان!
نقد فراموش نشود.
امروز یه مقاله ای رو داشتم می خوندم در روزآنلاین به نقل از لس آنجلس تایمز که ظاهرا نویسنده اون هم ایرانی باشه.(به دلیل ف.یلتر بودن آدرس مربوطه نمی تونم اینجا لینک بدم)
دیدم در مورد فتوای متفاوت یک مرجع لبنانی نوشته به این صورت که:
"زن مي تواند به خشونت فيزيکي توسط شوهرش به همان اندازه پاسخ بدهد و اين دفاع از خود است"
مطالب دیگری هم در این مقاله اومده در مورد واکنش محافظه کاران دینی و همین طور بعضی مسائل سیاسی. اسم مرجع تقلید مربوطه هم توی مقاله اونجا آیت الله سید محمد حسین فلاح اومده بود!
طبعا من اصلا چنین کسی رو نمی شناختم گفتم شاید من نمی شناسم و واقعا چنین فردی به عنوان مرجع مطرح باشه! ولی هر چی توی اینترنت با کلید واژه های مختلف جستجو کردم دریغ از یه نتیجه! رفتم سایت لس آنجلس تایمز جستجو کردم بازم نتیجه نداد. گفتم بگردم خود مقاله رو پیدا کنم. وقتی پیدا کردم دیدم نوشته:
Grand Ayatollah Mohammed Hussein Fadlallah
بالاخره ملتفت شدیم که منظور آیت الله فضل الله مرجع معروف شیعیان لبنان هستند. خلاصه کلی سر کار رفتیم به خاطر این اشتباه. و البته یه چیزو فهمیدیم که ظاهرا حرف (ض) عربی رو در انگلیسی (دی) می نویسند! البته اگه این به خاطر تلفظ عربی لبنانی نباشه. چون بنده در این زمینه ها آشنایی چندانی ندارم و به قول معروف عربیی که به ما یاد دادند عربی فیضیه است!
توی سایت آیت الله که البته بخش فارسی نداره بنده نتونستم عین این فتوا رو پیدا کنم تا اینجا بزارم. ولی کلا فتواهای جالب و مهمی دادند که شاید بعدا بهشون پرداختم(که البته اگر نپرداختم هم بزارید به حساب بعضی حساسیت ها!). هنوز بیشتر علما بر این نظر که زنان رو میشه مورد ضرب و شتم البته با محدودیت ها و در شرایطی قرار داد تاکید می کنند. ولی ایشون در لبنان و بعضی آقایون در قم در مورد این مسئله رویه متفاوتی رو در پیش گرفتند. و در واقع به این مسئله هم توجه داشتند که در حال حاضر اکثریت قاطع خشونت هایی که در مورد زنان صورت می گیره اصلا نمی تونه مورد قبول شارع باشه و در واقع ظلمیست که بسیار هم رایجه و هیچ مبنای شرعی هم نداره و به نوعی سوء استفاده از شرع و قدرت توسط مردان هست. اگر کسی بخواد با این شیوه خشن رایج در مورد زنان مبارزه بکنه تنها راهش نفی هر نوع خشونت علیه زنان به نظر میرسه!
فکر می کنم توجیه خشونت حتی با شرط و شروط مختلف از جهات مختلفی بسیار اشتباهه! به هیچ وجه مطابق مقتضیات زمان نیست چون در حال حاضر و در دنیای جدید دیگه نمیشه خشونت رو به عنوان راه حل عرضه کرد. به کار بردن خشونت اگر می خواست گرهی از معضل خانواده کنونی باز کنه تا حالا کرده بود! و واضحه که خشونت البته کم و بیش خودش یکی از مشکلات بسیار بزرگ خانواده در جوامع مختلف هست! تایید خشونت هم حتی اگر اون رو خیلی مشروط بپذیریم (که نمی پذیرم!) زمینه سازی خواهد کرد برای سوء استفاده و نهایتا ترویج و توجیه خشونت در خانواده ها.
یکی دو سال پیش هم یادمه که یکی از علمای برجسته قم در توجیه خشونت در مورد زنان فرموده بودند که زنان در بعضی مواقع دچار نوعی بیماری مازوخیسم و دیگرآزاری میشن و زدن اونا می تونه حتی به خودشون کمک کنه و درمان باشه براشون!
بگذریم ... به هر حال به نظر بنده در این زمینه نیاز به کارهای جدید و دقیقتر با بررسی همه جوانب زیاده!
پی نوشت مرتبط: خبرگزاری تابناک (بازتاب سابق) که ظاهرا کلا خیلی علاقمند به کشف اصطلاحا گاف از خبرگزاری های دیگه است (و این به روحیه بد عیب جوی ما ایرانی ها بر میگرده) در این مورد هم گاف روزآنلاین رو پیدا کرده. توی یه قسمت از همین کشف گافشون به نوعی خودشون هم گاف دادند :
"مشخص نيست «روز» در بازنشر مطلب به نقل از لوسآنجلستايمز به اشتباه افتاده يا آن كه اشتباه اوليه را نويسنده ايراني روزنامه آمريكايي انجام داده و اين سايت از اصلاح آن خودداري كرده است"
اگه بخوایم به سبک خودشون در پی عیب جویی باشیم باید اینجا هم بگیم مشخص نیست نویسنده کاشف گاف مربوطه بلد بوده توی گوگل سرچ بکنه و سایت مربوطه رو پیدا بکنه و همین طور مقاله مربوطه رو و ببینه که در اصل مقاله اشتباهی نبوده؟!
(از آنجا که بنده اساسا روی کلمه گاف آلرژی شدید پیدا کرده ام بهتره این پی نوشت رو همین جا تمومش کنم از دوستان دیگر هم اگر کسی دچار این آلرژی هست پوزش می طلبم!)
دو پی نوشت بی ارتباط:
1-
فیلمی از مداحی یک کودک که به اعتقاد بنده جای تاسفه! و البته باید بگذریم ظاهرا ...!
2-
اگر جمعیت دنیا را صد نفر در نظر بگیرید ...(این صفحه سنگین است اگر حوصله ندارید کلیک نفرمایید!)
تصحیح: دوست بزرگوار جناب بهمن دهستانی بنده رو آگاه کردند که آیت الله فضل الله سایت فارسی هم دارند. من بخش های عربی و انگلیسی رو که سر زدم در قسمت زبان ها فارسی نبود و تعجبم کردم که چطور فرانسه هست و فارسی نیست! فکر نمی کردم ایراد فنی باشه! ممنون هستم از جناب دهستانی!
حوزه شده تحول ولی دریغ از تحول!
دوباره و شاید چندباره بحث از تحول همه جا مطرح شده و البته این بار صحبت های اخیر آقای خامنه ای بحث تحول رو خیلی مطرح کرده.
ولی آیا واقعا قراره اتفاقی بیفته یا نه؟ به صد دلیل احتمالا در کوتاه مدت لااقل چندان تحولی رخ نخواهد داد. میشه شمرد!
اولا اصلا ما هنوز معلوم نکردیم که دقیقا چه جور تحولی رو می خوایم!
ثانیا چه روشی می خوایم داشته باشیم برای این تحول؟!
و نهایتا چه سازمان جدیدی در ذهن داریم برای اجرا؟
و علاوه بر همه این ها هر سازمان جدیدی که در ذهن داریم چه موانعی برای اجرا کردنش وجود داره و چطور میشه از این موانع رد شد؟
همه این دلایل نشون میده فعلا در کوتاه مدت تحول چندانی در حوزه به وقوع نخواهد پیوست.
ولی جدای از همه اینا بحث دیگه ای که اینجا هست اینه که آیا اصلا چه جور تحولی مطلوبه؟ الان هر کی هر گوشه ای دم از تحول میزنه و خب! این کلمه هم که دیگه حرف قشنگی شده. ولی وقتی می بینی طرف چی می خواد ترجیح میدی صد سال دیگه هم همین جور بمونیم!
حالا بگذریم...!
امروز یه نوشته ای یه جایی(!) دادند دست ما در مورد یکی از همین انواع تحول خواهان! اولش مطالب قشنگی در مورد ضرورت تحول نوشته اند و چیزای قشنگ تری در مورد فقه محور بودن حوزه و اینا که دیگه در مقام حرف واقعا تکراری شده هر چند در مقام عمل تکراری که هیچ اصلا چندان عملی نشده(هر چند کارهای خوبی هم انجام شده البته بیشتر در حاشیه حوزه)
خلاصه توی این نوشته تبلیغ تحول دست ما بعد از این سخنان گهربار طرحشون رو مطرح فرمودند:
تسری دادن و ارتقا بخشیدن عقاید و اخلاق به سطح درس خارج و حذف دروس خارج اصول فقه از نظام آموزشی حوزه علمیه!
عجب! لابد فلسفه هم که اصلا موضوعیت نداشته که بخوایم حتی از حذفش صحبت کنیم به قرینه اینکه اصول فقه هم باید تعطیل بشه!
البته تمایل به نوعی اخباری گری اصلا محدود به نوشته های این طوری نیست. و جدیدا مطرح تر هم شاید شده باشه ولی نه در سطح علما بیشتر در سطح طلاب عادی که بعضا متمایل به فرهنگستان (!) هم هستند.
به هر حال اگه تحول یعنی این بنده دوست دارم مرتجع باشم! انگار که هیچ مشکلی نداشتیم الا اصول فقه! اینکه حذف بشه حوزه گلستان میشه! عجب!
خوشبختانه چنین دیدگاهی به هیچ وجه در سطوح بالای حوزه چه در سطح مراجع و چه در سطح مدیران مطرح نیست لااقل تا اونجایی که چشم بنده کار می کنه.
اینم در آخر بگم که این جریانات متمایل به اخباری گری که با فلسفه یونان و البته فلسفه جدید غرب هم بعضا(!) پدرکشتگی دارند به شکل عجیبی لااقل در مواردی متمایل به عرفان هستند! باید تحلیل بشه! شاید به نوعی مجبور میشن جای خالی فلسفه رو پر کنند و در برابر غول فلسفه و کلامی که با فلسفه نوشته شده و اونها نمی خوان مجبورند غولی مثل عرفان رو علم کنند! فعلا بگذریم...!
راستی توی اون نوشته یه وبلاگ هم نوشتند که راستش بنده فعلا فرصت نکردم بخونم ببینم از چه زاویه با اصول فقه مشکل دارند هر چند بعیده چیزی متفاوت از نمونه هایی باشند که در حوزه بعضی گوشه کنارها شاهدیم!
اگه يه سر به دادگاههاي مختلف بزنيد اين جمله رو خيلي ميشنويد:"مگه تو وجدان نداري!؟"
این سوال جاش فقط توی دعوا نیست در واقع اونجا یه خورده دیره! و فقط به جرم های سنگین هم مربوط نمیشه بلكه در تمام رفتارهای ما میتوان از وجدان به عنوان یک عامل کنترلگر درونی پرسید!
وجدان چيست و چگونه در يك فرد بوجود مياد؟
به نظرم ميرسه وجدان ، چيزي است كه در درون فرد الزام اخلاقي ايجاد ميكند و فقدانش ، دانش اخلاقي فرد و محيط را در كنترل رفتار و عملكردهاي عيان و نهان فرد بي اثر ميسازد.
سوال مهم اينه كه آيا وجدان يك چيز ذاتي است براي انسان يا نه آموختني و اكتسابي است؟
نظر روانشناسي غالب اينه كه وجدان در مسير رشد و يادگيري اعمال فرهنگي ، فرا گرفته ميشود.
و معمولا در اين باب تنبيه و پاداش ، ترس و انگيزه ، عوامل تاثيرگذار هستند.
يادم نمياد در چه كتابي خوندم كه وجدان يا حساسيت اخلاقي ، چيزي است كه در پروسه ي "رشد اخلاقي" به تكامل ميرسه. در كودكي وابسته به محيط ، به شكل ترس و يا انگيزه در فرد به وجود مي ايد. و در بزرگسالي وابستگيشو به ترس و انگيزه ، از دست ميده و به "قضاوت ارزشي از خويشتن" وابسته ميشه. و به چيزي در هويت اخلاقي فرد تبديل ميشه. در همه ي افراد اين اتفاق نمي افته. يعني همه به رشد اخلاقي نميرسند.
رسيدن به كمال اين ويژگي در زندگي اخلاقي بسيار ضروري است. چرا كه به منزله ي جايگيري اخلاق در هويت فرد است.
اساسا تمام آموزه هاي انساني و اخلاقي و ديني به داشتن چنين كيفيتي نيازمندند. بویژه دینداری!
زيرا در سطح كلاني رفتار فرد رو تحت تاثير قرار ميدهد.
به نظر ميرسه ميزان بهره مندي افراد از وجدان اخلاقي متفاوت است. و افراد به ميزان رشد اخلاقي شون ، داراي چنين عنصر كنترلگر دروني هستند.
پرسش اين است كه چگونه "وجدان اخلاقي" در يك فرد شكل ميگيرد و نقش عناصر تربيتي در محيط او بالاخص خانواده چيست؟
و چگونه ميتوان آن را به شكل مطلوب در خود و افراد تحت تربيت تقويت كرد به گونه اي كه فرد هر لحظه توسط خودش ارزيابي بشود؟
ضمن استقراء ناقصي كه در جامعه ي خودمان ميكنم ، به نظرم ميرسه اگر در اين مورد دچار بحران نباشيم ، در وضع خوبي هم نيستيم!
غالبا موازين انساني و اخلاقي در معادلات منافع و محدوديتها و اجبارهاي اجتماعي عمل ميشوند.
شايد بسياري از نابسامانيهاي اخلاقي از فقدان يك چنين عنصر رصد گري در افراد ناشي ميشود كه هر لحظه فرد رو در مضان قضاوت دروني قرار داده و وي را متوجه وضعيت "خود" كرده و "هويت" او رو پاسباني ميكند.
ضامن اخلاق داشتن وجدان اخلاقي است!
كه بايد توسط خانواده و در مراحل تربيت در افراد خلق بشود!
به نظر ميرسه يك خانواده بايد بتواند فرد رو قاضي و پليس خود بار بياورد و بيش از فراورده هاي رفتاري به فرايندهاي رفتاري افراد خود بيانديشد!
از نقد فراموش نشود.
مواجه شدن با چالش های جدید حقوقی از مسائل مبتلا به و نا گزیر این سالهاست و طبعا فقه اسلامی به عنوان مکتب حقوقی مسلمانان در طول تاریخ خودش رو با مسائل جدیدی روبرو می بینه که به هیچ وجه نمی تونه نسبت به اونا بی تفاوت باشه. در عین حال نوع مواجهه با هر کدام از این مسائل و نتیجه ای که از این برخورد حادث میشه خودش موجب موضع گیری های مختلف فقهی در حوزه علمیه میشه.
یکی از این چالش های حقوقی که به خصوص در سال های اخیر در حوزه مطرح شده مسئله کپی رایته! دلیل اصلی مطرح شدن این مسئله در این زمان هم برمیگرده به رو آوردن حوزه ها به استفاده از رایانه و تلاش برای تولید محصولات نرم افزاری اسلامی که واقعا هم آثار بسیار مفیدی تا به حال عرضه شده هر چند نواقص خودش رو هم داره و جا برای پیشرفت زیاده.
(بسیاری از طلاب به نوعی کم و بیش به استفاده از رایانه رو آورده اند و برای بعضی نرم افزارهای تولید شده مهمترین منبع تحقیق محسوب میشه. جدای از امکاناتی که این نرم افزارها دارند و تحقیق رو آسون تر می کنند دسترسی به کتب مختلف هم آسون تر میشه. دیگه کسی مجبور نیست کلی هزینه کنه و یه کتابخونه برای خودش راه بندازه! و کسانی هم که توانایی مالی چنین کاری رو نداشتند مجبور نیستند همیشه در کتابخانه های مراکز مختلف در حال تحقیق باشند. البته تمام اینا به این کاملی هم نیستند. یعنی این نرم افزارها به دلیل نواقصی که دارند چه از نظر نرم افزاری و چه از نظر شمول کافی بر منابع هنوز کسی رو بی نیاز از کتابخونه نکردند!)
تا زمانی که طلاب صرفا با نرم افزارهای تولید شده در نهاد های غیر حوزوی روبرو بودند کمتر این سوال به ذهنشون می رسید که آیا استفاده از نسخه های کپی شده جایز هست یا نه؟! اما با گسترش نرم افزارهای تولید شده در حوزه که طبعا نسخه اصلش گران تر از نسخه کپی شده است و البته روی نرم افزار هشدار شرعی در مورد کپی اومده بود سوال در مورد کپی رایت هم خیلی بیشتر مطرح شد.
مدرسه عالی فقه و اصول قم هم چند روز قبل نشستی با همین موضوع برگزار کرد.
اگر یک ناظر خارجی(منظورم خارج از ایرانه!) بیاد و ببینه که ما اینجا باید کلی بحث بکنیم تا بالاخره کپی رایت رو شرعا ثابت کنیم واقعا تعجب می کنه! و طبیعی هم هست. برای اونا دیگه اصلا چنین چالشی وجود نداره. درسته که جدیدا خیلی فعالیت ها صورت می گیره تا نوعی دسترسی آزاد به اطلاعات رو ترویج کنند اما این هیچ ارتباطی به این اصل واضح نداره که وقتی محققی با عرق جبین(!) کتابی رو می نویسه حق داره اجازه نده مغازه زیراکسی توی پاساژ قدس کپی بزنه از کتابش!
اما ظاهرا این مسئله هنوز برای ما حل نشده. نه صرفا در قم! بلکه در واقع در ایران!
می تونید امتحان کنید! یه بار جلوی یک جوان تهرانی برید سی دی فروشی و یک محصول ایرانی رو انتخاب کنید و بگید آقا من اصلش رو می خوام! چون استفاده از کپی این محصول غیر اخلاقیه! طرف اگه به ریش داشته یا نداشته تون بلند بلند نخنده مطمئن باشید توی دلش حسابی می خنده و بعدم می تونه برای دوستاش تعریف کنه که بچه ها! دیروز یه دیوونه اومده بود توی پاساژ و...!
ممکنه بگید این ارتباطی به چالش حقوقی نداره. توی خیلی از کشورهایی که حتی به خلاف ما کپی رایت جهانی رو هم قبول کردند تخلفات زیادی صورت می گیره! اما من میگم قضیه اونا با ما فرق داره. مثلا در چین فکر نمی کنم کسی مجبور باشه نشست بزاره و کلی توی سر و کله خودش بزنه تا غیر اخلاقی بودن چنین امر واضحی رو ثابت کنه! یا فکر می کنم لااقل در کمتر کشور و حتی منطقه ای در جهان شاهد باشیم که حتی در قشر نخبه جامعه هم کمترین احساس مسئولیتی نسبت به این مسئله وجود نداشته باشه.
(رابطه حقوق و شرع و اخلاق هم خودش نیاز به وسع بیشتری داره که این پست لااقل جای اون نیست)
توی دوران دبیرستان یادمه بحث می کردم با بعضی سر این مسئله! می گفتند فلان مرجع گفته حلاله! می گفتم تو که خودت می دونی ایراد داره می خوای خودتو راحت کنی میری یکی پیدا می کنی که بگه حلاله؟! (مسئله تقلید و مرجعیت و چگونگی روابط موجود در اون خودش نیاز به بررسی همه جانبه ای داره که فعلا بگذریم!)
خوشبختانه ظاهرا این مسئله کم کم داره لااقل به صورت رسمی حل میشه و کپی رایت داره پذیرفته میشه هر چند هنوز باید بگیم کپی رایت کیلو چند؟! چون شما نسخه اصلی هم مگه پیدا می کنید؟!
به نظر ميرسه داره فضاي نقد و گفتگو در عرصه ي اعتقادات و انديشه ي ديني باز ميشه.
ميتوان از وضعيت مذهبي و عملكرد مذهبي جامعه نقد كرد ، ميتوان كلمه ي اصلاح رو گفت و به خدنگ تكفير و انگ غربزده ي فلانيست بودن آزرده دل نشد!
لااقل امروز مي توان گفت: بيشتر بيانديشيم!
ميتوان پرسيد: آيا آنچه تا كنون انديشيده ایم ... تا چه ميزان درست بوده است؟ و متهم نشد!
اين اتفاق ميمون و بزرگي است. براي آنهايي كه قلبشان براي درستي و رستگاري ميتپد!
همين قدر هم هفت هشت سال پيش ناممكن بود.
تقريبا پذيرفته ايم كه ميتوان بهتر و درست تر از اين بود. و آسيبهايي وجود دارد. و اين حرف به معني تخطئه ي شيعه و دين نيست! بلكه دردمندي است.
خلاصه فرصت نقد ، اين امر ضروري و مهم ، دارد فراهم ميشود...
اما این تازه اولين قدم است (هر چند هنوز هم آنگونه كه جنبش وار تبديل به حركتي در نخبگان دين و انديشه شود محقق نشده است).
مساله ي كنوني اين است كه بله ، آسيبهايي هست ، آنهم مبنايي ... اما چه كنيم؟ قدم بعدي چيست؟ .... با این نقدها که ذهنمان را دارد احاطه میکند چه کنیم که خودش خالق آسیب نشود؟
توقف در توصيف ناكاميها خطايي نابخشودني است براي فرزندان يك تاريخ مجاهدت!
چگونه ميتوان تغيير مثبتي صورت داد؟ و اين آسيبها را زدود؟ بي آنكه چيز ديگري هم ناخواسته زدوده شود؟!
چه واقعيت جايگزيني قابل تحقق است؟ و چگونه قابل تحقق است؟
طرح و ايده و برنامه چيست؟
چه "مدلي" براي انديشه و عمل يك مومن ترسيم ميكنيم و چگونه اون رو واقعيت ميبخشيم؟
و اين مدل چه ذهن و عيني خواهد داشت؟ و در موضوعات مختلف و اقشار و توده هاي فرهنگي مختلف چگونه قابل تحقق خواهد بود؟
(حتي انصافا معناي الگو در ذهن حوزوي ما با آنچه در واقعيت موثر جامعه و تفكر جامعه شناختي وجود دارد متفاوت است!)
ممكن است بگوييد ما مدل و الگو داريم... ائمه ع !!
انصافا اين جمله تا واقعيت اين جامعه چه مسيري رو طي ميكند؟ و حتي چقدر تعريف و تبيين شده است؟...
منظور از اين الگو داشتن چيست؟
و ما چگونه اين جمله ي كلي رو به يك پروژه ي عملي فرهنگي تبديل ميكنيم؟...
آيا ميتوانيم صورت و سيرت رفتار و كنشهاي يك فرد رو در اين جمله ي كلي و آرماني ، توصيف كنيم؟
/بگذريم از اين آرمانهاي كلي اي كه حتي زحمت تئوري سازيشو نكشيده ايم و آنقدر غير عملياتي و شعاري مطرحش كرديم كه از عظمتش كاستيم!/
خلاصه به قول ما : چگونه ميتوان تئوري "مهندسي فرهنگ ديني" خلق و عملي كرد ، به گونه اي كه هم ارزشهاي هدف را محقق كند و تحول رخ بدهد و هم بر شانه ي ميراث گذشته تكيه زند و گسست اجتماعي خلق نكند؟ هم با آسيبها مسامحه نكند و هم ايمان خلق برنياشوبد؟
و آيا بدنه و ساختار و بودجه هاي عملي كردن چنين دغدغه هايي وجود دارد؟
آيا آدمش رو داريم؟ پولش رو داريم؟
آيا پژوهش و مديريت در میان ما هر دو در جايگاه خودشون قرار دارند؟
آيا موسسات پژوهشي به اندازه ي كافي داريم؟
آيا دغدغه هاي پژوهشگران ما با نيازها مون همخواني دارد؟
آيا پژوهشگراني كه به سوالات بالا پاسخهاي تئوريزه شده ي دقيقي به عنوان پژوهشهاي كاربردي ارائه بدهند داريم؟
آيا جمع هاي خلاقي كه پيوند محصولات پژوهشي رو با بدنه هاي تصميم سازي و مديريت ، برقرار كنند داريم؟
آيا مديران مياني خوبي براي تبديل استراتژيهاي حاصل از اون پژوهش ها به عمليات و برنامه رو داريم؟
آيا مجريان خوبي براي پياده كردن طرح و برنامه داريم؟
آيا فرهنگ عمومي جامعه و فرهنگ علمي مجامعه علمي ما گنجايش ((پاسخ اميدوارنه دادن به سوالات بالا)) رو دارد؟ و حتي چقدر با تمام اين پروسه اصطكاك دارد؟ به عنوان مثال وقوع چنين پروسه اي در حوزه چقدر شانس تحقق دارد؟
و هزار آيا و اماي ديگه كه فاصله ي آرمانهاي يك طلبه ي جوان رو تا عمل بسيار پيچيده ميكنن...
و البته با وجود تمام چالشها و دشواریها باید گفت: هیچ دور از ذهن نيست توفيق نسل جديد حوزه در راه اندازي موتور جنبش علمي فرهنگي حوزه!
ره دراز است و قلندر كوشا!!
مولاي ما فرموده است: الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا!
ميبخشيد... درددلهاي شلوغ پلوغ يك طلبه بود در پاسخ به دلسوزيهاي بزرگواران!
از نقد فراموش نشود.
خواندني ها