تبليغاتX
از حوزه تا علميه
چهارشنبه 30 آبان1386

چند وقت پيش خبر رسيد كه اولين مسابقه ي وبلاگ نويسي خواهران طلبه قراره برگزار بشه!

خبر جالبي بود!

نامه ي ابلاغيش هم كه مدرسه اومد متن جالبي نوشته بود:

‹‹ جهت تقويت حضور خواهران طلبه در عرصه اينترنت و وبلاگنويسي ...........››

احتمالا اين مسابقه رو بايد آغاز رسمي حضور خواهران طلبه در وبلگستان قلمداد كنيم!
البته هستند خواهران طلبه اي كه وبلاگ دارند و مينويسند ولي تعدادشون خيلي نبايد باشه.... 
لهذا برگزاري چنين مسابقه اي اولا يك دريچه ي جديد باز خواهد كرد و دوما مشروعيت و مقبوليت اجتماعي چنين حضوري رو تقويت خواهد نمود! كه موجب گسترش حضور خواهران طلبه خواهد شد...

يكي دوسال هست كه وبلاگنويسي به عنوان يك فعاليت فرهنگي پذيرفته شده جاي خودش رو در ميان فعالين فرهنگي مذهبي كشور بخصوص طلاب باز كرده... و حضور محسوسي از طلاب در وبلاگنويسي ديده ميشه.....
برگزاري جشنواره ها و مسابقات در اين باره بي تاثير نبوده......
و به احتمال خيلي قوي برگزاري اين مسابقه ي مذكور منجر به گسترش محسوس حضور خانومهاي طلبه در وبلاگنويسي خواهد شد...

البته بايد ديد وضعيت كيفي اين مسابقه چگونه خواهد بود... و چه اهدافي دنبال خواهد گرديد...

 

خلاصه ظاهرا وقتش رسيده كه بگيم: و اكنون خواهران طلبه وارد ميشوند!

+ نوشته شده در 10:12 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.

از بدبختی های تاریخی ما و خیلی از مومنین در همه ادیان اسارت در دستان چسبناک خرافات دینی است. تخیلات و خواب ها و چیزای عجیب و غریبی که خصوصا در بعضی برهه ها در اثر عواملی به شدت افزایش پیدا می کنه. در این سال های اخیر هم در ایران الی ما شاء الله زیاد شده. هر کسی گوشه ای دکانی زده و کرامات می فروشه و خرافات ترویج می کنه و در میان مردم هم که اگر رک باشیم مومنین ساده فراوان داریم.

مسئله وقتی خنده دار میشه که می خوایم از همین خرافه ها دستاویزی برای اثبات عقایدمون درست کنیم که این شیوه اثبات اولا موجب خنده ها و تمسخرهای فراوان میشه که واقعا هم بیجا نیست. هم موجب افزایش دروغگویی و تزویر در میان مومنین ادیان و مذاهب مختلف خواهد شد و هم حتی گاهی همین شیوه استدلال دستاویزی برای رد عقاید مورد نظر میشه. خب وقتی از هر طنابی آویزون بشیم و فکر کنیم اون سرش تو آسمون هفتمه و بعد دانشمندان بشینند به هزار و یک دلیل ثابت کنند که بلانسبت مزخرف گفته ایم نتیجه اش چیزی نمیشه جز ایجاد تردید تا حدی موجه در آن اعتقادات.

از نمونه های همین چیزها خوابه! بله خواب! هر کسی شب کله میزاره! صبح پا میشه میگه فلانی رو دیدم. حالا تو می تونی رد کنی؟ می تونی اثبات کنی؟ اصلا به فرض دیده باشه! آیا حتما نشان دهنده چیزیه؟ هر کسی هم از هر مذهبی از این چیزا داره! باور کنید فقط ما ادعا نمی کنیم خواب رهبرانمون رو دیدیم. هیچ دلیلی هم نداره که فقط ما راستگو باشیم!

مثل این قضیه سنی های شیعه شده و برعکس می مونه! خب طبیعتا ما بهتره چهار تا خواب و نمی دونم از این چیزا داشته باشیم دیگه! ولی مشکل این جاست که مولوی عبد الحمید هم میان می فرمایند:

" کاش این شبکه مصاحبه ای هم با علمای شیعه که سنی شده اند ترتیب می داد چرا که فقط تیجانی مذهبش را تغییر نداده بلکه ما افراد دیگری از شیعه را سراغ داریم که مذهب شیعه را کنار گذاشته و به مذهب اهل سنت پیوسته اند آنان کتابهای بیشماری در مورد چگونگی گرایششان به مذهب اهل سنت نوشته اند و بسیاری از آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و حضرت علی کرم الله وجهه را بعد از سنی شدن به خواب دیده اند"

خب! حالا کی راست میگه کی دروغ؟ کی حق میگه کی ناحق؟

حالا هم که یه قضیه جدید پیش اومده! تصویر الله بر گوش یک کودک فلسطینی! بابا تو رو خدا یکی بیاد به من بگه این کجاش شبیه اللهه! چرا نمی گید رو گوشش تصویر چنگال افتاده! خداییش اگه به یه ملحد اینو نشون بدیم بگیم ببین الله روده بر میشه از خنده! حقم داره! آخه بابا! تا یه خورده لاله گوش کج و کوج شد ما باید بیایم از توش الله بکشیم بیرون؟! یعنی این قدر ایمان و اعتقادات ما سسته که باید از این ریسمان ها آویزون بشیم؟!

مسیحیان هم کلا زیاد از این چیزا می بینند هر چند فعلا در مقابل ما کم میارن! چند وقت پیش تصویر پاپ رو تو آتیش دیده بودند! چرا یکی نمیگه شاید این تصویر حقیقت جو باشه؟!

توی مملکت ما هم که جدیدا دور دور امام زمان و مهدویته! این به نظر بعضی ها شاید خیلی خوب باشه. اما متاسفانه نه تنها در این جور ترویج امام زمان هیچ حسنی نیست بلکه فقط داریم به اون حضرت ضربه میزنیم. فکر نمی کنم ایشون دوست داشته باشند ما ازشون برای اغراض سیاسی یا مادی خودمون استفاده کنیم! جدیدا هم البته دارند عده ای رو دستگیر می کنند و برخورد می کنند! اما متاسفانه ما از تریبون های رسمی هم خیلی خیری در این مورد ندیدیم! می دونید که منظورم چیه!
+ نوشته شده در 6:55 بعد از ظهر توسط حقیقت جو.
دوشنبه 21 آبان1386
داشتم با گوگل دنبال چیزی میگشتم که یک کلمه ی حوزه هم توش داشت... به یه مطلب جالب خوردم.
در مورد طلاب و حوزوی ها در دنیای وبلاگ نویسی!
آقای زندکریمخانی در وبلاگشون که مربوط به علوم ارتباطات هست نوشته بودند با عنوان از حوزه علمیه تا حوزه وبلاگ!
مطلب جالبی بود گفتم بد نیست نقل قول کنم. ایشون ظاهرا تحقیقی تطبیقی انجام داده اند در خصوص وبلاگ نویسان علوم حوزوی با دیگر وبلاگ نویسان. در این پژوهش معیارهایی چون بیان خویشتن یا شخصی نویسی و انگیزه های حرفه ای و سیاسی و تفریح را مطالعه کرده اند.

نتایج رو در وبلاگشون این طور بیان کرده اند:
«« از میان ۴۰۲ نفر پاسخگو ُ نتایج زیر بدست آمده است:
۱- تحصیلکردهای علوم حوزوی با اینکه کمترین جمعیت وبلاگ نویس هستند و در دنیای سایبر در اقلیت بسر می برند ولی با  ۹۰ درصد بیشترین انگیزه شخصی نویسی و بیان از خویشتن را در بین دیگر وبلاگ نویسان با هر رشته تحصیلی دارا می باشند.

۲- بر عکس مورد بالا اهالی حوزه کمترین علاقه را نسبت به مسائل تفریح و سرگرمی و دوست یابی از طریق وبلاگ در میان وبلاگ نویسان دارند.

۳- محتوای وبنوشت اهالی حوزه با ۷۰ درصد بر اساس و مرتبط با شغل و حرفه آنهاست و اهالی هیچ شغل و حرفه دیگری به این اندازه حرفه ای نویسی نمی کنند.

۴- جالب ترین نکته تحقیق من این نکته است که اهالی حوزه با ۶۰ درصد بالاترین انگیزه سیاسی و نقد و پیگیری مسائل اجتماعی را نسبت به دیگر وبنویسان دارند.  »»

نتایج جالبی داشته ... میشه روش یه کم دقت ورزید! چه تفسیری میشه ارایه کرد؟

+ نوشته شده در 1:38 بعد از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
سه شنبه 15 آبان1386

هنوز که هنوزه متاسفانه بعضی افراد و حتی بعضی از بزرگان ( اگر نگوییم اکثر) فکر می کنند که کنترل زاد و ولد مضر است وحتی توطئه دشمنان برای کم کردن شیعیان! و عجیبه که این صدا از همه جا به گوش میرسه. انگار نه انگار که در دهه 60 به اندازه کافی افزایش فله ای جمعیت رو تجربه کردیم.

حالا هم متاسفانه معاون تبلیغ حوزه علمیه فرموده اند:

« با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم!! »

پاپ ژان پل دوم در سفر خود به آمریکا به خاطر اینکه معادلات جمعیتی را در جهان به نفع مسیحیت تغییر دهد، دستور افزایش زاد و ولد را به مسیحیان داده بود، ولی ما با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم

در حالی که شیعیان به کنترل جمعیت پایبند بودند، روحانیون اهل سنت گفته اند که کنترل حرام است.

اروپا در سالیان گذشته خطای کنترل جمعیت را مرتکب شد و امروز متوجه خطای خود شده است و برای زاد و ولد جایزه می دهد، ولی متأسفانه ایران راه اشتباه اروپا را ادامه می دهد"

از چیزایی که باید شرم کنیم بهشون افتخار می کنیم و به چیزایی که باید افتخار کنیم ازشون شرم می کنیم! اعتقاد به کنترل موالید در شیعیان نشانه پیشرفته تر بودن سطح فکر اونا نسبت به برادران اهل سنت خلیج بوده!
الان مثلا فکر می کنند اگه جمعیت اعراب همین طوری میلیون میلیون بالا میره قدرتشون بیشتر میشه در حالی که در دنیای جدید جمعیت بیشتر اصلا به معنای قدرت بیشتر نیست!
حالا در مورد کشور های عربی که همین طوری زیرشون نفت بوده یکی دیگه اومده استخراج کرده و پول های هنگفتی بهشون دادند قضیه باز فرق می کنه. چون حالا حالا ها کم نمیارن از بابت پول و سرمایه! هر چند اونا هم بر خلاف ما دارند برای آینده شون کارهای مهمی می کنند! اما ما اینو باید بفهمیم که افزایش فله ای جمعیت در ایران جز عامل بدبختی نیست برامون!

نمی دونم دیگه اینو چطوری میشه اثبات کرد. یه نگاه بکنید به بدبختی نسل سوم! بعد از انقلاب تحت تاثیر جو اون زمان و همچنین روحیات زمان جنگ فکر می کردند همین طوری زاد و ولد کنند خیلی عالی میشه. همین طور سرباز امام زمان تحویل جامعه می دیم. و البته بعد از این سال ها فهمیدیم که از سربازی فقط کچل بودنش رو دارند!
 توی هر خانواده ای در اول انقلاب که نگاه کنید می بینید خانم و آقا جوگیر شدند هر دوسال یه سرباز کچل تحویل جامعه دادند. هر خانواده ای که راه میفتاده توی خیابون 6 تا بچه قد و نیم قد هم دنبالشون بودند یکی بغل خانم یکی بغل آقا یکی توی جوی خیابون! بعد نتیجه شده چی؟ نتیجه شده اینکه هر سال خیل عظیمی از این سربازان به خیل عظیم تر صنف بیکاران و علافان ملحق میشن.
نتیجه اش شده اینکه میرم توی مغازه میگم آقا لطفا یه پاکت شیر بدید اون وقت می بینم یه پسر نوجوون با افتخار وارد میشه و با غرور خاصی میگه دو تا مگنا لطفا با یه بسته کبریت! یه نگاهی بهش انداختم شاید به روی خودش نیاورد. هر چند مطمئنا خجالت نمی کشید! چرا باید خجالت بکشه وقتی توی کیف خیلی از دختران دبیرستانی سیگار پیدا میشه. بابا اصلا دیگه سیگار چه اهمیتی داره! اصلا باید بریم سیگار پخش کنیم! در زمانه ای که بدن جوانان این امت شهید پرور, کرم زده توی خیابون ولو هستند. هر روز اسم یه مزخرفی رو می شنویم یه روز قرص اکس یه روز شیشه! بعد می شنویم کراک هم اومده که فلان جور می کنه! می شنویم که فلانی کراکی شده افتاده گوشه خونه! به به! خوشم میاد شیعیان خوب زیاد شدند در دهه شصت! تو رو خدا یکی به من بگه اون دخترایی که توی دبی خودشون رو به پول نفت عرب ها می فروشند از همون شیعیانند؟ یکی به من بگه اون کسایی که دور حرم دنبال صیغه شدنند همون شیعیانند؟ اونایی که عکسشون توی کاتالوگ صیغه خونه هاست چطور؟

آخه کجا اروپایی ها از کنترل جمعیت پشیمونند؟ بعضی از کشورهای غربی اصلا رشدشون منفی شده. جوری شده که اصلا جمعیت داره به شدت پیر میشه ولی نه اینکه بگن هر خانواده ای 6 تا بچه داشته باشه. اونا دارند زور میزنند که اصلا خانواده ای وجود داشته باشه! یکی دوتا بچه هم داشته باشه! مسئله ما اصلا مثل اونا نیست. البته کم کم داره یه شباهت هایی پیدا می کنه وقتی سن ازدواج همین طور بالا میره و همین طور آمار طلاق! می دونید یعنی چی که پسرها توی 29 سالگی ازدواج می کنند و دخترها توی 25 سالگی؟ با یه بررسی ساده می فهمیم که اوج فعالیت جنسی جوانان در سنین قبل از ازدواجه! این یعنی چی؟ خب معلومه بحران جنسی! کسایی که اهل خودداری باشند طبعا دچار مشکلاتی میشن که میشه به سادگی فهمید. هر چند دیگه داریم از این لحاظ هم شبیه غرب میشیم. کدوم خودداری؟ دیگه کارمون به جایی کشیده که باید بریم بگیم لااقل فلان کارو بکنید که ایدز نگیرید. اگه بشینیم مثل ده فرمان بگیم زنا نکن طرف روده بر میشه و ما شرمنده. اینا همش به خاطر زیاد شدن فله ای شیعیان نیست ولی یه دلیل مهمش همینه.

شما رو به خدا شیعیان رو زیاد نکنید! انسان ها رو زیاد کنید! انسان هایی که حق تحصیل دارند حق کار دارند... حق زندگی دارند!

+ نوشته شده در 11:46 قبل از ظهر توسط حقیقت جو.
یکشنبه 13 آبان1386
بحثی که  در پست معضلی به نام تفکر داشتم و ظاهرا به یه مساله ای فی مابین اندیشه و دین اشاره میکرد از زوایای مختلفی قابل دیدنه.........
اول ممتنع و محال بودن ازادی مطلق تفکر رو به معنای فلسفی ش بپذیریم!!... (ازادی و آزادگی اخلاقی تقکر مساله ی دیگه ای است که بعدا در موردش خواهیم نوشت)
گاهی احساس میشه که با معضلی به نام تفکر مواجهیم... و گاهی به نظر میرسه تفکر نعمتی است اتفاقا از دید دین!
وقتی به متون دینی اسلام بخصوص قران مجید مراجعه میکنیم... جز در مورادی که در احادیث هست و بعدا میگیم َ تفکر امری پسندیده است.. و گاه حتی تا حد شرط  سلامت دینداری و ایمان  مطرح میشه...
در نگاه برون دینی و بدون نگاه به دورن مایه ی معارف دین هم میشه با یک دید کلی ناشی از ذهنیت یک چیزی رو به یک دین نسبت داد. اما سخن گفتن از رابطه ی یک دین(یا هر مجموعه ی فکری و رفتاری دیگه) با یک مفهوم ، نمیتواند بی توجه به اموزه های ان دین و محتويات مفهومي آن مجموعه ي گزاره باشد...  به بيان ديگه نوعا به استقراء نيازه... و نميتوان بدايتا هيچ ارزيابي كلي اي كرد.
لهذا نیاز است به دورنمایه های معارف اسلام نگاهی محققانه کرد.. تا حقیقت رابطه ای که این مجموعه ی معارف و گزاره ها میتواند با فرایند تفکر برقرار کند روشن شود....

در قران آنچه در مورد تعقل و تفکر هست دعوت است و بس!!!
آنچه گاه کنشی منفی از معارف دینی رو علیه تفکر بروز داده است. در حد زیادی برخواسته از تفاسیر خاصی از احادیث خاصی است.و در تفاسیر قران جایی نمیتوان مذمتی برای تفکر پیدا کرد... و انچه میتواند اصطکاک پیدا کند خود اندیشه های قران است که مساوی با هر اندیشه ای نیست!!! و این خاصیت هر اندیشه ایست...
به بیان دیگر قران از این جهت که خود اندیشه ای است... دامنه ی حقیقت اندیشی را تنگ میکند.... نه از باب مذمت تفکر و یا تعارض ذاتی با فرایند تفکر!... این مقتضای هر اندیشه ای است.. که به هر حال با غیر خود جمع نشود!!
خلاصه قران بر خلاف برخی کتب مقدس دیگه هیچگاه تفکر را عامل تخریب ایمان ندانسته و از اندیشیدن نهی نکرده... بلکه اتفاقا دعوت کرده به اندیشیدن و اونو فصل مومنین از دیگران دونسته!!! (اینا رو باید با نص قرانی ثابت کنم.. الان خلاصه لب مطلبو مینویسم)

اما چیزی که خود فرایند تفکر را مورد نقد قرار داده است.معارفی است که بعضا از احادیث استنتاج شده.
این نگرش خاص دینی که تفکر رو با ایمان و دینداری در تعارض میبینه... هم در اصل چینش احادیثش که فارغ از خانواده ی حدیثی و ارتباطات مفهومی احادیث شکل گرفته نقده و هم در اصل استنتاجی که از همون احادیث چینش شده صورت میگره بحث هست که  عملا در برخی تخطئه ی اصل اندیشیدن رو منجر شده ...

خلاصه از دید درون دینی میشه دو گرایش کلی رو در نظر گرفت:
۱- نگرشی که تعارضی بین اندیشیدن و دینداری نمیبینه. بلکه مقوم دینداری میدونه (شعاریشو نمیگم در ارزیابی عملی منظورمه)
۲- نگرشی که تفکر رو برنمیتابه و در راه حفظ و تقویت دینداری و ایمان از ان میگریزه!! (نگرش غالب)
هر کدوم از این نگرشها خوداشون در درون دارای تعدد تقریر هم هستند!!!
بررسی و ارزیابی اینها نیاز به ادله ی مبتنی بر متن و سند درون دینی داره که در فرصت و حوصله ی بیشتر بایدپرداخت!!!

از دید برون دینی هم که نسبت به موضوع خودش مجمل نگاه میکنه.... اصلا سعادت فکری مورد نظر دین نمیتونه با حق تفکر دادن به انسان جمع شه!!!!! در نظر اول منطقی میاد...  اما از دید بنده شخصا این نوع ارزیابی های بی توجه به ذات موضوع مورد مطالعه ، از سنخ همون بوالفضولی های تاریخی اصحاب مابعدالطبیعه است!!! (اینو باید بیشتر توضیح داد)

*** فارغ از تند روی ها و کند روی های درون دینی مون که در طول تاریخ حول این مساله به زبانها و بیانهای مختلف شده، باید اعتراف کنیم :
یک تئوری روشن و گویا در مورد ارتباط تعقل ، تفکر با دین و نوع ديالوگ ميان اينها ، به طور روشنو كاربردي در سطوح مختلف جامعه صورت نگرفته.... که ضمن حفظ ازادگی فکری انسان از سعادت مورد نظر دین هم حمایت کنه!!

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در 9:57 قبل از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.
هفته ی پیش یکروز غروب التیمور بودم (یکی از هسته های حاشیه ی شمال مشهد)
برای نماز با میزبانمون رفتیم مسجد!...
وسط نماز بودیم رکعت دوم نماز مغرب.... یهو حاج خانمی که چفت ما وایساده بودند... با یه صدای مهیبی شروع کردند به نعره کشیدن.. الله اکبر... الله اکبر..... و هی دستاشونا بالا و پایین تکون میدادند.... من که چیزی تا سکته کردنم نمونده بود... حال نمازم که کلا به هم خورد... هم میخواستم ببینم این بنده ی خدا چش شده... هم نمیشد که.. سر نماز بودیم...
بالاخره جوری که نه سیخ بسوزه نه کباب.. فهمیدیم که قضیه چیه... قلبمون تالاپ تالاپ میزد.. اولش فکر کرده بودم بنده ی خدا مشکل روانی  داره.... بعد دیم نه بابا ... سر نماز دارند با دختر بچه ی شیطونی که همون دور و ورمون وول میزد دیالوگ میفرمایند!!!!  
عجب دل شیری داشت اون کوچولو.... من اگه جاش بودم همونجا زهره م آب شده بود و جوون مرگ شده بودم.... !!
تا اخر نماز این حاج خانم هی بال بال میزد و هر از گاهی کلمه ی مقدس الله اکبر و با نعره هاش تبدیل به خاطره ی دهشتناک ذهن اون طفل میکرد .... اون کوچولو هم بازیگوشیهای معصومانه شو ادامه میداد.... و حتما تو دلش حسابی قند اب میشد که آخ جون حاج خانم نمیتونه از جاش تکون بخوره!!!!
از نمازمون که چیزی نفهمیدیم....
سلامو داده نداده... یهو حاج خانم با چنان سرعتی بلند شد که متهم رو تعقیب کنه.. که من از هیجان قضیه نیم خیز شدم... نزدیک بود دنبال حاج خانم راه بیفتم ماجرا رو دنبال کنم......
متهم که فکر کنم شرطی شده بود... تا کلمه ی السلام علیکم ورحمه ...رو شنید فهمید که باید بگریزه!!...
ما هم این وسط مات و مبهوت تعقیب و گریزو تماشا میکردیم...
حاج خانم سعی میکرد کوچولو رو از لای چادر مادرش بکشه بیرون که نمیدونم چیکارش کنه... 
مادر دخترک هم یک جمله به حاج خانم میگفت و یک فحش به دخترش... ای فلان فلان شده... نگفتم اگه اومدی باید یک گوشه بشینی....  دختر هم تا جایی که میتونست خودشو بیشتر لاچادر میپیچید...
وضعی شده بود!!!....
ترجیح میدادم جای اون کوچولوی شیطون باشم تا جای اون بزرگترهای..... لا اله الا الله!!!
ماجرا رو اطرافیان یه جوری فیصله دادند... من هم از خانم صادقی اجازه گرفتم و عذرخواهی و.... آسه آسه طبیعی...  رفتم چفت مادر اون دختر بچه نشستم تا بلکه دستم به ذهن اون کوچولو برسه!!!!...
 طفلی از ترس همونجا کز کرده بود و به چار مادرش دوخته شده بود...  هر از گاهی سرک میکشید و دنبال حاج خانم میگشت!!!.. مادرشم خدا هدایتش کنه هر از گاهی یه نیشگونش میگرفت و....

نماز عشا رو هم خوندیم.... دخترک کم کم داشت میومد بیرون.... من که ذوق کرده بودم  دنبال چشمهای کوچولوش میگشتم ... بالاخره نگاهم کرد.... هنوز تحیر و وحشت تو نگاهش بود... یواشکی گفتم دالی!!! ...چند ثانیه همینطور متعجب نگاه کرد... منم از رو نرفتم.. لبخند زنان ذل زدم!!!... چادر مادرشو کشید روی صورتش....
چند بار دیگه زیگیل شدم بلکه یه لبخند بیاد رو لبش ... خیلی سرسختش کرده بودند بزرگترهای ناشی!! ... نشد که نشد....
هر چی هم زبون بین المللی(شکلات) بهش تعارف کردم افاقه نکرد... دوست داشت بگیره شکولاتارو  ها .. ولی نمیگرفت... مادرشم به جای اینکه بهش بگه بگیر دخترم اشکال نداره... هنوز داشت انتقام نق و نوقهای حاج خانم و از دختر بچه میگرفت!!!!!
دلم برای دخترک سوخت!!! و برای مسجد!!!
خودمو که چند لحظه توی ذهن اون دختربچه میگداشتم.. دلم میخواست برای تربیت و مسجد روضه بخونم..... 

 

+ نوشته شده در 9:41 قبل از ظهر توسط آسیه سادات بنیادی.