
چند وقت پيش خبر رسيد كه اولين مسابقه ي وبلاگ نويسي خواهران طلبه قراره برگزار بشه!
خبر جالبي بود!
نامه ي ابلاغيش هم كه مدرسه اومد متن جالبي نوشته بود:
‹‹ جهت تقويت حضور خواهران طلبه در عرصه اينترنت و وبلاگنويسي ...........››
احتمالا اين مسابقه رو بايد آغاز رسمي حضور خواهران طلبه در وبلگستان قلمداد كنيم!
البته هستند خواهران طلبه اي كه وبلاگ دارند و مينويسند ولي تعدادشون خيلي نبايد باشه....
لهذا برگزاري چنين مسابقه اي اولا يك دريچه ي جديد باز خواهد كرد و دوما مشروعيت و مقبوليت اجتماعي چنين حضوري رو تقويت خواهد نمود! كه موجب گسترش حضور خواهران طلبه خواهد شد...
يكي دوسال هست كه وبلاگنويسي به عنوان يك فعاليت فرهنگي پذيرفته شده جاي خودش رو در ميان فعالين فرهنگي مذهبي كشور بخصوص طلاب باز كرده... و حضور محسوسي از طلاب در وبلاگنويسي ديده ميشه.....
برگزاري جشنواره ها و مسابقات در اين باره بي تاثير نبوده......
و به احتمال خيلي قوي برگزاري اين مسابقه ي مذكور منجر به گسترش محسوس حضور خانومهاي طلبه در وبلاگنويسي خواهد شد...
البته بايد ديد وضعيت كيفي اين مسابقه چگونه خواهد بود... و چه اهدافي دنبال خواهد گرديد...
خلاصه ظاهرا وقتش رسيده كه بگيم: و اكنون خواهران طلبه وارد ميشوند!
از بدبختی های تاریخی ما و خیلی از مومنین در همه ادیان اسارت در دستان چسبناک خرافات دینی است. تخیلات و خواب ها و چیزای عجیب و غریبی که خصوصا در بعضی برهه ها در اثر عواملی به شدت افزایش پیدا می کنه. در این سال های اخیر هم در ایران الی ما شاء الله زیاد شده. هر کسی گوشه ای دکانی زده و کرامات می فروشه و خرافات ترویج می کنه و در میان مردم هم که اگر رک باشیم مومنین ساده فراوان داریم.
مسئله وقتی خنده دار میشه که می خوایم از همین خرافه ها دستاویزی برای اثبات عقایدمون درست کنیم که این شیوه اثبات اولا موجب خنده ها و تمسخرهای فراوان میشه که واقعا هم بیجا نیست. هم موجب افزایش دروغگویی و تزویر در میان مومنین ادیان و مذاهب مختلف خواهد شد و هم حتی گاهی همین شیوه استدلال دستاویزی برای رد عقاید مورد نظر میشه. خب وقتی از هر طنابی آویزون بشیم و فکر کنیم اون سرش تو آسمون هفتمه و بعد دانشمندان بشینند به هزار و یک دلیل ثابت کنند که بلانسبت مزخرف گفته ایم نتیجه اش چیزی نمیشه جز ایجاد تردید تا حدی موجه در آن اعتقادات.
از نمونه های همین چیزها خوابه! بله خواب! هر کسی شب کله میزاره! صبح پا میشه میگه فلانی رو دیدم. حالا تو می تونی رد کنی؟ می تونی اثبات کنی؟ اصلا به فرض دیده باشه! آیا حتما نشان دهنده چیزیه؟ هر کسی هم از هر مذهبی از این چیزا داره! باور کنید فقط ما ادعا نمی کنیم خواب رهبرانمون رو دیدیم. هیچ دلیلی هم نداره که فقط ما راستگو باشیم!
مثل این قضیه سنی های شیعه شده و برعکس می مونه! خب طبیعتا ما بهتره چهار تا خواب و نمی دونم از این چیزا داشته باشیم دیگه! ولی مشکل این جاست که مولوی عبد الحمید هم میان می فرمایند:
" کاش این شبکه مصاحبه ای هم با علمای شیعه که سنی شده اند ترتیب می داد چرا که فقط تیجانی مذهبش را تغییر نداده بلکه ما افراد دیگری از شیعه را سراغ داریم که مذهب شیعه را کنار گذاشته و به مذهب اهل سنت پیوسته اند آنان کتابهای بیشماری در مورد چگونگی گرایششان به مذهب اهل سنت نوشته اند و بسیاری از آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و حضرت علی کرم الله وجهه را بعد از سنی شدن به خواب دیده اند"
خب! حالا کی راست میگه کی دروغ؟ کی حق میگه کی ناحق؟
حالا هم که یه قضیه جدید پیش اومده! تصویر الله بر گوش یک کودک فلسطینی! بابا تو رو خدا یکی بیاد به من بگه این کجاش شبیه اللهه! چرا نمی گید رو گوشش تصویر چنگال افتاده! خداییش اگه به یه ملحد اینو نشون بدیم بگیم ببین الله روده بر میشه از خنده! حقم داره! آخه بابا! تا یه خورده لاله گوش کج و کوج شد ما باید بیایم از توش الله بکشیم بیرون؟! یعنی این قدر ایمان و اعتقادات ما سسته که باید از این ریسمان ها آویزون بشیم؟!
مسیحیان هم کلا زیاد از این چیزا می بینند هر چند فعلا در مقابل ما کم میارن! چند وقت پیش تصویر پاپ رو تو آتیش دیده بودند! چرا یکی نمیگه شاید این تصویر حقیقت جو باشه؟!
۲- بر عکس مورد بالا اهالی حوزه کمترین علاقه را نسبت به مسائل تفریح و سرگرمی و دوست یابی از طریق وبلاگ در میان وبلاگ نویسان دارند.
۳- محتوای وبنوشت اهالی حوزه با ۷۰ درصد بر اساس و مرتبط با شغل و حرفه آنهاست و اهالی هیچ شغل و حرفه دیگری به این اندازه حرفه ای نویسی نمی کنند.
۴- جالب ترین نکته تحقیق من این نکته است که اهالی حوزه با ۶۰ درصد بالاترین انگیزه سیاسی و نقد و پیگیری مسائل اجتماعی را نسبت به دیگر وبنویسان دارند. »»
نتایج جالبی داشته ... میشه روش یه کم دقت ورزید! چه تفسیری میشه ارایه کرد؟
هنوز که هنوزه متاسفانه بعضی افراد و حتی بعضی از بزرگان ( اگر نگوییم اکثر) فکر می کنند که کنترل زاد و ولد مضر است وحتی توطئه دشمنان برای کم کردن شیعیان! و عجیبه که این صدا از همه جا به گوش میرسه. انگار نه انگار که در دهه 60 به اندازه کافی افزایش فله ای جمعیت رو تجربه کردیم.
حالا هم متاسفانه معاون تبلیغ حوزه علمیه فرموده اند:
« با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم!! »
پاپ ژان پل دوم در سفر خود به آمریکا به خاطر اینکه معادلات جمعیتی را در جهان به نفع مسیحیت تغییر دهد، دستور افزایش زاد و ولد را به مسیحیان داده بود، ولی ما با شعار کنترل جمعیت سبب کاهش شیعه در جهان شده ایم
در حالی که شیعیان به کنترل جمعیت پایبند بودند، روحانیون اهل سنت گفته اند که کنترل حرام است.
اروپا در سالیان گذشته خطای کنترل جمعیت را مرتکب شد و امروز متوجه خطای خود شده است و برای زاد و ولد جایزه می دهد، ولی متأسفانه ایران راه اشتباه اروپا را ادامه می دهد"
از چیزایی که باید شرم کنیم بهشون افتخار می کنیم و به چیزایی که باید افتخار کنیم ازشون شرم می کنیم! اعتقاد به کنترل موالید در شیعیان نشانه پیشرفته تر بودن سطح فکر اونا نسبت به برادران اهل سنت خلیج بوده!
الان مثلا فکر می کنند اگه جمعیت اعراب همین طوری میلیون میلیون بالا میره قدرتشون بیشتر میشه در حالی که در دنیای جدید جمعیت بیشتر اصلا به معنای قدرت بیشتر نیست!
حالا در مورد کشور های عربی که همین طوری زیرشون نفت بوده یکی دیگه اومده استخراج کرده و پول های هنگفتی بهشون دادند قضیه باز فرق می کنه. چون حالا حالا ها کم نمیارن از بابت پول و سرمایه! هر چند اونا هم بر خلاف ما دارند برای آینده شون کارهای مهمی می کنند! اما ما اینو باید بفهمیم که افزایش فله ای جمعیت در ایران جز عامل بدبختی نیست برامون!
نمی دونم دیگه اینو چطوری میشه اثبات کرد. یه نگاه بکنید به بدبختی نسل سوم! بعد از انقلاب تحت تاثیر جو اون زمان و همچنین روحیات زمان جنگ فکر می کردند همین طوری زاد و ولد کنند خیلی عالی میشه. همین طور سرباز امام زمان تحویل جامعه می دیم. و البته بعد از این سال ها فهمیدیم که از سربازی فقط کچل بودنش رو دارند!
توی هر خانواده ای در اول انقلاب که نگاه کنید می بینید خانم و آقا جوگیر شدند هر دوسال یه سرباز کچل تحویل جامعه دادند. هر خانواده ای که راه میفتاده توی خیابون 6 تا بچه قد و نیم قد هم دنبالشون بودند یکی بغل خانم یکی بغل آقا یکی توی جوی خیابون! بعد نتیجه شده چی؟ نتیجه شده اینکه هر سال خیل عظیمی از این سربازان به خیل عظیم تر صنف بیکاران و علافان ملحق میشن.
نتیجه اش شده اینکه میرم توی مغازه میگم آقا لطفا یه پاکت شیر بدید اون وقت می بینم یه پسر نوجوون با افتخار وارد میشه و با غرور خاصی میگه دو تا مگنا لطفا با یه بسته کبریت! یه نگاهی بهش انداختم شاید به روی خودش نیاورد. هر چند مطمئنا خجالت نمی کشید! چرا باید خجالت بکشه وقتی توی کیف خیلی از دختران دبیرستانی سیگار پیدا میشه. بابا اصلا دیگه سیگار چه اهمیتی داره! اصلا باید بریم سیگار پخش کنیم! در زمانه ای که بدن جوانان این امت شهید پرور, کرم زده توی خیابون ولو هستند. هر روز اسم یه مزخرفی رو می شنویم یه روز قرص اکس یه روز شیشه! بعد می شنویم کراک هم اومده که فلان جور می کنه! می شنویم که فلانی کراکی شده افتاده گوشه خونه! به به! خوشم میاد شیعیان خوب زیاد شدند در دهه شصت! تو رو خدا یکی به من بگه اون دخترایی که توی دبی خودشون رو به پول نفت عرب ها می فروشند از همون شیعیانند؟ یکی به من بگه اون کسایی که دور حرم دنبال صیغه شدنند همون شیعیانند؟ اونایی که عکسشون توی کاتالوگ صیغه خونه هاست چطور؟
آخه کجا اروپایی ها از کنترل جمعیت پشیمونند؟ بعضی از کشورهای غربی اصلا رشدشون منفی شده. جوری شده که اصلا جمعیت داره به شدت پیر میشه ولی نه اینکه بگن هر خانواده ای 6 تا بچه داشته باشه. اونا دارند زور میزنند که اصلا خانواده ای وجود داشته باشه! یکی دوتا بچه هم داشته باشه! مسئله ما اصلا مثل اونا نیست. البته کم کم داره یه شباهت هایی پیدا می کنه وقتی سن ازدواج همین طور بالا میره و همین طور آمار طلاق! می دونید یعنی چی که پسرها توی 29 سالگی ازدواج می کنند و دخترها توی 25 سالگی؟ با یه بررسی ساده می فهمیم که اوج فعالیت جنسی جوانان در سنین قبل از ازدواجه! این یعنی چی؟ خب معلومه بحران جنسی! کسایی که اهل خودداری باشند طبعا دچار مشکلاتی میشن که میشه به سادگی فهمید. هر چند دیگه داریم از این لحاظ هم شبیه غرب میشیم. کدوم خودداری؟ دیگه کارمون به جایی کشیده که باید بریم بگیم لااقل فلان کارو بکنید که ایدز نگیرید. اگه بشینیم مثل ده فرمان بگیم زنا نکن طرف روده بر میشه و ما شرمنده. اینا همش به خاطر زیاد شدن فله ای شیعیان نیست ولی یه دلیل مهمش همینه.
از دید برون دینی هم که نسبت به موضوع خودش مجمل نگاه میکنه.... اصلا سعادت فکری مورد نظر دین نمیتونه با حق تفکر دادن به انسان جمع شه!!!!! در نظر اول منطقی میاد... اما از دید بنده شخصا این نوع ارزیابی های بی توجه به ذات موضوع مورد مطالعه ، از سنخ همون بوالفضولی های تاریخی اصحاب مابعدالطبیعه است!!! (اینو باید بیشتر توضیح داد)
*** فارغ از تند روی ها و کند روی های درون دینی مون که در طول تاریخ حول این مساله به زبانها و بیانهای مختلف شده، باید اعتراف کنیم :
یک تئوری روشن و گویا در مورد ارتباط تعقل ، تفکر با دین و نوع ديالوگ ميان اينها ، به طور روشنو كاربردي در سطوح مختلف جامعه صورت نگرفته.... که ضمن حفظ ازادگی فکری انسان از سعادت مورد نظر دین هم حمایت کنه!!
ادامه دارد .........
خواندني ها