
ظهر عاشورا گذشت و فاجعه را هر لحظه جلوه دیگر می بینی!
مردمان می بینی که بی پروا به یاد کودکان آن مظلوم به تماشای گریه کودکان خود می نشینند و زار می زنند! به مظلومیت آن مظلومان! بی خبر ازآن که مظلوم همان کودکی است که روی دستانت گرفته ای!
مردمان می بینی که از همدیگر سبقت می گیرند در ولع رسیدن به تبرک! از هیئتی به هیئت دیگر! و انگار که تبرک هم به دستان آشپز چشم دوخته! و انگار که تبرک به سیر بودن ما خیره شده!
مردمان می بینی که افتخار می کنند به اینکه این روزها کسی گرسنه نمی خوابد! می خندی شاید! که اگر بازیگر نبودیم هیچ وقت کسی گرسنه نمی خوابید!
مردمان می بینی که فحش می دهند به همدیگر! به مقدسات یکدیگر! و وقتی بگویی فلانی را لعن نکن لابد مرید همان فلانی باید باشی! و هر روز نشسته ای در انتظار خبری جدید که در کجا مسلمانی خودش را کشت و تنی چند از مثلا برادر و خواهرهایش!
مردمان می بینی که افتخارشان به سرخی سینه و کمرشان است! و اگر مال تو سرخ نیست همان بهتر که نهان داری! یعنی تو این قدر بی غیرتی؟! این قدر بی احساسی؟!
مردمان می بینی که می گویند به تو چه؟! اصلا تو چه جور طلبه ای هستی؟ سهل بود اگر فقط همین بود! اگر فقط مردمان بودند که طعنه می زدند و نگاهشان سنگین بود!
و اینجاست که می فهمی چرا همیشه عاشوراست و همه جا کربلا! چون حسین تنهاست! چون اگر امروز بود مسلما این ارتش میلیونی دنبالش نمی دویدند و به سر و صورت خود نمی کوبیدند!
چیست سر تنهایی حسین مگر همان گریه غم انگیز کودک روی دستان مادر حسینی اش؟!
چیست سر تنهایی حسین مگر آن کس که ورد زبانش یا حسین و یا ابالفضل است و یک بار نشنیده ای که بگوید یا محمد! بگذریم از یا الله!
هشدار: تصاویر زیر ممکن حاوی صحنه های دلخراش باشند!
پی نوشت: دو تصویر از تیغ زدن مردان لبنانی بر سر کودکان خردسال به یاد حسین واقعا مظلوم!
پی نوشت 2: تصاویری در روزنامه ملیت ترکیه از قمه زنی در کربلا
تصاویری که ادعا شده از قمه زنی در تهران گرفته شده و البته خوشبختانه خیلی خبری از خونریزی نیست.
ضمنا در اخبار آمده که در اصفهان ظاهرا هم قمه زنی انجام شده هم درگیری هایی به وجود آمده. ظاهرا حال چند نفر که در اثر قمه زنی خونریزی شدید داشتند وخیم است.
پی نوشت ۳: تصاویری دیگر از قمه زنی که ظاهرا در ایران گرفته شده.
سرمای بی سابقه ای در ایران حاکم شده که امیدواریم هر چه زودتر تموم بشه. راستش واقعا خسته شدیم! توی قم ما هیچ وقت یادمون نمیاد این قدر برف و این قدر سرما رو!
اهالی قم همیشه غر می زدند که همه جا برف میاد و میشینه ولی اینجا فوقش تو کل زمستون یکی دو بار برف میاد که اونم نمیشینه! حالا امسال مثل اینکه می خوایم کم کم با اردبیل رقابت کنیم! پریشب و دیشب دمای قم زیر منهای بیست درجه رفت! البته خوشبختانه گازمون قطع نشده (و نمیشه)! اما خب! آب خیلی ها یخ بسته! تازه گاز هم توی هوای منفی بیست و پنج خیلی کارساز نیست! حالا بگذریم! این قدر توی اخبار از سردرگمی و وضعیت خراب دیگر نواحی می بینیم که می فهمیم وضعمون خیلی هم خوبه!
در افغانستان هم ظاهرا همین مسئله خیلی مشکلات درست کرده. در شهر هرات حدود صد نفر کشته شدند و دهها هزار دام هم تلف شدند. واقعا اوضاع فجیعی شده! و فقط همین یکی کم مونده بود که مسئولین مربوطه تصمیم گرفتند توی این هوا تعداد زیادی از مهاجرین رو از مرز هرات بفرستند اون طرف که ظاهرا الان اونها هم شدیدا در خطرند! آخرین گروهی که فرستاده شدند چهارصد نفر بودند!
اعتراض ها معلوم نیست اصلا اثر می کنه یا نه!
کافی بود یه چنین اتفاقی حتی در ابعاد خیلی کوچکتر توی یه کشور غربی اتفاق بیفته منتظرین واقعه دست به کار بشن یه مستند در مورد انحطاط اخلاقی غرب و نژادپرستی در غرب بسازند! کارشناس دعوت کنند و کم کم کار رو به جایی برسونند که یکی ندونه خیال کنه توی غرب یه عده هیولای از خدا بی خبر خون بقیه مردم دنیا رو می مکند!
هر جای دنیا که چنین اتفاقی میفتاد لااقل یه صدای اعتراضی بلند میشد! ولی در ایران انگار نه انگار!
خیلی راحت چنین اتفاق غیر انسانیی انجام میشه و اصلا انگار برای کسی مطرح نیست که چه بلایی سر افغان ها بیاد!
گوش فلک رو کر کردیم از بس در مورد تبعیض نژادی در آمریکا بر علیه سیاه پوست ها نوشتیم و گفتیم! (همون آمریکایی که حالا یک سیاه پوست ممکنه رئیس جمهور بشه)
ببخشید که اینو میگم ولی...
ظاهرا باید کلی فرهنگ سازی کنیم تا نهایتا این مسئله به اثبات برسه که افغان ها آدمند!
(اینو وقتی متوجه میشید که ببینید جوان تهرانی در مورد افغان ها چه تصوری داره و چی میگه)
(هر خبری رو که بخوام لینک بدم باید بگردم یه جایی که ف.ی.ل.ت.ر نشده باشه پیدا کنم. اینجا می تونید اخبار کاملی از این قضیه اخراج افغان ها و همچنین اوضاع هرات ببینید)
پی نوشت(۲۱:۳۰): ساعتی پیش از این سفارت ایران در کابل توقف موقت اخراج افغان ها در فصل سرما را اعلام کرد. بالاخره خوشبختانه اعتراضات تاثیر کرد! ظرف دو هفته گذشته حدود ۹۰۰۰ افغان از ایران اخراج شده بودند که در نتیجه سفیر ایران در کابل به وزارت امور خارجه افغانستان احضار شده. پس از این احضار بوده که سفارت ایران بیانیه مربوطه رو اعلام کرده.
پی نوشت ۲: یک روز بعد از اعلامیه سفارت ایران مبنی بر توقف موقت اخراج افغان ها بیش از ۱۰۰ نفر از آنها اخراج شدند از جمله یک زن بی سرپرست که خانواده او در ایران هستند و هنوز محل زندگی آنها شناسایی نشده.
معرفت هميشه مساله ي پرجنجالي بوده است... هر چند معناي فلسفي آن (Epistme= شناخت) عمر چنداني ندارد، لكن در جهان اسلام اين واژه دوران پر پيچ و خمي را طي كرده است. البته معنايي نامساوي با معنايي فلسفي شناخت داشته است! بيشتر كلامي بوده و هست!
مكتب تفكيك!
اگر كمي در موردش جستجو كنيد ، بيشتر با جدالهايي با يك فرقه مواجه ميشويد تا گفتگوهاي علمي با يك مكتب!... بگذريم از اين واقعيت تلخ كه اصولا ما عادت داريم!
به نظر ميرسه پيشوند "مكتب" كمي براي آنچه ذيل اين اصطلاح مطرح ميشود كمي اشتباه باشه!
چرا كه به نظر نميرسه با يك نظام فكري و معرفتي مستقل مواجه باشيم و ميشه مكتب تفكيك را در اعتراضش به ديگر نگرشها خلاصه كرد! و اونو يك نگرش و گرايش دانست كه نهايتا ضابطه اي براي ساماندهي پديده ي شناخت ارائه نميكند!
اگر چه رسما به صف ستيزه گران فلسفه نميپيوندند اما نهايتا تكليف خودشون رو با عقل معلوم نميكنند! و عملا جز ستيز با عقل و فلسفه نتيجه نميدهند!
تفكيكيان با دين انديشي حكما و عرفا مخالفند (نه با خود حكمت و عرفان لزوما)
با مشرب عرفاني و فلسفي در كسب معرفت ديني مخالفند و آنها را دچار خلط معرفتي ميدانند.
تفكيكيان ميخواهند سازوكار دين و فلسفه رو از هم جدا كنند! (نه اينكه فلسفه رو براندازند هر چند عملا چنين ميشود چون فلسفه ي اسلاميٍ كنوني قدم در قلمرو دين گذاشته است)
با اخباري گري و ظاهر گرايي هم مخالفند اما از تاويل ، هم گريزانند!!
به اين ترتيب ميتوان در اين مكتب تعارض دروني (اگر نگوييم تناقض) يافت .
پرسش اين است كه آيا مكتب تفكيك نظريه و تئوري جديدي در باب معرفت ارائه ميكند؟
يا صرفا اعتراضي است به فلسفه و عرفان در مورد حضور نامشروع در عرصه ي دين؟
بعضي با كوچك جلوه دادن بزرگان مكتب تفكيك (مانند مرحوم اصفهاني) و يا انگ اخباري زدن به تفكيكيان ميخواهند فقط بكوبند! چون مكتب تفكيك را ضد فلسفه و عرفان حس كرده اند و ميگويند كه حرف جديدي ندارد و قرنها پيش اشعريها هم اين حرفها رو زده اند....
به نظر من ميرسه مكتب تفكيك با فلسفه نميستيزد، با فلسفه اي كه قدم در عرصه ي معرفت ديني نهاده است ميستيزد! مساله سر معرفت ديني است نه عام معرفت!
اونهايي هم كه تفكيك را رد ميكنند معلوم نيست دقيقا چگونه سه حوزه ي فلسفه و عرفان و دين رو با هم جمع ميكنند بي آنكه خلطي صورت بگيرد؟
چه تئوري دقيقي در باب معرفت + دين ارائه ميكنند!؟ كه به بهانه ي باطن گرايي ، متن ديني را نبوسند بگذارند كنار؟ اعتبار متن ديني رو نكاهند؟و فهم عقلاني اي از متن ديني صورت بدهند بي انكه ظاهر گرا شوند!؟
ما هنوز تكليفمون با كم و كيف حضور عقل و شهود در عرصه ي دينداري روشن نيست...
در حرف گفته ميشود اساس معارف ما قرآن و سنت است.... اما در عمل معلوم نيست قرآن و سنت كجاهستند! ميگوييم معارف اسلام عقلاني است... اما دقيقا معلوم نيست عقل كجاست!
چرا كه تبصره بر قانون هامان بسيار ميزنيم!
خدا گرداننده ي هستي است.. اما....
هيچ كس غير از خدا عالم غيب نيست.... اما....
متن ديني ميگويد.... اما....
بر هيچ كس پوشيده نيست: لباسي كه حكما و عرفا بر تن دين ميدوزند ارتباط منطقي اي با متن ديني ندارد.
متن ديني در مسير حصول معرفت ديني جايش كجاست؟ فقط فقه؟...
لااقل در بسياري حوزه ها متن ديني حضور اساسي اي ندارد!
آيا واقعا تعارضي با دين نداشته است فلسفيدن ها و عرفانيدن هاي ما؟؟
به نظر ميرسه كه خيلي نتونسته ايم حدود و ثغور دقيقي تعريف كنيم!
با متن ، آنقدر اما و اگر ميكنيم كه كان لم يكن ميشود!
عقل ورزي ما در مورد دين ، خلق باطن هاي دور شده است.. نه فهم متن و يافتن پيوندهاي منطقي ميان متني و ساماندهي هندسه ي معرفتي مستند!
يا پاي عقل را قلم ميكنيم و يا متن ديني را به يك تشريفات آئيني بدل مينماييم! و نهايتا احساس ما ميگويد چه چيزي خوب است چه چيزي نه...!
به عنوان مثال از توحيد اماميه چيزي باقي نگذاشته است باطن جويي هاي بي ضابطه بعضي!
تاويل برده است ما را تا ثريا! تفكراتي ميبينيم كه هر چه ميگرديم در قرآن خبري نميبينيم!
نقد هم نميتواني بكني چون ديالوگ عقلاني اي برقرار نيست! ما نميفهميم! اهلش بايد بفهمند! همينكه قبول نميكني يعني اهلش نيستي!
انصافا چقدر از اين حرفها لابه لاي گفتگويهاي ديني ما شنيده ميشود؟
آيا تمسك به متن ، ستيز با عقل است؟ يا تحديد عقلاني باطن گرايي هاي بي در و پيكرست؟
كافي است سري به مذهب در ميان عوام و مراسم مذهبي بزنيم تا سوء مديريت و افتادن به دام تناقضات دروني ، در اين عرصه را از نزديك درك كنيم!
و ظاهرا تنها چيزي كه صدايش در ميآيد و اعتراضي ميكند، ظاهر گرايي است!... كه اينبار از حلقوم تفكيك فراز آمده است.
گاهي از خودم ميپرسم باطن گرايي بيشتر با عقل سازگار است يا ظاهر گرايي؟ (سير تحول و صيرورت اين دو اصطلاح هم براي خودش ماجرايي دارد!اصلا كي گفته ما در چنين دوراهي اي هستيم؟)
مكتب تفكيك به عقل فلسفي و شهود عرفاني ميتازد و ان را از حضور در عرصه ي معرفت ديني برحذر ميدارد و متن را اساس معرفت ديني عنوان ميكند! بي انكه ضابطه ي روشني براي شناخت اصيلي كه از آن دم ميزند ارائه كند!
مخالفان مكتب تفكيك نيز به بهانه ي ضرورت توجه به باطن! ، هر گونه كنش بشري را به حساب باطن گرايي گذاشته و اعتبار متن ديني را عملا ميكاهند!
مكتب تفكيك فاقد نظام معرفتشناختي روشن است ، ولي حداقل نكته ي مثبت آن ، جسارت در دفاع از جايگاه متن است اما با اين حال در ارائه ي تئوري پاسخگو وامانده است..
و اگربتواند از گردنه ي مسايل زبان (ظاهر و باطن متن) به سلامت بگذرد! و لااقل در پديده ي فهم متن حضور عقل را نظام مند بپذيرد!... ميتوان كمي اميدوار بود!
ولي ظاهرا براي شناختي متكي بر متن ، تئوري اي بدون افتادن به دام ظاهر گرايي ارائه نكرده است!
و (اگر چه ميگويند اخباري نيستند اما) مثل اخباريون فرار از تاويل و اعتقاد به ظاهر و دلالت آن بر محسوسات و... ! عملا دامنگيرشان است.و اينكه اخباريون صرفا در فقه جولان داشتند نفي اين شباهت اساسي با اخباريون رو نميكند.
خلاصه ما كودكان خردسال عرصه ي انديشه ... مانده ايم اين وسط در سوگ معرفت!
داخل پرانتز:
و باز هم در سوگ معرفت!
هنوز كه هنوز است تمام اين بحثها در جدال فلاسفه و متكلمين و عرفا متجلي است ... نه در مطالعات آكادميك روي ارتباط چند حوزه ي معرفتي!...
واقعا از خواننده ي گرامي عذر خواهم... اين چيزي است كه دارم ميبينم....
هر كس براي خودش يه عده جمع ميكند و درجمع هاي خصوصي اعلام كفر ديگري ميكند... و يا هر از گاهي چشم غره اي به مخالفان ميرود طي گفتاري يا نوشتاري وانصافا گفتگوي علمي اي نميبينيم...
ما هنوز اهل عده كشي و فرقه سازي هستيم.. هنوز هيچ تئوري اي خلق نشده است... ميبينيم لشكري فراهم آمده است!
نقد هنوز در ميان ما يك تابو است!
پرانتز بسته
از نقد فراموش نشود
حجت الاسلام حیدر مصلحی در همایش علمی و کاربردی تبلیغ در دارالشفاء از توجه جدی به وقف و همچنین امام زاده ها صحبت کردند:
"هم اكنون حدود هشت هزار امامزاده در كشور و يكصد امامزاده در تهران وجود دارد"
"ميتوانستيم از امامزادهها به عنوان مراكز فرهنگي فعال كشور استفاده بهينه كنيم، ولي در اين باره
دچار ضعف و كمبود فرهنگسازي هستيم"
"وي برخي از كارهاي انجام شده از سوي سازمان اوقاف را در اين حوزه تمديد ساعت زيارت امامزادهها از يازده شب تا صبح و يكي از اهداف اين كار را پناه دادن به دختران فراري از خانوادههايشان اعلام كرد كه با هماهنگي مشاوران به مسائل و مشكلات آنها رسيدگي ميشود"
"حوزويان بايد در سه عرصه پيگيري موقوفات، شناساندن مراحل مختلف وقف به مردم و احياي
امامزادهها ما را ياري كنند"
خیلی وقته یعنی در واقع ما در طول تاریخ این مشکل رو داشتیم. این مشکل که هر جایی بدون هیچ سندی بقعه ای زده شده و بعدم اسم امام زاده روش گذاشتند و دیگه از قرآنم مقدس تر شده!
بین این روستا و اون روستا رقابته سر امام زاده! این مال خودشو بهتر می دونه اون مال خودشو! یکی هم که این وسط امام زاده نداره کم کم می بینی میگن یه سید خوبی اینجا بوده خیلی وقت قبل! باید بریم مناره بخریم!
در اینکه بیشتر امام زاده های موجود کمترین سند و مدرکی ندارند در اثبات واقعیت ارتباط معنویشون با ائمه شکی نیست. منتها بعضی میگن حالا چه کار داریم! بزار مردم عبادتشون رو بکنند ولی واقعیت اینه که این مسئله واقعا مضرات خودش رو داره.
ترویج این طرز نگاه به دین یعنی دینی که صرفا به حاجت گرفتن و ضریح گذاشتن و بهش چسبیدن محدود میشه موجب قشری و سطحی شدن دین و تقلیل عقلانیت دینی در بین مردم میشه که الان می تونید به وضوح مشاهده کنید.
این مسئله نه فقط در مورد امام زاده سازی بلکه در مورد خیلی از شعائر مذهبی دیگه رایج مثل مراسم های محرم یا رفتن به مسجد جمکران هم قابل بررسیه! که در مورد محرم شاید حالا هم که داره از راه میرسه مطلبی نوشتم. ولی در مورد جمکران که کسی جرات نمی کنه حرف بزنه!
وقتی که بعضی از علما در مورد مسئله جمکران از مردم تقیه می کنند تکلیف بنده روشنه! غیر از اینه؟!
قشری گری دینی می دونید یعنی چی؟ یعنی اینکه همون جوونایی که سال به سال نماز نمی خونند و دست به هر کاری هم ممکنه بزنند کافیه محرم بشه یا کافیه توی روستاشون یه امام زاده باشه! دیگه واویلا میشه! زار زار گریه می کنند! توی سر و صورت خودشون می زنند! میرن توی خلسه! بعدم اگه مثلا یکی همرنگ جماعت نشه چنان چپ چپ نگاه می کنند و اگر روشون بشه بهت میگن سنی! و البته به خیال خودشون فحش دادند!
از مضرات دیگه این امام زاده سازی اینه که دین و شعائرش بازیچه علاقه ها و رقابت های ما میشه!
واقعا بررسی همه جانبه و دقیقی نیاز داره تا بتونیم خیلی روشن و دقیق مضرات این پدیده رایج رو بیان کنیم.
بگذریم...!
پی نوشت:
1- آقای مصلحی فرموده اند:
"غرب، تفکر و ایده وقف را از ما گرفته و تحت عنوان ان جی او و مشارکت مردم در
عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بهداشتی به ما برگردانده است"
بعضی دوست دارند ریشه همه چیز رو در خودمون پیدا کنند! فکر نمی کنم این طوری بتونند ارزشمون رو بالا ببرند!
امسال هم همزمان با عید غدیر در مکان های مختلف و با حضور بزرگان مراسم عمامه گذاری طلاب برگزار شد.
توی حوزه برای زمان برگزاری این مراسم نسبت به عید غدیر عنایت خاصی وجود داره هر چند گاهی در اعیاد دیگه هم این مراسم بعضی جاها برگزار میشه.
امسال آقای مکارم کار جالبی کردند. تشریف بردند مدرسه معصومیه اونم توی سالن تازه ساز آمفی تئاترش و به نوعی یه خورده جدید تر شد شکل برگزاری این مراسم!
خود همین که حاضر شدند به مدرسه معصومیه برن برای این مراسم کار خوبی بوده!
البته من نمی دونم چرا برای برگزاری این مراسم از مسجد مدرسه استفاده نشده! ولی به هر حال اینم کار جالبی بوده که توی آمفی تئاتر برگزار شده!
صحبتی هم کردند در این مراسم! می تونید اینجا قسمت هایی از صحبتشون رو بخونید.
در قسمتی از صحبتشون فرموده اند که :
"همانطور که با قرآن به غیر مسلمانان تحدی می کنیم با نهج البلاغه نیز می توانیم با مذاهب دیگر تحدی کنیم"
چيزي به آغاز محرم نمونده!
محرم و آئين عزاداري و مراسم هاي مذهبي اين ماه ، نقطه ي عطف دين و هنر شده است!
هنر عاشورائي هم به نظرم ميرسه عنواني است كه تازگيها كمابيش با ديدي تخصصي هنري مطرح شده...
مورد اتفاق است كه طي سالها و قرنها چيزي از جنس هنر در قالب عزاداري هاي محرم جان گرفته است..
شايد وضعيت الان ميراث داران اين عقبه ي هنري ، از ديد خيلي ها مورد نقادي قرار گرفته...
و به نظر ميرسه نقدهايي هم وارد باشه... به مداحي ها و عزاداري هايي كه دريكي دو دهه ي اخير متولد شده اند... بخصوص از ديد محتواي ديني و ارزيابي شرعي سبكهايي كه اتخاذ شده .
بيشتر به تركيب كردن انواع موسيقي غربي با مداحي پرداخته اند از لحاظ سبك و قالب.
از حيث محتوا هم نسل جديدي از ترانه سرايي مذهبي رو ميبينيم كه بيشتر نوآوري در مفاهيم ديني صورت داده اند تا شعر و هنر!!!
در سينما و تلويزيون هم كه رويكرد قابل ملاحظه اي به سمت كار ديني مشاهده ميشود ، گاهي در دامن كليشه هايي تكراري و بي محتوا گرفتار ميشويم و گاه دست و پا شكسته و با ترس و لزر سراغ مفاهيم ميرويم و گاهي هم به قول معروف ميزنيم چشم هم كور ميكنيم!!
پيوندي كه بايد بين قالبها و فنون هنري و مفاهيم ديني برقرار نشده!
خلاصه در كنار محاسن معايبي هم داشته ايم.
اما به هر حال من فكر ميكنم در كاستي هايي كه وجود دارند ، غربت هنر ديني در مطالعات حوزوي ، امري كليدي و ريشه اي است.
به گونه اي كه آدم دلش به مظلوميت هنرمندانمون ميسوزه! كساني كه بگذاريد صادقانه بگويم: بار وظايف طلاب رو به دوش ميكشند!!
فكر ميكنم اگر ايراداتي در توليدات هنري ما در عرصه ي دين هست... چه در به بيراهه رفتن مداحي و چه در مورد توليدات سينما و تلويزيون و چه توليدات ديگر رشته هاي هنري ، بايد كمي مداقانه تر ريشه يابي كنيم.
كار هنري متشكل از محتوا و قالبه... مسلما حجم زيادي از كار تئوري به مولدان و متصديان ديني برميگرده...
هم تعاريف كليدي و بنيادين هنر ديني امري است كه حضور جدي حوزه و علوم ديني رو مطلبه...
هم در ارائه ي مواد خام ديني به گونه اي كه بتواند مورد استفاده ي هنرمندان قرار بگيريد ، حوزه داراي وظيفه است...
هم به نظر ميرسه در پروسه ي تبليغ دين كه وظيفه ي رسمي حوزه است نياز به قدرت هنري است!
يكي دو سال پيش يه كاري رو دانشكده ي صدا و سيما انجام داده بود و طلاب رو در رشته هاي توليد سينما و تلويزيون ميپذيرفتند... كار موثري بود اگر طلاب هنر رو جدي بگيرند!
هر چند به نظر ميرسه مطالعاتی "مبنايي تر از فن" جاشون خالي است!!
از نقد فراموش نفرماييد
خواندني ها