تبليغاتX
از حوزه تا علميه

"با توجه اینکه زنان هشتاد درصد متقاضیان طلاق را تشکیل می‌دهند، اگر حق طلاق رابه آنها بدهیم، همه مردها مجرد خواهند ماند"

"...علت اصلی همه اختلافات خانوادگی را «توقعات نابجای زن» دانست و ده سال اول زندگی را دوران شناخت طرفین از یکدیگر خواند"

"زنان امروز حتی توانایی پختن یک تخم مرغ را هم ندارند و اگر حق طلاق را به آنها بدهیم هیچ مردی روز خوش نخواهد دید"

"صدور حکم طلاق به خاطر اعتیاد مرد را «یک اصل منسوخ شده» دانست و گفت: در کشور چهار میلیون معتاد داریم در صورتی که بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمی‌زند بلکه اعتیاد باید مخل زندگی باشد، بهتر است زنان با این مسئله کنار بیایند تا مردها هم بتوانند با خیال راحت اعتیاد خود را ترک کنند"

شگفتا! اینا رو فکر می کنید کی گفته باشه؟!

فریدون امیرآبادی سرپرست شورای حل اختلاف خانواده در تهران!

شگفتا!

وقتی این خبر رو دیدم یه جستجویی کردم ببینم می تونم مشروح سخنان رو پیدا کنم که متاسفانه نتونستم چون مثل خیلی وقتای دیگه یه خبر رو یه سایتی نوشته و همه تقریبا همونو یه خورده توش دست بردند و گذاشتند توی سایتشون. اونایی که خوش انصاف بودند منبع رو هم ذکر کردند. البته خوب می دونیم که ما ایرانی های غیور کلا خیلی خوش انصاف نیستیم! حالا بگذریم! اون خوش انصاف ها خبر رو از سایت نوروز نقل کرده بودند.

واقعا آدم بعضی چیزا می بینه می مونه چی بگه!

علت اصلی اختلافات خانوادگی توقعات نابجای زنان! عجب! سوال این حقیر نادان اینه که این ادعا بر اساس بلا نسبت کدوم بررسی جامعه شناختیه؟! آخه همین طوری که در این موارد نمیشه نظر داد! خصوصا در جایگاهی مثل شورای حل اختلاف که معلومه با این طرز فکر چه جوری اختلافات حل میشه. ما شنیده بودیم که عواملی مثل مشکلات جنسی و اعتیاد و ... رو از دلایل اصلی اختلافات شدید خانوادگی در ایران ذکر می کردند...

ولی خبر نداشتیم همه اینا ریشه در یه عامل داره! اینکه زنان ما همه پررو و پرتوقع شدند!

چه انتظاراتی دارند! میگن شوهرمون معتاده! خب باشه! باید کنار بیاید تا شوهرتون ان شاء الله کم کم تصمیم بگیرند ترک بفرمایند! واقعا خیلی خوبه! تصورش رو می کنم وقتی که زنی به ایشون مراجعه می کنه و از مشکلات اعتیاد شوهرش شکایت می کنه! واقعا چه احساسی بهش دست میده وقتی ایشون می فرمایند بسیاری از اعتیادها به زندگی لطمه نمیزنه! واقعا عجب نظریه ای! پس این همه از ضربات سنگین اعتیاد به زندگی که میگن کشکه! از این خبرا هم نیست! خیلی جالبه!

تازه نظریه بعدی اینه که ده سال اول زندگی دوران شناخت طرفین از همدیگه است! عجب! خوبه! البته یه خورده طولانی به نظر میاد! نه؟!

موندم این شیرزنانی که باید این قدر راحت با اعتیاد شوهرشون و بدبختیاش کنار بیان چطور بلد نیستند یه تخم مرغ بپزند؟!

تا میای حرف بزنی به آدم میگن فمینیست! آخه بابا! فمینیسم رو چه کار دارم! این صحبت ها همش غیر علمی و احساسیه! در بهترین حالت میشه گفت مردسالارانه است اگه نگیم خدای نکرده بوی ضد زن بودن ازش میاد!
+ نوشته شده در 5:13 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.

آموزه های دینی ای که عمل مومنان را شکل میدهند دقیقا از کجا میآیند؟؟

فرایند محقق شدن عمل دینی در جامعه ي ما چگونه است؟

آيا متن ديني عامل اصلي شكل گيري نگرش ديني است يا امور ديگري هم دخيلند؟

از واقع ميپرسم نه از يك تئوري ديني ...

تلاش میکنم رفتار مومنانه مردمي كه ميبينم رو کالبد شکافی کنم.

و به يك نكته اشاره كنم.. و ان اينكه در ذهن ديندار جامعه ي ما چگونه نگرش ديني قانع كننده شكل ميگيرد؟  و در ذهن يك طلبه معمولي علوم ديني چطور؟

آيا متن ديني علت تامه ي يك اذعان ديني است يا عوامل ديگري هم دخيلند؟؟

چيزي كه در ميان عوام خيلي توجه بنده رو به خودش جلب ميكند.. چيرگي احساس ديني بر دلالت هاي متني است!! و متن غالب هم حديث است!

و در ميان طلاب علوم ديني هم ظاهرا عوامل محيطي حوزوي بر دلالتهاي متني چيره است...

و باز هم متن غالب ، حديث است!

به نظرم ميرسه كه طلاب حتي كمتر از مردم عادي پژوهشگرند!!!

وقتي عميقتر نگاه ميكنم.... با تمام غير متخصص بودن!!! مردم كوچه و بازار را در فهم ديني شان بيشتر اهل اجتهاد (به معناي لغوي) و تفكر مييابم تا اكثر طلابي كه ميشناسم!!
ظاهرا فراواني خوي تفكر روي داده هاي ديني در مردم بيشتر است تا طلاب!!

 و در هر دو عوامل ديگري در فرايند اذعان ديني (نگويم استنباط!) ، غير از متن ديني ، نقش آفريني موفقتري دارند...

 

استقراءات ناقص بود! نقد بفرماييد!

+ نوشته شده در 11:58 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
سه شنبه 20 آذر1386

دین (لااقل اسلام) پیوند ناگسستنی ای با مردم داره!

نمیتوان جامعه ی انسانی رو در معادلات دین حذف کرد!

همیشه از خودم پرسیده ام آیا علوم اجتماعی و لااقل روشهای پژوهش اجتماعی نباید جایی در حوزه و ميان طلاب داشته باشه؟

آیا مخاطب دین کسی غیر از مردم و انسانهاست؟ و موضوعش چیزی غیر از رفتار و اندیشه ی بشره؟

اگر اینطوره چطور میشه یک مطالعه گر علوم دینی بی نیاز از توان مطالعه ی اجتماع باشه؟؟

چطور میشه بدون مطالعه ی انسانهای یک جامعه نسخه براشون پیچید؟؟؟

خیلی از پایان نامه هایی که طلاب بر میدارند به نحوی نیازمند مطالعات اجتماعی است.. اما متاسفانه روش پژوهش اونها بیشتر مبتنی بر کتابخانه است تا جامعه ی آماری موضوعشون...!

و داده های میدانی ای هم که با روشهای پیمایشی به دست میارن چندان دخالت علمی ای در پژوهششون نداره!!.. البته اگر بتوان اونها رو يك پژوهش علمي دونست!!

مطالعات اجتماعی کجای کار یک طلبه باید باشد؟؟ و الان کجای کار طلاب است؟؟

اكثر طلاب بدون رصد علمي اجتماع ، چيزي رو به اون نسبت ميدن و بر اساس همون هم قضاوتها و تحليلها و درنتيجه عملكردهاشونو تنظيم ميكنند!!

و اين موجب غير واقعي شدن نگرشها و غير كارشناسي شدن تصميمها و غير قابل ارزيابي شدن عملكردها ميشه!! و در نهايت موجب چالش طلاب و در نتيجه جامعه ي ديني با جامعه و بخصوص نخبگان جامعه خواهد شد....

اگررشته هاي تخصصي براي حوزه در دوره هاي كارشناسي تعريف بشود احتمالا بشود به جرات حوزه هاي خاصي رو نيازمند پژوهشگري اجتماعي دانست!

مثلا تبليغ ، حتما به دانش اجتماعي و روش مطالعات اجتماعي به شدت نيازمند است...

اما همه ي انديشمندان علوم اسلامي لزوما نبايد به طور مستقيم داده هاي اجتماعي نياز داشته باشند!! به عنوان مثال فلسفه !

اما الان كه چنين نگاه تخصصي اي بين طلاب وجود جدی ای نداره و اكثرا در عرصه ي تبليغ و فعاليت فرهنگي اجتماعي قدم ميگذارند.... به نظر ميرسه همه به دانش مطالعات اجتماعي نيازمند خواهند بود! وگرنه به دام تحليلهاي انتزاعي و غير كارشناسي در مسايل فرهنگي اجتماعي و عملكردهاي كليشه اي و بي ثمر  گرفتار خواهند گرديد!

 

از نقد فراموش نشود.

+ نوشته شده در 11:20 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.

در خبر ها آمده که یک جوان بیست ساله در کرمانشاه به جرم تجاوز به عنف اعدام شده در حالی چند روز پیش از آن آقای شاهرودی دستور پیگیری این پرونده را داده بودند. متاسفانه این خبر در خبرگزاری های رسمی داخلی چندان بازخوردی نداشته!

اما من با مطالعه سه گزارش در بی بی سی  رادیو فردا و دویچه وله نکات عجیبی رو در این پرونده دیدم که واقعا متحیر مانده ام که آیا فقه جدیدی از آسمان نازل شده یا من قدرت درک ساده ترین مطالب فقهی را ندارم؟!

به علاوه ایرادات قانونی زیادی هم در این اجرای حکم و همچنین خود حکم بوده که با جمع کردن در کنار ایرادات فقهی به هیچ نحوی نمیشود نتیجه گیری کرد که این حکم بر چه اساس قانونی یا فقهی صادر و اجرا شده؟!

از نظر قانونی ظاهرا حداقل سنی که پسران باید داشته باشند تا حکم اعدام بتوان صادر کرد 15 سال است که در این نمونه قربانی متهم بوده که در سیزده سالگی جرمی مرتکب شده. علاوه بر اینکه در حال حاضر در دنیا با اعدام افرادی که در موقع ارتکاب جرم زیر هجده سال داشته اند به شدت مخالفت می شود و اساسا به این افراد از نظر حقوقی کودک اطلاق می شود. و همین مسئله بارها برای دستگاه قضایی ما مشکل ساز شده بوده اما این بار اصلا با یک اعدام برای جرم زیر 15 سال روبرو هستیم که معلوم نیست حتی چطور بر اساس قوانین داخلی چنین چیزی توجیه شده. البته من آشنایی کافی با قوانین ندارم و از نظر فقهی هم اعدام مشروط به بلوغ هست که برای یک فرد سیزده ساله هم محتمل خواهد بود و البته اگر جرم مذکور ثابت شده باشد بلوغ هم بسیار محتمل خواهد بود هر چند حتی اگر نتوان از این طریق بلوغ را شرعا ثابت کرد.

ایرادات قانونی و شرعی به این قضیه زیاد هست از جمله اعدام بدون خبر دادن به خانواده و وکیل و ... اجرای حکم با وجود دستور پیگیری ریاست قوه قضائیه و البته ایرادات دیگری که در مورد اصل حکم وجود دارد. از جمله اینکه چطور وقتی شاکیان پرونده شکایت را پس گرفته اند و صحبت های قبلی را هم رد کرده اند تجاوز به عنف یا صرفا لواط را می توان صرفا با یک بار اعتراف ثابت کرد؟!

از نظر شرعی در اثبات لواط به واسطه اعتراف قضیه کاملا روشن است. حداقل نیاز به چهار بار اعتراف است که از نظر قول رایج و مقبول در حال حاضر باید در چهار مجلس مختلف هم باشد. علم قاضی هم اصلا یک چیز بی حساب و کتابی نیست که قاضی حق داشته باشد بگوید از یک بار اعتراف علم پیدا کردم. علم قاضی حداکثر در جایی می تواند مورد استناد باشد که از طرق دیگری غیر از همان اعتراف اول باشد! اجرای چنین حکمی بر مبنای علم قاضی بیشتر شبیه مسخره کردن فقه است! اگر قرار بود بر مبنای همان اعتراف اول قاضی بگوید علم پیدا کردم پس پیغمبر چرا بعد از سه بار اعتراف ماعز به زنا باز طفره می رفت؟!

علاوه بر اینکه اعتراف در تحت فشار و شرایطی که در زندان وجود دارد اصلا اعتبار شرعی ندارد. در این قضیه ظاهرا اولا به خاطر سیگار کشیدن در رمضان این فرد را دستگیر کرده اند و بعد هم معلوم نیست چطور با یک اعتراف علم شرعی پیدا کرده اند و بعد هم معلوم نیست بر اساس کدام حکم فقهی قربانی را سوار الاغ کرده و در شهر گردانده اند و حالا هم که اعدام!

چه می توان گفت؟! فقط می توان خواهش کرد که قوه قضائیه این مسئله را خیلی جدی پیگیری کند والبته آرزو بر جوانان عیب نیست!

و می توان باز هم خواهش کرد که اینها را به پای دین و شرع نگذارید! و البته باز هم آرزو بر جوانان عیب نیست!........
ولی به عنوان یک طلبه امیدوارم آقای شاهرودی همان طور که دستور رسیدگی دوباره به پرونده را دادند حالا هم که متاسفانه حکم سرخود اجرا شده خیلی جدی پیگیری و با متخلفین این پرونده برخورد قانونی کنند.

+ نوشته شده در 2:37 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
چهارشنبه 14 آذر1386

یک زمانی به نظرم میرسید زبان یک ابزار است برای انتقال ذهن!!

اما الان فکر میکنم این حرف نمیتواند خیلی دقیق باشد. زبان و تفکر در هم تنیده شده اند و به نظر میرسه قابل تفکیک از هم نیستند... اگرچه از هم تجرید میکنیم.

بحث زبان اولین بار به طور روشن در گفتگوهای کلامی ای در ذهنم رخ داد که حول توحید و اندیشه های بنیادین کلامی شیعه با تعدادی از دوستان!! داشتم...

لب مساله نگرشی بود ناشی از چالش عرفان با زبان که در اون " زبان ابزاري ناتوان از بیان معرفت "  قلمداد میشه...
اونهایی که سری به دنیای عرفان زده باشند و یا حداقل اهل ادراکات درونی و شهود و حتی احساس باشند ممکنه به خوبی به لکنت افتادن زبان از بیان رو درک کنند...

عرفا به استناد این تجربیاتی که با زبان دارند.. اساسا زبان رو از درجه ی اعتبار خارج میدونند و به دنبال رهایی از قید زبان هستند... و به قول معروف اندر خم کوچه ی الفاظ خودشون رو علاف نمیکنند!!

و خلاصه زبان رو دارای شانیت "بیان معرفت" نمیدونند... و به این ترتیب با بي اعتباري زبان ، خود شونو از بگیرو ببند منطق و عقل و پاي چوبين استدلال رهایی میبخشند!...

مساله ای که چالش برانگیز بود در اون گفتگوهای ما... جای این وضعیت زبان در مساله ی اندیشه و تفکر كلامي و اعتقادات بود!
در کلام و فلسفه که دانشهایی عقلی هستند قوانین زبان به عنوان یک عنصر مهم و دارای نقش و معتبر شناخته میشه. یعنی زبان به رسمیت شناخته میشه به عنوان "بیان کننده معرفت"!

چرا كه استدلال داراي يك صورت زباني است!

و در ساماندهی اندیشه ی دین هم باید بپذیریم که

۱- معرفت توسط زبان قابل انتقال است!!

و  ۲- دین منظورش را از طریق زبان انتقال میدهد!!!
و گرنه دین رو با یک پارادوکس و تناقض درونی مواجه میکنیم!!
اتفاقی که باید گفت تا حد قابل توجهی در جامعه ی مذهبی عوام ما رخ داده!

و گونه ای راز آلودگی رد در تفکرات کلامی عوام شیعه بوجود آورده  که ناشی از معرفتجویی فارغ از زبان و منطق است...

دین و لااقل اسلام که هدف سعادت بشر رو دنبال میکند نمیتواند مانند عرفان شعار چوبین بودن پای استدلال و عجز مطلق زبان را سر بدهد!!!
شاید خیلی شنیده باشید در بحثهای اعتقادی ، که:
" این حرفها را به هر کسی نباید زد چون معرفت موجود در آن را در نمي يابند و حكم به شرك و كفر ميكنند!!
همه این حقایق را درک نمیکنند و باید به خواص گفت!! "

و به نوعي روش عرفاني در مباحث كلامي دنبال ميشود! روشي كه منطق نقش چنداني در آن ندارد و مسايل ذوقي و حسي و شهودي عامل تعيين كننده هستند!

و اعتبار زبان به عنوان حامل معرفت به حداقل خود ميرسد و عقلانيت كمترين نقش را در ساماندهي صورت و در نتیجه سیرت تفکر ميتواند ايفا كند.

اينجاست كه خلاقيتهاي هنري و ذوقي به راحتي در مقام معرفتزايي ظاهر شده ، جاي استدلال منطقي را گرفته و قادر خواهند بود در انديشه ها دست ببرند.... 

حتي اگر عناصر زباني "فاقد اعتبار در بيان معرفت " قلمداد شوند باز هم فقط از ديده فرو گذاشته شده اند و نقش طبيعي خود را در ساماندهي تفكر ايفا خواهند كرد!!

اين وسط منطق هم كه ناظر بر پيوند بين تفكر و زبانه ، به كلي مهمل مي شه و دستش از هر گونه نقدي كوتاه !!!

آميختگي (خلط آميز) مباحث كلامي با روضه و مداحي و شسته رفته ترش هنر ديني! چنين وضعي رو پيش آورده كه بيش از هر چيز نوسانات اعقتادي رو از نظر پنهان ميكنه.....

به عنوان مثال در بحث غلو ميتوان خلجان اين ماجرا را يافت!

قصد رد كردن هنر ديني رو ندارم كه در جاي خودش عامل قدرتمندي است. اما فتح شدن قلمرو كلام توسط آن ، عقلاينت آموزه هاي دين و بخصوص انديشه هاي كلامي رو تخريب خواهد كرد!

بدون اعتبار دادن به زبان و منطق نميتوان از هيچ انديشه ي مشتركي سخن گفت و چه بسا از هيچ انديشه اي!

 

اين حرفهاي بنده رو وقتي براتون جالب خواهد شد كه در گفتگو با يك غالي ، قادر نخواهيد بود پيوند معقول سخن و انديشه اش را به وي ثابت كنيد!!!

 

 

ميبخشيد اگه پرت و پلا گفتم شلوغي هاي شخصي است!!

از نقد فراموش نشه!

+ نوشته شده در 9:56 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.

دیروز روز جهانی ایدز بود! شب داشتیم واسه خودمون خبر می خوندیم که یه دفعه دیدیم جل الخالق!

(دادستان كل كشور روز شنبه در همایش «روز جهانی ایدز» ازدواج موقت را یكی از راهكارهای موثر كنترل و مبارزه با ایدز در كشور دانست.

قربانعلی دری نجف‌آبادی، گفت: ازدواج موقت به عنوان یكی از راهكارهای كنترل و مبارزه با ایدز در كشور می‌تواند موثر باشد
.

وی بااشاره به‌این كه در موضوع پیشگیری از ایدز، ازدواج مهم‌است، گفت: در این موضوع گاهی اوقات ازدواج و قرادادهای موقت مطرح می‌شود كه متاسفانه برخی آن را به گونه‌ای دیگر تعبیر می‌كنند)

سعی و کوشش ما برای فهم منظور واقعی از این کلام همچنان ادامه داره! چون هر کاری می کنیم به قول طلبه ها معنای محصلی از این کلام بدست نمیاریم! آخه ازدواج موقت چه جوری می خواد جلوی ایدز رو بگیره؟! اگه عکسش رو کسی می گفت می گفتید خب بله! طبیعتا ازدواج موقت یکی از راه های انتقال ایدز می تونه باشه. ولی هر کاری می کنم که بفهمم چطوری همین ازدواج موقت باعث میشه با ایدز مبارزه هم کرده باشیم نمی فهمم و البته شاید مشکل از فهم بنده باشه!

البته شایدم ویروس مهدورالدم به محض شنیدن ندای نورانی "زوجتک نفسی ..." نادم و پشیمان گشته و از سرایت به فرد دیگر منصرف شود!

یا شایدم منتظر باشه ببینه که اگه این چند کلمه رو نشنید هجوم ببره که بلایی باشد آسمانی برای مفسدین فی الارض! مثل اون اوایل که سر و صدای ویروس ایدز توی آمریکا در اومده بوده و جدی جدی بعضی خیال می کردند این عذاب هم جنس بازاست. ولی خب! خیلی طول نکشید که بفهمند این خبرام نیست!

حالا جدای از شوخی! ظاهرا منظور جناب دری نوعی ترویج کنترل شده و رسمی ازدواج موقت بوده. پر واضحه که ترویج ازدواج موقت جدای از حکم شرعیش از نظر اجتماعی موجب آزادی جنسی بیشتر خواهد بود و طبعا این مسئله بیشتر استعداد داره برای ترویج بیماری ایدز نه کنترلش!

ممکنه منظور مثلا تاسیس مراکزی باشه که خیلی وقته حرفش هست و بعضی جاهام راه افتاده و مثلا گفته بشه که با تاسیس این مراکز اولا رابطه ها شرعی خواهد بود و هم اینکه میشه برای کنترل ایدز کارهایی کرد. مسلما اون مراکز از جیب خودشون خدمات جلوگیری از ایدز نخواهند داد و هزینه اون میفته گردن خود دو طرف و در واقع تنها نقشی که این وسط اون مراکز برای جلوگیری از ایدز بر عهده می گیرند آموزش در این زمینه است و یکی نیست که بگه اگه منظور آموزشه کجا بهتر از دبیرستان ها! اصلا حتی اگرم این مراکز ایجاد بشن جدای از مضرات بسیار زیادی که دارند خیلی ها خصوصا دختران به هیچ وجه تمایلی به رفتن به این جور جاها ندارند و باز هم اکثر روابط خارج از ازدواج خارج از این مراکز خواهد بود. بنابراین باز هم نیاز به آموزشی فراگیر خواهد بود که فقط از یه طریق ممکن به نظر میرسه و اونم مدارسه!

ضمنا ایجاد چنین مراکزی عملا موجب رابطه های خارج از خانواده بیشتری میشه و همین خودش می تونه موجب فساد بیشتر و حتی خطر گسترش ایدز باشه مگه اینکه رعایت اصول ایمنی اجباری بشه که خب همه خوب می دونند که توی ایران خیلی چیزا روی کاغذ اجباریه! ولی در واقعیت ...!

ممکنه هم منظور ایشون ترویج ازدواج موقت برای تسهیل در امر ازدواج بوده و نه صرفا ایجاد مراکزی برای آشنایی کوتاه مدت! که خب اینم عملی نیست. چون ازدواج موقت داریم ولی خانواده موقت نه!
+ نوشته شده در 10:1 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
جمعه 9 آذر1386

كلام اسلامي در بستر جدالهاي فكري در دنياي اسلام شكل گرفت... و چيزي كه از اين بستر به ارث برد خوي جدلي اي است كه گويا در بافت كلام اسلامي به طرز محسوسي نهادينه شده است... 
به طوري كه كتب كلامي اي كه توسط متكلمان و به عنوان كتب كلامي نوشته شده و به ما رسيده عموما يا جنبه ي رد مخالفان داشته و يا اثبات مدعاي خويش!!!
حتي به طور رسمي جدلي بودن كلام مورد تائيد اهل فن است!!

و اين يعني ما در دوره ي طلايي رشد كلام چيز هوشمندي به عنوان " يك دانش كاملا تعريف شده "  رو نداشته ايم!!!

و يك منطق خودآگاه و تئوريك كلام ما رو نظم نداده است... بلكه واقعيتهاي وقوع يافته در جدالهاي فكري هويت اون رو سامان داده...
و نياز به بازيابي معارف متون گذشته داريم... كه بسيار هم در مضان تاويلگري قرارمان خواهد داد!..

اين به معني غير عاقلانه بودن همه ي گفته هاي كلامي گذشته ي ما نيست... چنين جسارتي از اين طلبه ي كوچك بر نمي آيد!! بلكه استفاده ي كنوني خود را از اين ميراث دارم نقد ميكنم!!!

و از ساختار و منطق حاكم بر يك دانشي ميپرسم كه هم اكنون بايد انديشه ي ديني جامعه را سامان دهد....

گذشتگان در زمان خود آن كردند كه مايه افتخار تفكر اسلامي در عصر خود بود هر چند بايد نقد هم كرد... اما ايراداتي كه الان هست در زمان ماست و بيش از هر كس ما مورد خطاب نقديم كه چگونه به گذشته و حال نگاه ميكنيم و انديشه مان را رقم ميزنيم!!

خلاصه يا اهل العلم.... الجهاد....
بايد تيغ برداشت و نقادي كرد آگاهانه و مبتني بر درك درست از گذشته و حال!!

و بازيابي كرد معارف رو از دل تنشها و چالشهايي كه پشت سر گذاشه ايم... و خيلي مسايل واقعي رو كنكاش كنيم.. (معرفتجويي)

مسايلي همچون معرفتشاسي ديني (نه معرفتشناسي دين اين قبل از كلام است!!)...

و همچنين بايد مدقانه راهي را كه طي كرده ايم به ديد نقد مطالعه كنيم.... (روششناسي و معرفتشناسي)

و در قدم اول به نظر من از صحت و سقم معرفتشناختي اين خوي جدلي بايد پرسيد!!

كه چه بر سر ذهن ديني ما آروده است!!!؟

مطالعه ي تاريخ فكر كلام از جهاتي الان خيلي كليدي و موثر است....

متاسفانه منابع انديشه ورزي طلاب ، الان منابع مستقيم ديني نيست.. بلكه غالبا منابع دست دوم ديني يعني انديشه ي انديشمندان بزرگ گذشته هستند!!
و كمند افرادي كه مستقيما در حال تغذيه از قران و حديث باشند!!
(در شكلگيري اين وضع فرهنگ فكري ما بازيگر قدرتمندي است كه تحديد عمل تفكر رو در ميان طلاب انجام ميدهد)

خلاصه متاسفانه ذهن طلاب از چنبره ي انديشه ي پيشينيان بيرون نميآيد تا امروز را چاره اي كنند...
و به اين ترتيب فكر ميكنم هم از حقيقت انديشه ي بزرگان گذشته محروم ميمانيم و هم از منابع اصلي دين!!!

چرا كه شناختي معقول و منطقي از انديشه ي پيشينيان حاصل نميكنيم... و هم به واسطه ي تقليد از گذشتگان ، جسارت انديشيدن بر مبناي منابع دست اول دين در ما ميميرد! (كه مرده در سطح وسيعي)

 

ميبخشيد بداهه اي پراكنده است و محتاج نقد!!

+ نوشته شده در 11:0 قبل از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
یکشنبه 4 آذر1386

يه مدت مد بود بعضيها رو تب مدرنيزاسيون برداشته بود!!  تازگيها هم بعضيها شوق وصف ناپذيري يافته اند در جهت دينيزاسيون!!!

مثل اينكه ميخوان هر جور شده  همه چيزو همه جا رو ديني كنند!! و هر جور شده يك كلمه ي ديني رو تو كلامشون بگنجونند .... حرفشونم اينه كه خلاصه همه چيز ما عين ديانت ماست!!.... بابا پدرت خوب مادرت خوب شورش نكن ... تلخ ميشه!!!

از بس افراط ميكنند در اين قضيه ، كلا زده ميكنند مملكتو از دين و خدا و هرچي خلاصه بوي مذهب بده!! بخصوص جوونارو...

امروز يك جلسه اي مارو دعوت كرده بودند... به عنوان كارشناس ديني و مشاور طرح ، ميخواستند براي  يك تعداد دختراي دبيرستاني يه شبه اردوي فرهنگي اجرا كنند و يواشكي ديني ش كنند!!! و به قول خودشون با ترفندهاي فرهنگي مفاهيم ديني رو منتقل كنند!!!

تا اينجاش كه بد نبود.... وقتي رفتيم سر جزئيات و خلاصه طرح و برنامه و ريخت و قيافه ي قضيه...

ديدم كه به به .........
اسم اردو كه بود اردوي عاشقان بي بي رقيه (س)!

و همينطور رديف کرده بودند محتويات پروژه رو :

۱- كلاس حضرت زهرا (س)...

۲- مسابقه فرهنگي حضرت زينب (س)..... (سوالاتش هم ....... تولد امام صادق ع كي بود... مادر امام موسي كاظم ع كي بودند .... حضرت ابوالفضل (ع)  چه كاره ي امام حسين(ع)  بودند....... و......)

۳- كارگاه سييد الشهدا (ع)....

۴- مسابقه ي ورزشي حضرت معصومه (س)..........

۵- مسابقه ي ادبي امام حسن مجتبي (ع)............

محتويات بورشورها و.... همه به طور بسيار خسته كننده اي مذهبي اون هم از نوع موعظه ايش بود!!!

و خلاصه چشمتون روز بد نبينه........ مسول طرح داشت توضيح ميداد و ما همينطور مات و مبهوت داشتيم شاخ روي سرمونو وجب ميكرديم!! 

بعد از كلي توضيح و اشارات بالاخره  نوبت به ما رسيد كه مثلا نظر كارشناسي مونو ارائه بديم!...

بعد از مقدمه چینی های مربوطه... گفتم خدا خيرتون بده.... يه جا هم تو ذهنش بگذاريد كه نفس بكشه دختر!!!!!

يه خورده شوره آخه!!! شما نكنه ميخواين همه ي سهم دين اين دخترا رو يكجا تو همين اردو بديد كه ديگه دور دين نپلكن!!؟ يه خورده منطقي تر توروخدا!!!

اينو كه گفتم ديدم معاون طرح هم بنده ي خدا كه ظاهرا خيلي هم موافق نبود با ریخت طرح  و جرات حرف زدن پیدا نکرده بود آروم آروم صداش درومد و گفت: آره خيلي هم مستقيم به مذهب بپردازيم خوب نيست!!!

مسول محترم همچين نگاه معناداري به بنده ي خدا كرد كه انگار تو دلش ميگفت حالا بالا حرف من نظرميدي؟؟!!

بلند كه جاش نبود بگم... آهسته تو دلم گفتم درست و واقعي ديندار بودنو از خودمون شروع كنيم... بچه ها با تربیت شده ها بپلکن خود بخود طبیعت میگیرن... آخه تو كار فرهنگي هم ديكتاتوري!؟؟؟!! مگه چه خبره!! يه طرح كوچولو برگزار كردن كه ديكه اين فيگور گرفتنا رو نداره!!!
بعدشم رشد تكنولوژي و علوم مختلفه رو كه براي نگاه كردن نبوده كه... يه كمم بد نيست استفاده بفرماييم و لااقل متد رو بروز كنيم!! اگه محتوا رو نميتونيم!!!


هنوز که هنوزه در ميان ما دانش و فن مدیریت و روشمندي در انتقال مفاهیم دینی به عنوان یک ضرورت پذيرفته نشده و مغفوله!!!!

+ نوشته شده در 8:20 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.